
با روی کار آمدن دولت آبادگر نهم و اتخاذ سیاستهای مردمگرایانه توسط آن و به تبع آن تغییر ادبیات حاکم بر فضای سیاسی کشور ، به یکباره شاهد تغییر لحن برخی از سیاست بازان هستیم که از هر فرصتی برای سوار شدن بر امواج افکار عمومی استفاده می کنند و در کمال تعجب و حیرت ، شنونده ی شعارهای مردمگرایانه از سوی آنان هستیم .
اما نگاهی کوتاه به گذشته ی بعضی از آنان و بررسی سوابقشان در پستهای کلیدی کشور و مقایسه ی آن با سخنان کنونی ؛ شرایط طنزآمیزی را به وجود می آورد . همانان که با تمسخر و تحقیر دیدارهای مردمی در شهرداری تهران ، سعی در تخطئه ی رویکردهای مردم مدارانه ی شهردار سابق تهران داشتند و آن را حرکتی پوپولیستی و بی فایده معرفی می کردند و همانان که اشغال چندین ساله ی کرسی های مدیریتی کلان کشور توسطشان ، پیامدی جز سیه روزی و فقر و فساد برای ملت ایران نداشت .
یکی از این افراد سید محمد خاتمی رییس جمهوری اسبق ایران است که حضور هشت ساله ی ایشان بر مسند ریاست کشور نه تنها گرهی از مشکلات مردم ایران باز نکرد ، بلکه گره های کور فراوانی نیز بر آن افزود . این مسئله را می توان به ضعف مدیریتی نسبت داد و از کنار آن گذشت اما موضوع زمانی حیرت انگیز می شود که آقای خاتمی دست به سخنرانی های مردمگرایانه می زنند و خود را حامی حقوق ملت ایران معرفی می کنند .
آنچه در ذیل می آید پاسخی است کوتاه به یکی از سخن پراکنی های سید محمد خاتمی که در تاریخ 27 فرودین ماه 85 و در پنجمين سالروز تأسيس مؤسسه فرهنگي ميرداماد در گرگان ایراد شده است : ( لینک سخنرانی سید محمد خاتمی )
آقای خاتمی ! گفته بودید که اسلام را مختص زمان و مکان نمی دانید و آن را جهان شمول و همیشگی می دانید ؛ مردم مسلمان ایران چگونه این سخن شما را باور کند در حالی که در دوران ریاستتان بر دولت ، شاهد سکوت و چراغ سبز شما به کسانی که در درون کابینه ی دولت جمهوری اسلامی ، سودای اصلاح قرآن !!! را در سر داشتند ، بوده است ؟ و ملت مسلمان چگونه این حرف شما را صادقانه بپندارد در حالی که چند لحظه بعد ازاین جمله ، خود شما جهان شمول و همیشگی بودن اسلام را با جمله ای کنایه آمیز به زیر سوال می برید آنجا که می فرمایید : " ديني كه پيامبر اعظم در بسط و گسترش آن همت و تلاش كرد می تواند قسمت اعظم خواستههاي بشري را پاسخگو باشد " و همانطور که می بینیم شما اسلام را تنها پاسخگوی بخشی از نیازهای انسان می دانید و بس .
آقای خاتمی ! گفته بودید اخلاق و مهربانی سهم عمده ای در جذب افراد به دین دارد ؛ ملت ایران چگونه اعتقاد شما را به این سخن بپذیرد در حالی که هشت سال تمام مجبور به تحمل بی اعتنایی در ادارات دولتی از سوی مدیران شما بوده است ؟ آیا اشتباه است اگر بیان این مطلب از سوی شما را بی ارتباط با قوت گرفتن بحث مهرورزی در جامعه ؛ از سوی رییس جمهور منتخب ملت ندانیم ؟ اگر شما حقیقتا به این سخن خود معتقد بودید چرا مردم ما باید هشت سال مجبور به تحمل احمقانه ترین توجیه ها در مورد لزوم وجود بروکراسی از سوی همفکران و همکاران شما می شد ؟
و جالبتر از همه اینکه گفته بودید : " نباید براي توزيع پولهايي كه حق مردم است، بر سر آنها منت بگذاریم " . اگر به راستی شما آن پولها را حق ملت می دانستید چرا حاضر به توزیع آنها در بین مردم نبودید ؟ اگر بنابر عقیده ی شما آن پولها متعلق به مردم است چرا جلوی حیف و میل ها و فسادهای بی سابقه ی از سوی نزدیکان و همفکرانتان را نمی گرفتید ؟ اگرآن پولها را متعلق به مردم می دانستید با چه توجیهی آن را به مصرف کاخ نشینی خود و خانواده تان می رساندید ؟ اگر به حقوق ملت ایران احترام می گذارید و خود را نگهبان و حامی حق آنان می دانید و اگر به راستی آن پولها را پول مردم می دانید ؛ با کدام مجوز و با کدام اجازه از ملت به بذل و بخشش خودروهای چند صد میلیونی به شیوخ منورالفکر ، آن هم از پولی که معتقدید متعلق به ملت است پرداختید ؟ و یا شاید شما این پولها را تنها از سوم تیر 84 به بعد متعلق به مردم می دانید ؟
و بالاخره گفته بودید که مردم ایران را صدقه بگیر نمی دانید ، ملت هوشمند ایران چگونه این سخن شما را بپذیرد و چگونه در صداقت شما شک نکند در حالی که حمایت شما را از دادن صدقه به مردم توسط شیخ مهدی کروبی ؛ این فاجعه ی سیاستمداران در دنیا ؛ دیده است ؟ مردم ایران چگونه باید فسادهای هشت ساله ی دولت اصلاح طلب افسادگر شما را فراموش کند و در انگیزه ی شما از این دلسوزی ها شک نکند ؟
شرح خیانتهای شما و همفکرانتان به ملت ایران به مثنوی هفتاد من کاغذ نیاز دارد ، فقط به عنوان کسی که هم سنّ فرزند شماست توصیه می کنم مدتی در خلوت بمانید و به دور از هیاهوهای غوغاسالارانه ؛ به قضاوت پیرامون عملکرد خود بنشینید و آن را با شاءن لباس مقدسی که بر تن دارید مقایسه کنید و آنگاه برای کارهایی که کرده اید و حرفهایی که زده اید از پیشگاه خداوند بخشنده و ملت ایران طلب عفو کنید تا شاید خداوند از قصورهای شما در گذرد . باز هم این سخن گهربار امام عدالت طلبان را تکرار می کنم که " خودتان خودتان را به محاکمه بکشید پیش از آنکه شما را به محاکمه بکشانند " که در غیر این صورت هزینه ی ذره ذره ی کم کاریها و تقصیرهایتان را با عذاب قهر خداوند خواهید پرداخت .
دنیای سیاست دنیای بی رحمی است مخصوصا اگر سیاست براساس آموزه های اُموی باشد که توسل به هر اقدام را برای رسیدن به هدف که همانا سود بیشتر شخصی و یا حزبی است ؛ مشروع و پسندیده می داند . این متد فکری توسط گروههایی به عنوان راهبرد اساسی و منطقی مورد ستایش قرار می گیرد تا جایی که عده ای معنای حقیقی سیاست را رسیدن به منافع از هر راه ممکن معرفی می کنند و عقیده دارند هر تفکری که خارج از این طرز فکر باشد و یا بر آن منتقد باشد نمی تواند بر خود نام سیاست بگذارد . در ایران ما ؛ با وجود گذشت بیش از 1300 سال از افول حکومت امویان هنوز هم این تفکر منادیان و پیروان فراوانی برای خود دارد .
آقای عزت الله سحابی عضو شورای مرکزی جبهه ی نیروهای ملی - مذهبی در میتینگ سیاسی که به بهانه ی چهارمین سالگرد فوت پدرشان برگزار کرد بودند ، دولت جدید را مورد بدترین و ناجوانمردانه ترین تاخت و تازها و تهمت ها ی واهی قرار دادند و تقریبا همه ی اقدامات دولت نهم در چند ماه گذشته از قبیل سفرهای استانی ، طرح سهام عدالت ، سیاست های اقتصادی و هر مورد دیگری را که تصور شود به زیر سوال بردند و آنرا زمینه ساز از هم پاشیدگی اقتصاد کشور معرفی کردند . این همه در حالی بود که ایشان با تمام توان و انرژی خود سعی داشتند تا سیاستهای اقتصادی دولت اصلاحات (؟!) را که موجب افزایش فاصله ی طبقاتی و افزایش لجام گسیخته ی فساد و تبعیض در کشور بود ؛ مترقی و رو به جلو معرفی کنند .
ایشان با اشاره به افت شاخصهای بورس در ماههای اولیه ی آغاز به کار دولت عدالت طلب ؛ آنرا نتیجه ی مستقیم رای مردم به اصولگرایان و بالخصوص آبادگران می داند ، البته ایشان هیچ اشاره ای به تغییر و تحولات مدیریتی بازار سهام نمی کنند که نتیجه ی طبیعی آن افت مقطعی شاخصهاست و بدتر از آن اینکه در این سخنرانی هیچ اشاره ای به افزایش کم سابقه این شاخصها در ماههای بعد نمی شود . ایشان همچنین سفرهای استانی هیئت دولت را باعث ریخت و پاش و اسراف معرفی می کنند و آن را به شدت مورد انتقاد قرار می دهند بدون اینکه اشاره ای به دوران هشت ساله ی حاکمیت همفکرانشان بر کرسی قدرت در کشور کنند که همراه با بی سابقه ترین ریخت و پاش ها از کاخ نشینی گرفته تا بذل و بخشش هدایای آنچنانی به نزدیکان و ... زاده ها و از تعطیلات ملوکانه ی وزرا و خانواده و خویشاوندان آنان گرفته تا سفرهای پر هزینه ی خارجی و خالی از هر گونه استدلال منطقی آنان .
آقای سحابی همچنین هیچ پاسخی به این پرسش نمی دهند که چرا مردم ایران اقدامات چند ماهه ی دولت آبادگر را بسیار پر بارتر و ملموس تر از دوران هشت ساله ی اصلاحات (؟!) مورد حمایت ایشان می دانند ؟ به هر حال اظهار نظر و انتقاد از عملکرد دولت جزو حقوق هر شهروند در ایران به حساب می آید و نمی توان به دلیل اظهار نظر متعرض کسی شد هر چند که این اظهارات خالی از هرگونه منطق و دلیلی باشد و صرفا از روی احساسات و در راستای اصول اولیه ی سیاست اموی باشد ، اما نکته تاسف برانگیز آنجاست که ایشان تنها به توهین و تهمت بسنده نمی کنند و با کمال تاسف درصدد تحریف واقعیات مبتنی بر اسناد و مدارک غیر قابل انکار هم برمی آیند تا جایی که اعلام می کنند : بودجه ی جاری در سال 85 با رشد چشمگیری مواجه شده است !!! این در حالی است که کمتر کسی است در ایران که از این مسئله مطلع نباشد که برای نخستین در تاریخ ایران دولت آبادگر در تنظیم لایحه ی بودجه ی خود ، بودجه جاری را کاهش داده و در عوض بر میزان بودجه ی عمرانی که صرف سازندگی و تکمیل زیرساختها خواهد شد افزوده است !
در هر صورت این اظهارات و تهمت های نا جوانمردانه ی آقای سحابی در ذیل استراتژی موسوم به " سیاست اموی " قابل توجیه است اما در این خصوص چند پرسش مطرح است و آن اینکه ؛ آیا به راستی زمان آن فرا نرسیده است که مردم را نادان فرض نکنیم و به نظر و رای آنها احترام بگذاریم ؟ آیا زمان آن نرسیده است تا برای تاختن به جریان و طرز فکری مخالف ، از واقعیات بهره بجوییم ؟ آیا هنوز دوران توقف در خواب و رویا به سر نیامده است ؟ آیا زمان آن نرسیده است که بپذیریم مردم می توانند افکاری جدا و حتی در تضاد با افکار ما داشته باشند ؟ آیا نباید پذیرفت که توده ی مردم میتوانند دغدغه هایی مخالف دغدغه های ما داشته باشند ؟ بیایید با مردم صادق تر باشیم ، آقای سحابی به عنوان یک فرد تحصیلکرده با منطق آشتی کنید .
حتما شما هم شنیده اید که مردم غرب پس از آنکه با توسل به استعمار و استثمار سرزمین های دیگر به ثروت و امکانات دست یافتند ؛ احساس کردند که حالا باید خود را متمدن و ابداع کننده ی علم و فن آوری بنامند . اما آنان برای رسیدن به این هدف خود با مشکل بزرگی روبرو بودند و آن تمدن بزرگ اسلامی بود که قرنها پرچمدار علم ، پژوهش ، فناوری و منطق در دنیا بود .
این دلیل و هزاران مورد دیگر باختریان را ترغیب می کرد تا نشانه های تمدن پیشرفته ی اسلامی را از بین ببرند و تا حد امکان کاری کنند تا این تمدن برای همیشه زیر خروارها خاک فراموشی مدفون شود . بنابراین استراتژی های گوناگونی تدوین و اجرا شد که یکی از پردامنه ترین این استراتژی ها تحقیر و تمسخر مسلمانان و شرقیان به خصوص نژاد عرب به عنوان نماد اسلام بود .
در این زمینه اقدامات فراوانی انجام شد که بسیاری از آنها با نتایج مورد انتظار غربیان مدعی تمدن همراه بود ؛ یکی از این قبیل تحقیرها اطلاق صفت " اعراب سوسمارخور " بود و سند مورد ادعای آنان هم مربوط به گروهی از مردم مصر در دوران فراعنه می شد که در بیابان زندگی می کردند و برای فرار از چنگال مرگ مجبور شده بودند با خوردن سوسمار جان خود را نجات دهند .
بحث در خصوص کذب بودن این ادعا و یا واقعیت داشتن آن ؛ نیاز به مجال و فرصت بیشتری دارد و قصد من نیز بررسی تاریخ نیست . این موضوع مسئله ی واقعا عجیبی است که گروهی از مردم در دوران های گذشته حاضر به خوردن سوسمار یا چیزی شبیه آن شده باشند اما مطمئنا عجیب و جالب بودن آن به اندازه ی جالب بودن این خبر نیست که امروزه هم انسانهایی در دنیا حاضر به خوردن سوسمار هستند با این تفاوت که آنها نه عربند ؛ نه مسلمان و نه حتی شرقی .
روزنامه ی کیهان در صفحه ی حوادث روز دوشنبه 28 فروردین ؛ خبر جالب و حیرت آوری را با این تیتر منتشر کرده بود : " یک مرد در استرالیا پس از سه ماه سرگردانی در بیابان سرانجام نجات یافت " ، در متن این خبر آمده است : " به گزارش شبکه ی تلویزیونی بی بی سی این مرد جوان می گوید : در این مدت با خوردن مارمولک ، ملخ ، قورباغه ، حشرات و هر چیز دیگری که در بیابان می یافتم ؛ امرار معاش می کردم " .
" متمدنهای سوسمارخور " ، این اولین چیزی بود که پس از مطالعه ی این خبر با خود گفتم ؛ با این توضیحات پیشنهاد می کنم از این پس برای نامیدن مردم نژاد ساکسون و برای اینکه منظورمان را بهتر برسانیم بگوییم " ساکسونها ؛ سوسمارخورهای مدرن " .
تا بعد
جمهوری اسلامی ایران به باشگاه کشورهای هسته ای جهان پیوست .![]()
![]()
![]()
دکتر محمود احمدی نژاد ؛ رییس جمهوری اسلامی ایران لحظاتی پیش اعلام کرد دانشمندان جوان ایرانی موفق به تکمیل آخرین مرحله از غنی سازی اورانیوم شدند و به این ترتیب کشور مقتدر ایران به عنوان هشتمین کشور قدرتمند صاحب فن آوری اتمی معرفی شد .
ضمن تبریک این روز بزرگ ، فراموش نشدنی و تاریخی ؛ سجده ی شکر به جا می آوریم و سر را بالا می گیریم و با افتخار به ایرانی بودن خود می بالیم و در پیشگاه خداوند بزرگ و امام حاضر و ناظر سوگند می خوریم مسیر عزت خود را تا انتها بپیماییم .
یکبار دیگر این روز بزرگ را به همه ی هموطنان مغرورم تبریک می گویم .
قصد داشتم در این وبلاگ مطالبی که مستند به سندی مکتوب نیستند را منتشر نکنم ، بنابراین خیلی با خودم کلنجار رفتم تا تصمیم گرفتم این یک مورد را که ذکر خاطره ای است درمورد کسی که دوست دارد او را یک سیاستمدار آن هم از نوع پر سر و صدایش بدانند ، نقل کنم تا بهتر بیندیشیم و با چشمان بیناتری به اطراف خود بنگریم .
این خاطره را از زبان یکی از آشنایان نزدیکم که جانباز جنگ تحمیلی است ( سرگرد مرتضی . د - افسر نیروی انتظامی ) نقل می کنم و خدا را گواه می گیرم که خاطره ی او را عینا و بدون جهت دهی منتشر کنم ؛ ایشان خاطره ی خود را چنین بیان کردند :
چند سال پیش یکی از دوستان قدیمی که از دوران دفاع مقدس با هم آشنا بودیم به دیدنم آمد ، او در طول جنگ بارها زخمی شده بود و اکنون تنها به کمک عصا قادر به راه رفتن بود . تهران را به خوبی نمی شناخت و به همین خاطر آمده بود تا برای حل مشکلش به او کمک کنم .
آن روزها حجة الاسلام مهدی . ک رییس بنیاد جانبازان بود و تبلیغات زیادی به نفع ایشان انجام می شد من هم تا آن روز ایشان را ندیده بودم بنابراین خوشحال پیشنهاد همراهی دوستم را قبول کردم و پیش خود گفتم هم فال است و هم تماشا ، از طرفی به حل مشکل یک بنده ی خدا کمک کرده ام و از طرفی آقای " ک " را هم زیارت می کنم .
بنابراین وقت گرفتیم و به دفتر ایشان در بنیاد جانبازان رفتیم و در سالن ؛ منتظر رسیدن نوبت نشستیم . چند نفر جلوتر از ما جانباز نابینایی که در طول دفاع مقدس بینایی خود را از دست داده بود به همراه پسر نوجوانش وارد اتاق حجة الاسلام مهدی . ک ؛ شدند ، در اتاق نیمه باز مانده بود و ما کاملا مشرف به اتفاقات درون اتاق بودیم .
آن جانباز نابینا شروع کرد به بیان مشکلاتش و شکایت از نارسایی های سیستم بنیاد جانبازان و بی توجهی مسئولان آن به رنجهای جانبازان ، جوابهای سرد آقای " ک " و بی اعتنایی ایشان به مشکلات آن جانباز نابینا سبب شد که او قدری صدایش را بلند کرد و گفت : حاج آقا شما اصلا حواستان نیست ، حرف من را گوش نمی دهید .
هنوز حرف آن جانباز تمام نشده بود که آقای مهدی . ک کشیده ی محکمی به صورت او زد و در حالی که با صدای بلند به او فحش می داد گفت : " تو هنوز فکر می کنی در میدان جنگ هستی ؟ " همان جا رفیقم دست من را گرفت و گفت بلند شو برویم ...
باز هم عذر می خواهم که با بیان خاطره بحث سخیفی را پیش کشیدم ولی از زمانی که این خاطره را شنیده ام بارها از خودم پرسیده ام براستی طاغوت چیست ؟ چرا در دل انقلاب عدالت خواه مردم ایران کسانی فرصت تبدیل شدن به طاغوت را یافتند ؟ چرا عمامه ی مقدس پیامبر اعظم بر سر انسانهایی قرار گرفت که به راحتی دست به روی پاکترین و عزیزترین بندگان خدا بلند می کنند ؟
پیامبر اعظم در حدیثی می فرماید : هرگز امتی پاک و آراسته نگردد که در آن امت حق ضعیف از قوی بدون لکنت و گرفتگی زبان ستانده نشود . شیخ مهدی . ک و همفکرانشان که هشت سال تمام در مقابل دوربین رسانه ها قرار بود ملت و کشور را یکجا اصلاح کنند وقتی از لنز دوربین خبرنگاران فاصله می گرفتند و می گیرند تبدیل به طاغوتی می شوند که تاریخ تاکنون نظیری بر آن ندیده است .
نکته ی پایانی اینکه چگونه ممکن است ملتی مانند ملت ایران به طاغوت مهدی . ک " اعتماد ملی " کند ؟؟؟
یکبار دیگر شاهد فاجعه ای تاسف برانگیز در عراق بودیم و باز هم زنگ خطر برای شیعیان به صدا در آمد . این بار علاوه بر اینکه حمله مسلحانه به مکان مقدس دیگری ( حسینیه ) صورت گرفت ، به ساختمان وزارت کشور عراق هم تعرض شد که در نوع خود بی سابقه بوده است . این اقدام تروریستی حامل دو نکته ی مهم است :
1- بار دیگر وحدت و آرامش بین شیعه و سنی با تهدید مواجه شده است .
2- مهمتر اینکه ، دولت ائتلافی عراق مورد تهدید مستقیم اشغالگران قرار گرفته است .
طی هفته های اخیر مقامات امریکایی به خصوص سفیر این کشور ؛ آقای زولمای خلیل زاد به طور تهدید آمیزی درخواست ایجاد محدودیت برای احزاب و گروههای شیعه کرده که در این اواخر این تهدیدات به اوج خود رسیده است . درخواستی که از سوی ابراهیم جعفری نخست وزیر عراق شدیدا رد شد و این اقدام آقای جعفری به زعم مقامات امریکایی خوش نیامده و به نظر می رسد تحرکات اخیر در این راستا صورت گرفته است .
حفظ آرامش شیعیان و پرهیز از هر حرکت که منجر به اختلاف بین شیعه و سنی شود ، می تواند در این زمینه اصل مهمی باشد که بارها بر آن تاکید شده است و علاوه بر آن حمایت از دولت عراق که تحت فشار شدیدی قرار گرفته نیز در این تحولات و حوادث ، بسیار مهم و کلیدی به نظر می رسد .
تقاضا این است که دستگاه سیاست خارجی کشورمان بیش از پیش از دولت ائتلافی حمایت به عمل آورد و برای خروج از این اوضاع بحرانی راهکارهای جدی و عملی را در پیش گیرد .
به نام خدا
آغاز سال هشتاد و پنج را به همه ی هموطنان عزیز تبریک می گویم . ![]()
این سال هم می تواند شاهد ثبت حماسه ای دیگر از مردم عدالتخواه ایران و هم شاهد ثبت یک ننگ بزرگ .
سال هشتاد و پنج سال سرنوشت سازی برای ملت ایران خواهد بود ، شاید سالها بعد فرزندان ایران در کتابهای تاریخی به کار امروز ما افتخار کنند و یاد ما را در کنار دلاوران تنگستان و حماسه سازان دفاع مقدس ، زنده نگه دارند و از اینکه پدرانشان در برابر امپراطوری اهریمنی تسلیم نشدند و مقاومت کردند ، به خود ببالند .
و یا ممکن است همین فرزندان در کتابهای تاریخی نام ما را در کنار نام مردم عصر قاجار و پهلوی بیاورند و از داشتن چنین پدرانی احساس شرمساری کنند . واقعا کدام مصیبت بالاتر از اینکه آیندگان از وجود ما سر شرم به زیر بیاندازند ؟ و کدام توهین بزرگتر از اینکه یک نفر به سازشکاری با اهریمن متهم شود ؟
در این آغازین لحظات سال نو بیایید با یکدیگر پیمان ببندیم که فرزندانمان را شرمسار نکنیم ، بیایید پیمان ببندیم نام نیکی از خود به جا بگذاریم ، بیایید پیمان ببندیم تاریخ را آنطور که دوست داریم رقم بزنیم ، بیایید عهد کنیم که معادلات نظام سلطه را تغییر دهیم ، بیایید عهد کنیم همه ی عدالتخواهان دنیا را هم پیمان کنیم تا نظم نوین جهانی را به عنوان نماد و مظهر بی عدالتی به هم بریزیم .
بیایید هم پیمان شویم که سر در برابر اهریمن فرود نمی آوریم ، بیایید عهد کنیم حسینی بمانیم و " هیهات من الذلة " را راهبرد همه ی کارها و سخنانمان کنیم ، بیایید حسینی شویم و حسینی بمانیم و یقین بدانیم اگر یزیدیان سر ما را بر نیزه کنند ما زنده خواهیم ماند آنها رفتنی هستند ...
به نام خداوند عدالتخواهان و شجاعان ؛ جنگ جنگ تا پیروزی ...
" یا محوّل الحول و الاحوال حوّل حالنا الی احسن الحال "
سال نو مبارک ؛ زنده باد خون سرخ خدا ...