تبليغاتX
.: بچه های سوم تیر :.
وظیفه ی ما چیست ؟
جمعه 28 مهر1385
امروز روز قدس بود .

روز قدس روز فریاد بر سر بی عدالتی و ظلم جهانی است . روزی که صف بندی میان حق و باطل را به خوبی می توان دید .

سهم من و تو از قدس چقدر است ؟ همه ی مسلمانان در قدس سهیمند و باید خود را در قبال آن صاحب حق بدانند .

اهریمن از من و تو می خواهد بر سر زمینمان با او معامله کنیم . زمین که نه بر سر شرافتمان . اما " هیهات من الذلة " .

هیهات از اینکه رهروان حسین (ع) و فرزندان خمینی کبیر تن به این ننگ عظیم بدهند . هیهات از اینکه فرزندان خمینی ننگ همزیستی با اهریمن را بپذیرند .

بگذارید سازشکارها شرافت نداشته ی خود را به حراج بگذارند . بگذارید تا ذلیلانه از صلح دم بزنند . صلحی ننگین با تجسم عینی اهریمن .

امروز وظیفه ی همه ی آزادگان دنیا مبارزه با اسراییل از هر راه ممکن است . سخت کردن زندگی برای غاصبان سرزمینمان فرضی الهی برای همه ی ماست .

امروز هیچ صهیونیستی نباید در سرزمینهای اشغالی احساس امنیت کند . هیچ صهیونیستی نباید هنگام خروج از منزل مطمئن به بازگشت به خانه ی غصب کرده اش باشد .

هیچ کودک صهیونیستی نباید در سرزمین آبا و اجدادی مسمانان و فلسطینیان ، با امنیت درس بخواند و شب در رویای خود خواب شیرین از نیل تا فرات ببیند .

بگذارید ترسوهای سازشکار همصدا با عربده کشان و چاقوکشان جهانی ما را تروریست و خشونت طلب بنامند . کدام افتخار بالاتر و والاتر از اینکه اهریمن خود را دشمن ما بداند .

دوستان عزیز امروز روز عمل است . باید هزینه ی زندگی در فلسطین اشغالی برای اشغالگران افزایش یابد . هیچ تبعه ی اسراییلی نباید در هیچ نقطه ی دنیا احساس امنیت کند .

هیچ کودک اشغالگری نباید از رسیدن به سن نوجوانی و جوانی مطمئن باشد . باید جوی بوجود آید که ورود به سفارت اسراییل در هر نقطه ی دنیا زنگ خطری برای پایان زندگی باشد .

این منطبق بر کدام منطق است که اهریمنان و چاقوکشان جهانی در جای جای دنیا برای خود سفارتخانه داشته باشند ؟ این یک ننگ بزرگ است .

سخن را کوتاه می کنم اما چکیده ی بحث من این است " نباید هیچ صهیونیستی در هیچ نقطه از جهان احساس امنیت داشته باشد و بتواند برای آینده اش برنامه ریزی کند " ، همین ...

Posted by حسين فتوحي @ 20:29 |
وبلاگ شخصی دکتر احمدی نژاد چند وقتی است که راه اندازی شده و تا امروز دو مطلب در آن قرار گرفته .

خود دکتر هدف از راه اندازی این وبلاگ را ایجاد ارتباطی بی واسطه با مردم بالخصوص جوانان ذکر کرده و دلیل به روز شدن دیر به دیر آن را هم اختصاص زمان کافی برای خواندن نظر کابران دانسته .

خوب ، به خوبی می شود حدس زد که خود دکتر بنا به قولی که داده تمام نظرات را مطالعه می کند و بنابراین میتوان از این راه ساده بدون قرار گرفتن در نوبت حرفهای خود را به گوش رییس جمهوری رساند .

با اینکه مشکل شخصی کم نداشتم ولی ترجیح دادم به جای اینکه مثل دیگران وقت رییس جمهور را با طرح مسایل شخصی که هیچ سودی برای جامعه و مردم دنیا ندارد ، نامه ای سرگشاده برای او بنویسم و مسایلی را که ذهن و وجدانم را به درد می آورد با او در میان بگذارم .

آنچه در ذیل می خوانید متن اولین نامه ی من به دکتر احمدی نژاد رییس جمهوری اسلامی ایران است .

آقای دکتر سلام

حتما شنیده اید که طلبه های حوزه قم در پانزده خرداد ، بخاطر سوال از آقای هاشمی رفسنجانی دستگیر شدند .

یکی از آنها به همین دلیل ساده یعنی پرسیدن یک سوال از هاشمی رفسنجانی به پنج ماه زندان و چهل ضربه شلاق محکوم شده !!! آقای دکتر چهل ضربه شلاق برای یک سوال !!! دردآور است اینطور نیست ؟

آقای رییس جمهور ، من بسیجی نیستم ، ریش هم ندارم ، شاید در تمام عمرم ده بار هم به نماز جماعت مسجد نرفته باشم . اما عدالت را دوست دارم این فطرت من است که مرا به سمت عدالت می کشد .

آیا این عدالت است که یک شهروند بخاطر سوال از شهروندی دیگر که طبق قانون اساسی هیچ تفاوتی با هم ندارند چهل ضربه شلاق بخورد و پنج ماه به زندان برود .

موضوع فقط زندانی شدن و یا شلاق خوردن نیست موضوع شکستن غرور و بی حرمتی به کرامت یک انسان و بلکه یک ملت است ، مسئله آقایی کردن بر مردم است . مسئله این است آقای رییس جمهور !

کسی انتظاری از قوه ی قضاییه ی سست و ناتوان آقای شاهرودی ندارد که جلوی این بی عدالتی آشکار را بگیرد ، بلکه انتظار ملت از شماست . چرا وزیر دادگستری شما در برابر این حکم غیرشرعی ، غیر قانونی ، غیر عقلی و ناعادلانه سکوت کرد ؟

چرا هیئت دولت هیچ واکنشی نشان نداد ؟ خواهش می کنم نگویید این مسئله اهمیت مطرح شدن در هیئت دولت را ندارد ، آقای دکتر این مهمترین مسئله است ! صحبت از تبدیل شدن این اتفاق به یک بدعت است واقعا هراس انگیز است اینطور نیست ؟

می دانم خواهید گفت مطرح شدن این موضوع در سطح رسانه ای و موضع گیری شدید در برابر آن به مصلحت نظام نیست ، اما تا کی ؟ تا کی باید به این توجیه دل خوش کرد ؟ باور کنید موضع گیری نکردن در برابر این اتفاق ضرری چند برابر دارد ، آقای دکتر طاغوت چند سالیست در ایران شکل گرفته و در حال مستحکم کردن پایه های حاکمیت خود است .

آقای رییس جمهور از عمق وجدان و منطقم به وجود مافیای قدرت در کشور ایمان دارم پس چرا موضعی در برابر مافیا نمی گیرید چرا طاغوت شکسته نمی شود ؟

انتظار ندارم این نوشته در قسمت نظرات سایت شما منتشر شود همین که بدست خود شما برسد برایم کافی است .

برای نبرد آشکار با طاغوت و بی عدالتی روی من حساب کنید .

موفق و پیروز باشید

 

پ.ن

وبلاگ دکتر احمدی نژاد به روز شد هديه های مردمی

پ.ن ۲

خطابه زینبی شیرزن اصولگرا فاطمه رجبی  گرانی

Posted by حسين فتوحي @ 17:43 |
چند وقت پیش (20 خرداد) ، مطلبی نوشتم با عنوان " زنده باد خاتمی ؛ زنده باد صهیونیسم " و در آن با اشاره به مقاله های ابراهیم نبوی که از خاتمی در کنار رژیم اشغالگر صهیونیستی دفاع می کرد ، به انتقاد از خاتمی و مواضع غیر شفاف او پرداختم و گفتم سیاست خاتمی باعث شده تا برخی از حامیان صهیونیستها احساس همسویی با افکار او کنند .

در آن نوشته تذکر دادم که خود آقای خاتمی هم خوشنود نیستند که نام ایشان در کنار واژه ی کثیف صهیونیسم برده شود و بنابراین از مردم خواستم حساب خاتمی را از صهیونیستها جدا کنند و گول مقاله های امثال نبوی را نخورند . به خاتمی هم پیشنهاد کردم که نظر خود را در مورد تفکر صهیونیسم به طور شفاف اعلام کند تا افراد فرصت طلب قادر به سوءاستفاده از این موضوع نباشند .

شاید در آن زمان همه ی کسانی که فکر می کردند خاتمی را می شناسند به من حق داده باشند و مثل من از کنار هم قرار گرفتن نام او و واژه ی صهیونیسم رنجیده باشند ، اما هنوز چند ماهی از آن نوشته نگذشته بود که خاتمی با ویزای ویژه پرزیدنت بوش ! راهی سرزمین یانکی ها شد و برای سیاستمداران آنجا سخنرانی کرد ، از اشتباهات حضرت امام در مورد شیطان بزرگ خواندن آمریکا گفت و از آنان عذر خواهی کرد .

خاتمی البته یک اقدام سخاوتمندانه ی دیگر هم انجام داد و آن پاسخ دادن به درخواست ما بود . او نظر خود را به طور شفاف و واضح در مورد صهیونیسم و رژیم صهیونیستی اعلام کرد . البته خاتمی هیچگاه از لفظ رژیم صهیونیستی یا رژیم اشغالگر قدس استفاده نکرد و ترجیح داد تا مثل بسیاری از صهیونیستهای جهان از لفظ اسراییل استفاده کند .

خاتمی صراحتا اعلام کرد خواستار نابودی رژیم نامشروع صهیونیستی نیست و ترجیح می دهد همسو با حاکمان وایت هوس از طرح صهیونیستی نقشه ی راه حمایت کند و از تشکیل دو دولت فلسطینی و صهیونیستی در سرزمین آبا و اجدادی فلسطینیان سخن براند و از مبارزان فلسطینی که برای دفاع از فرزندان ، خانه ها و سرزمین خود ، در برابر متجاوزان صهیونیست ایستاده اند بخواهد تا به خشونت پایان دهند و بر سر شرافت خود معامله کنند .

البته این معامله که خاتمی مدتهاست دست به آن زده ، از نظر او امری سهل و بسیار آسان است ! آری خاتمی موضع و نظر خود را به وضوح و روشنی بیان کرد طوری که دیگر شبهه ای در آن وجود ندارد . پس به رسم ادب و بخاطر اشتباهم در نوشته ی بیست خرداد که به دروغ راه خاتمی را جدا از صهیونیسم معرفی کرده و او را متنفر از تفکر آپارتایدی صهیونیسم نامیده بودم ، از پیشگاه ایشان عذر خواهی می کنم و امیدوارم این تصور ساده لوحانه و خوش باورانه را بر من ببخشند .

آقای خاتمی با صدای بلند می گویم : در تصوراتم راجع به شما اشتباه کردم ، لطفا من را عفو کنید !!!

 

پ.ن
جدیدترین مقاله ی خانم فاطمه رجبی را هم حتما بخوانید ؛ "   از مصلحت نظام تا مصلحت شخصی "

Posted by حسين فتوحي @ 21:35 |
آرزوی مرگ یک تفکر !
شنبه 8 مهر1385
حتما قضیه ی دکتر عباسی و دستگیری او را به یاد دارید ، جرم دکتر عباسی که از آن به عنوان جرم امنیت ملی نام برده می شد دفاع از شرافت ملت ایران بود ، حسن عباسی یک سیاستمدار نبوده و نیست و بنابراین نیازی به بازی با کلمات ندارد .

عباسی در سخنان بی پرده ای صراحتا به نقد دولت خاتمی و سایر مسئولین بلند پایه ی حکومتی پرداخته بود و آنان را به خاطر فروش برده وار دختران جوان ایرانی متهمان درجه یک و گناهکار نامیده بود و در این بین مارکهای باندی و جناحی برای او مطرح نبود .

چرا که نه تنها مسئولین دولت به اصطلاح اصلاح طلب خاتمی و شخص او را مجرم دانسته بود ، بلکه دامان افرادی از قبیل هاشمی رفسنجانی ، حسن روحانی ، باقر قالیباف و هاشمی شاهرودی را نیز مبری از آلودگی نمی دانست .

به هر حال این سخنان عباسی که موقعیت استوانه های نظام !!! را به خطر انداخته بود نمی توانست بی پاسخ بماند و بنابراین از همان روزهای نخست جنجال و ترور شخصیت و عقیده آغاز شد .

صدا و سیما در بخشی از ماموریت خود حسن عباسی را فردی با افکار مغشوش معرفی کرد و سایتها و روزنامه های سرمایه داران به ایجاد شایعه و افترا برای این استاد دانشگاه پرداختند تا جایی که حتی اعتبار مدارک تحصیلی او نیز از طرف حسن روحانی به زیر سوال رفت .

به هر صورت صدای عباسی با شکایت رییس جمهور اهل گفتگوی تمدنها و کشاندن یک مدرس دانشگاه به پای میز محاکمه ، تا حدودی خاموش شد . هر چند دکتر عباسی هیچگاه از مواضع خود عقب نشینی نکرد و بر نظرات خود پای فشرد .

و امروز پس از دو سال سرمایه سالاران و اعضای پنهان و آشکار باندهای مافیایی از گروههای مختلف و بعضا مخالف یکدیگر ، هم پیمان شده اند تا ندای حق طلبانه ی دیگری را خاموش کنند و این بار نوبت فاطمه رجبی است تا به جرم دفاع از حقوق و شرافت ایرانیان به پای میز محاکمه برود .

خشونت طلب و پرخاشگر نامیده شود ، دارای افکار مشوش و خطرناک معرفی گردد و مورد عجیبترین و باور نکردنی ترین هجومهای ناجوانمردانه قرار بگیرد . اصولگرا و اصلاح طلب او را دشمن بنامند و سخنگوی جامعه ی مدرسین حوزه ی علمیه ی قم خواستار دادگاهی شدن و محاکمه ی وی گردد !!! اما به کدامین گناه ؟

فاطمه رجبی منادی تفکری است که ذلت را برنمی تابد و در برابر بی عدالتی سکوت نمی کند ، فاطمه رجبی منادی تفکری است که بیش از 1400 سال است بسیاری در آرزوی مرگ آن لحظه شماری می کنند ولی این تفکر هر روز بالنده و بالنده تر می شود . پس بهتر است همه بدانیم که ندای حق طلبی فاطمه رجبی خاموش نخواهد شد و هیچ کس نمی تواند در برابر میلیونها وجدان بیدار که آماده اند جانشین فاطمه رجبی باشند بایستد .

Posted by حسين فتوحي @ 21:43 |
دست مافیا باز است ...
چهارشنبه 5 مهر1385
 منبع : رجا نیوز

فاطمه رجبی : دست مافیا باز است ...هفته گذشته خبرنگار رجا موفق شد با فاطمه رجبی نویسنده و منتقد سیاسی که اخیرا موضعگیریهای سیاسی وی ، در فضای رسانه ای کشور با انتقادهای شدید مواجه شد ، مصاحبه ای داشته باشد. آنچه می خوانید متن کامل مصاحبه است .

به‌عنوان اولين سؤال بهتر باشد از شما بپرسيم آيا از هجمة‌ شديدي كه نسبت به شما در زمان حضورتان در  سفر حج انجام شده،‌ اطلاع داريد؟

بله من يك سفر كوچك و خيلي كوتاه به مكه و مدينه داشتم و در روز اول تشرف شنيدم كه آقاي شريعتمداري مدير مسئول كيهان سرمقاله عليه بنده نوشته‌اند و بعد از آن هم در صحن مسجدالنبي توسط يكي از دانشجويان از شاهكار صدا و سيما و 20:30 آگاه شدم. البته بعداً متوجه شدم تخريب بنده به صورت سريال درآمده است. پيش از رفتن هم تخريب گسترده را توسط روزنامه‌هاي دوم خردادي ديده‌بودم.

روزنامة شرق و ديگر روزنامه‌هاي دوم خردادي و همچنین بعضي نمايندگان مجلس و خبرگزاري‌ها هم وارد اين صحنه شده بودند؟!

بله من چون روز آخر پيش از رفتنم بود نتوانستم بخوانم و فقط خبر به من رسيد و همچنين شنيدم سخنگوي جامعة مدرسين حوزة‌ علميه قم از آقاي خاتمي خواستند كه وقتي بازگشتند از من شكايت كنند، حالا به چه جرم و اتهامي، ايشان خودشان بايد پاسخگو باشند.

علت اين هجمة گسترده را چه مي‌دانيد؟ آيا فكر مي‌كنيد كه فقط مطلب آخر شما علت اين هجمة ‌گسترده بوده يا مساله دیگری بوده است؟

براي همة  كساني كه با مطبوعات كار مي‌كنند و با سايت ها سرو كار دارند، آشكار است كه ماه‌هاست تخريب من و ترور شخصيت و فكر من مورد توجه خاص است. روزنامه‌ها و سايت‌ها فعاليت زيادي در اين زمينه داشته اند. اما اينكه اين تخريب به اين شگل گسترده مطرح شد، ‌به علت مقاله‌اي بود كه عليه سفر خاتمي به آمريكا نوشتم و من خيلي خوشحالم كه اوج تخريب و ترور شخصيت من در موردي انجام شد كه وفاق ملت در مورد مخالفت با اين سفر بود.

عملكرد سؤال برانگيز و پخش اخبار تخريبي و سريال‌وار از اخبار بخش 20:30 را چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟

من بخش اول اين تخريب‌ها را فقط شنيدم و خودم نديده‌ام. چون شب دومي بود كه من در مدينه بودم. من بايد از شخص ضرغامي به‌خاطر بدرقه مناسبی كه از من كرد و در روزهايي كه در ايران نبودم از بخش خبري  20:30  اخبار تخريبي در مورد من را سريال وار پخش كرد، تشكر كنم. البته من قبلاً در مورد ضرغامي مطلبی با عنوان "صدا و سیما، هواها و بهانه های ضرغامی " نوشته‌ام و اين اتفاق هم نشان داد كه انتقادات من از ضرغامي و صدا وسيما، صحیح وبه جا بوده است.
متأسفانه در حال حاضر بي‌سابقه‌ترين مديريت در صدا و سيما حاكم است به طوري كه با زمان رياست بعضی روسای این سازمان در اوایل انقلاب قابل مقایسه است، يعني دستگاه رسانه ملي به جاي اطلاع‌رساني بازيچة معیارهای شخصی ضرغامي شده و او به هر شكلي كه دلش مي‌خواهد رسانة ملي را اداره مي‌كند. شما اگر دقت كنيد در برنامه های  شبكه‌هاي  مختلف،‌ این دوستان و هم‌قطاران ديروز مدير فعلي صدا وسيما و برخي نزديكان وی و به صف‌شدگان براي انتخابات آتي رياست جمهوري هستندکه به دنبال كسب منافع سياسي خود هستند و اصلاً بها و ارزشي براي ملت و خواست آن قائل نمي‌باشند.
ضرغامي به‌هيچ وجه، ارزشي براي ملت قائل نيست و نمونه آن اينكه مساله «فاطمه رجبي» را به يك مسئلة ملي تبديل کرد. اما وا قعاً این يك مطالبة ملي است؟ كه در دو يا سه برنامه به آن پرداخته شده است .

نكته جالب اين است كه تمام تخريب‌ها عليه شما در يك روز و در يك زمان و با هماهنگي كامل انجام شده است و خروجي خبرگزاري‌ها، سايت‌هاي زنجيره‌اي و فرادي آن روز بيشتر روزنامه‌ها عليه شما همزمان اين كار را شروع كردند. به نظر شما در اين بين مي‌توان دست يك «شوكت» سياسي! را ديد؟

بايد ببينيد همان طور كه آقاي احمدي‌نژاد در انتخابات به مافياي قدرت و ثروت اشاره كردند،  من هم حضور اين مافياي قدرت و ثورت را قطعي و حتمي مي‌دانم. دست‌هاي  چندگانة آن در تمام مسائل مملكت هنوز باز است و به همه‌جا دسترسي دارد .
من دست مافيا را باز مي‌دانم، ولي حالا هركسي ممكن است بگويد ما مافيايي نيستيم، ولي حركت،‌ حركت مافيايي بود. و هجمة هم بسیار گسترده.
هجمه عليه يك نفر به جرم نوشتن مقاله و اظهار نظر كردن! كه بعدها همان مطلب  يعني سفر خاتمي مورد اعتراض خود بعضي از اين افراد هم قرار گرفته است؟ آيا اين جو، خفقان نيست؟ آيا اين مافيايي نيست؟

علت اصلي حمله به شما همانطور كه خودتان هم گفتید مخالفت با سفر خاتمي به آمريكا بوده و شما پيش از اينكه خاتمي آن صحبت‌ها را بگويد و يا حتي سفر را انجام دهد با اين سفر مخالفت كرده‌ايد.برخی تخريبها عليه شما كه صرفاً حمله بود ولی بعضي دیگر مي‌گفتند  بحث خلع لباس خاتمي مجازت سنگيني است و برخي ديگر هم مي‌گفتند كه اساساً انجام اين سفر جرمي نيست كه ما بخواهيم براي آن جريمه‌اي درنظر بگيريم...

من يك مطلب دارم و آن اين است كه آقايان كه نوشتند و گفتند و رسانة ملي هم تأكيد كرد، اين جمله «خواستة‌ خلع لباس خاتمي توسط فاطمه رجبي» را از كجاي اين مقاله بنده درآورده‌اند. من فكر مي‌كنم هيچ‌كدامشان اين مقاله را نخوانده است.
 من در يك جاي ديگر گفته‌ام، درخواست خلع لباس خاتمي ساخته و پرداختة ذهن نويسندگان است. بله من در بند اول نوشته‌ام و خواهان اين بودم كه روحانيت و حوزه‌هاي علميه و  مرجعيت  بايد تعيين تكليف كنند و بگويند كسي كه مرزشكني مي‌كند و به دربار كاخ سفيد مي‌رود و ويزاي ويژه و اختصاصي از بوش مي‌گيرد و لباس روحانيت برتن دارد ، روحانيت براي برخورد با این مساله، باتوجه به این كه در طول تاريخ شيعه و به‌خصوص در رويارويي با انگليس و آمريكا، نمونه هايي مثل حضرت امام و مقام معظم رهبري داشته و مثل شخصيت آيت‌ا... سعيدي داشته كه اصلاً شهيد راه مبارزة ‌آشكار با آمريكا است بايد واکنش متناسبی داشته باشد. ولی خُب اگر خواستة آنها این است من هم با آنها همراه هستم!
نكتة ‌ديگر اينكه بعضي صحبت‌ها شنيده مي‌شود كه مثلاً خاتمي گفته بود من اسلام متفاوتي را مي‌خواهم بگويم و اسلام اصلاح‌طلبي و .. شما وقتي روزنامه‌هاي دوم خردادي را ديديد كه عكس كارتر و خاتمي را انداخته‌اند و نوشتند خاتمي به ديدار كارتر مي‌رود، اين يعني «فاجعة ملي». ولي چطور برخی وكلاي مجلس براي ملت و براي ايران و اسلام و شهداي انقلاب كه به‌خصوص در سال 56 و 57 همه با دستور مستقيم و با حمايت و پشتيباني كارتر قتل عام شدند، اينقدر ارزش قائل نبودند كه با سکوت ویا حتی تایید از خاتمي و ديدارش با كارتر حمايت كردند.
من تأكيد كرده‌بودم در آستانه سالگرد 17 شهريور،‌ خاتمي به آمريكا  مي‌رود به‌عنوان شخص ويژه و با اسكورت ويژه كاخ سفيد، آنطور كه در خبرها بود،  با تشريفات مخصوص جابه جا مي‌شود و ‌آن‌طور كه روزنامه‌هاي حاميش با آب و تاب نوشتند، درخواست ديدار با كارتر را مي‌دهد.
بله من در مقاله‌ام گفته‌ام اگر اين التماس‌ها و درخواست‌ها براي ديدار محقق شود باید با آن برخورد شود؛ ولي مثل اين كه كارتر نپذيرفت و اين ديدار انجام نشد و خاتمي يك قدم عقب گذاشت.
 این اتفاق اگر از طرف خاتمي بود يك عقب‌نشيني بود براي اينكه ويرانگري بيش از حد براي ملت ما پيش نيايد و اگر از طرف كارتر بود باز هم می گویم كه اصلاح‌طلبان اينقدر هم ارزش ندارند كه رئيس آنها بخواهد به حضور كارتر پذيرفته شود. بنابراين من سخن بي‌جايي نگفته بودم. اصلاً بايد ديد انگيزه و علت و هدف سفر خاتمي چه بود؟ ويزاي مخصوص از طرف بوش و كاخ سفيد براي چه بود؟تاکید می کنم اين يك فاجعة‌ملي است؛ تشريفات كاخ سفيد، ‌فاجعة‌ملي است. سخنراني‌هاي او هم فجايع بيشتر ملي هستند كه به‌بار آمدند و باعث شدند تا امثال مدير مسئول كيهان با لحني بسيارتندتر از من بنويسند. البته مثل اينكه ايشان به تنهايي حق دارند بنويسند ولي بقيه نه حق دارند بگويند و نه بنويسند.

برخي از كساني‌كه به شما هجمه مي‌كردند مي‌گفتند انتقاد از خاتمي، در واقع قضاوتي عجولانه است. عليه كسي كه يك مسئوليت در نظام داشته و بالاخره عضو نظام است و چه ‌بسا اين ديدار هماهنگ شده با دستگاه ديپلماسي باشد و يا حتي بالاتر از آن؛ شما خودتان اگر مي‌خواهيد جواب بدهيد مي گوييد به حق است يا خير؟ اگر نا به حق است توجيه شما بابت آن چيست؟ چون ما خبرهايي داشتيم كه بعضي نمايندگان مي‌خواستند نطقي علیه این سفر كنند، ولي یکی از نمايندگان تهران گفته بود كه: «چه‌بسا سفر با هماهنگی دستگاه ديپلماسي بوده باشد؟»

ابتدا بايد بگويم كه مدتهاست حتي از زمان اصلاح طلبي، دستگاهي فرستنده و گيرنده مخفي در اين مملكت وجود دارد كه خيلي از حركات فاجعه‌بار را هماهنگ شده با مسئولين بالا قلمداد مي‌كنند. مثلاً با مركز اساسي، شرعي و قانوني تصميم‌گيري مملكت؛ اين دستگاه را بايد پيدا كرد! كجاست؟ چه هدفي دارد؟ مثل سفر خاتمي كه گفتند با سران سه قوه هماهنگ شده است.  آن چنان كه از برخورد و صحبت هاي رئيس جمهور بر می آید نه ‌تنها هماهنگي نيست بلكه در تضاد است. شما هم ديدید چند روز پيش  كاخ سفيد و يا رايس گفتند: ما مي‌خواستيم بفهميم كه تفاوت خاتمي با احمدي نژاد در چيست؟ پس با رئيس جمهور هماهنگ نشده بود. اما من همين جا مي‌گويم كه اگر رئيس قوه قضائيه و مجلس براي ارسال بسته خاتمي به آمريكا هماهنگي داشتند اعلام کنند.
دوم اينكه مي‌گفتد كه ايشان روزي مسئول نظام بودند رأي مردم را داشتند و حكم تنفيذ از مقام معظم رهبري را گرفته و هشت سال رئيس جمهور بوده من از اين آقايان سئوال مي‌كنم آيا بني صدر در زمان خودش بالاترين رأي را از مردم نگرفت و به‌عنوان اولين رئيس جمهور -كه هدية‌ واقعاً الهي بود جمهوري شدن ايران-نبود و حكم تنفيذش به وسيلة امام امضا نشد؟ چه طور مردم به راحتي عزلش كردند و همة‌ مفاسدش را روكردند و خود امام هم حكم عزل وي را  تنفيذ كردند. اين يعني چه؟ این حرف ها براي خفه كردن هرنفسي است كه بخواهد بيرون بيايد من اينها را نمي پذيرم و فكر مي‌كنم كه مسائل پشت پرده‌اي است كه يك دست و يك جهت حركت مي‌كنند و خدا را شكر مي‌كنم كه بعضي از آنها مجبور شدند حرفهايشان را پس بگيرند.  مثلاً  خلاف شرعي و منطقي و قانون بودن حرفهاي من كه در قلم اين افراد آمد هفتة بعد همة اينها شرعي و منطقي و عقلي شد.

حالا برويم سراغ بسته اي كه خود خاتمي داشت من نمي‌دانم شما تا چه حدي درجريان صحبتهاي رئيس جمهور پيشين قرارگرفتيد. آقای خاتمی  در يك جايي بحث «به رسميت شناختن اسرائيل» را چيز عجيبي ندانسته بود و در جاي ديگر هم گفته بود، «آمريكا را شيطان بزرگ نمي‌دانم» و منظور امام هم سياست هاي آمريكا بود نه خود آمريكا؛‌ در جاي ديگر بحث عراق را مطرح كرده بود كه «چه لزومي دارد آمريكا الآن از عراق بيرون برود؟ در جاي ديگر وقایع 11 سپتامبر را تلويحاً به مسلمانان ربط داد و گفت: «مسلمانان بايد طوري زندگي كنند كه ديگران را تهييج نكنند!» و ... از اين قبيل صحبتها كه هرروز بر روي خروجی خبرگزاريها مي‌آمد و بعضاً موجب تمسخر جمهوري اسلامي مي‌شد؛ تا جايي كه نشریات آمریکایی در جریان سفر خاتمی، حتی سخنان حضرت امام(ره) را به تمسخر می گرفتند. خب اين حرفها خيلي حرفهاي جالبي بود. شايد در غوغايي كه براي حرفهاي شما ايجاد كرده بودند، اين حرفها گم شد. شما نظر خودتان را در مورد حرفهاي خاتمي بیان کنید؟

مسئلة ‌من برمي‌گردد به همان نقطة اول كه سفر خاتمي به آمريكا براي بيان چه مطالبي صورت گرفت؟ من يك تحليل‌گر سياسي هستم و براساس 8 سال نوع حكومت و نوع گفتمان شخص خاتمي و مجموعة تئوريسين های اصلاح‌طلبان چنين چيزي بديهي بود كه براي چه مسئله اي به آمريكا مي‌رود؟ من فكر مي‌كنم حمايتي كه از موجوديت آمريكا كرد و شيطان بزرگ ندانستن و اهانت به حرف امام و حتی تعبير و تفسير من‌درآوردي از قرآن (چه رسد به حرف امام) اینها همه لبيكي بود به صدور ويزا از طرف كاخ سفيد. آنها براي وي تقاضاي ويزاي شخصي كرده‌بودند. اين هم آمده بود كه همين چیزها ‌را بگويد. اين ملت فراموش نكرده كه نه سال پيش خاتمی آمد و گفت: «ابراهام لينكن شهيد است» و گفت: «در حكومت من كسي مرگ بر آمريكا نگويد.»
آقايان به‌اصطلاح اصول‌گرا سخنان خاتمی را فراموش كرده اند كه گفتند اين سفر استراتژيك است؟ شاید این سفر استراتژیک باشد اما نه برای اصول گرایان.  از اسرائيل حمايت كردن و موجوديت آن را به رسميت شناختن اين استراتژي ويژة اصلاح‌طلبان بود.
سوم: مسئله اسلام است؛ امام در مسلك دوستان این آقایان چه چيزي است مگر گنجي از اينها نبود كه گفت: «امام را به موزه‌هاي تاريخ بايد سپرد»؛ امام و اسلام و انقلاب براي اينها يك ابزار است براي زماني كه از اينها استفاده كنند. كه باز هم مي‌گويند شما قبلاً اين نظر را نداشته‌ايد؛ باز هم مي‌گويم دينمداران دلسوز هم مي‌دانستند كه اينها اين نظر را داشتند اما مسئلة‌اسلام را؛ آنها با تعجب پرسیدند مگرخبر داشتيد؟ وقتي با بوق و كرنا از يك هفته پيش اعلام شد خاتمي به آمريكا مي‌رود و با كارتر ملاقات مي‌كند و روزنامه‌هاي دوم خردادي اين مسئله را تكرار مي‌كردند كه خاتمي اسلام پيشرو و مدرن را آنجا مطرح خواهد كرد.و خاتمي مي‌گويد من مي‌خواهم بروم اسلام متفاوتي را مطرح كنم خب معلوم است. از جانب چه كسي مي‌خواهد برود و اين اسلام متفاوت و پيشرو را مطرح كند؟ از ديد كدام دين‌مدار، ‌اين اسلام مورد قبول، اسلام آمريكايي نبود؟ مسئلة خاصي كه آنجا اتفاق افتاد - البته بعد از پيش‌بيني من- مسئلة 11سپتامبر بود. واقعاً سخنان خاتمي در مورد 11 سپتامبر ضربه بزرگي به اسلام و مسلمانان زد. درحالي ‌كه خود اندیشمندان اروپايي‌ و آمريكايي‌، و حتی بیش از نیمی از مردم آمریکا، سیا و موساد را عامل اصلي و طراح حملات تروريستي 11 سپتامبر مي‌دانند، خاتمي در اقدامي تأمل‌برانگيز، این اقدام را به مسلمانان (و البته با قید خشونت‌طلب) نسبت داده است. اين خدمت بزرگي بود كه به صهيونيسم و آمريكا كرد و ضربة بزرگي بود كه به مسلمين و اسلام‌گراها زد. من اينجا مي‌گويم بي‌شك اظهارات سخيف پاپ در مورد مسلمانان‌ و دین اسلام بازتاب طبیعی این اظهارات خاتمي است اگر خاتمي به آنجا نمي‌رفت و اسلام را به دو جزء خشونت طلب و اصلاح طلب تقسيم نمي‌كرد و خودش را مظهر اصلاح‌طلبي و  صلح جويي مطرح نمي‌كرد شاید این اتفاق  نمی افتاد. بعد از سالها كه نفي علمي شده كه 11 سپتامبر كار مسلمين نبوده و يا كار بن‌لادن عامل خود آمريكايي ها بوده، ايشان وقتي تأكيد كرد مسلمانان نباید کاری کنند که متهم شوند! توپ دوباره مطابق خواست صهیونیست ها به زمین مسلمانان افتاد و آنها محکوم شدند.خب پاپ هم چنين مطلبي را البته خيلي رقيق‌تر بيان مي‌كند.

یعنی آيا شما هم يك همبستگي مي‌بينيد بين سخناني كه پاپ گفته و آنچه خاتمي گفته است؟

من آن را يك پيوستگي تنگاتنگ مي‌دانم. من به اين معتقدم كه اگر خاتمي به آمريكا نرفته بود و اگر اين  صحبت را نمي‌كرد و اگر اسلام را اينگونه تضعيف و تحقير نمي‌كرد و اگر 11 سپتامبر را دقيقاً به مسلمين ربط نمي‌داد، پاپ اين صحبت را نمي‌كرد. دليل هم دارد: اگر يادتان باشد وقتي پاپ روي كار آمد، آقاي امامي كاشاني در خطبه‌هاي نماز جمعه در مدحش گفت كه «متعادل است و نسبت به اديان الهي نظر مساعد دارد و نسبت به اسلام چه‌قدر خوشبين است» اگر يادتان باشد يك خطبه خواندند. چطور پاپهاي قبلي كه اين صحبت هم دربارة ايشان نبود  خیلی موضع گیری های بهتری نسبت به مسلمانان داشتند، اين پاپ كه آقاي امامي كاشاني هم گفته بودند نظر مساعدي نسبت به اسلام دارد چطور همزمان با سفر خاتمي چنین مسائلي را عليه اسلام مطرح مي‌كند.

بحث دربارة صحبتهاي خاتمي تمام شدني نيست او حتي از مردم آمريكا دربارة ماجراي 13آبان 58 عذرخواهي كرد و به‌عبارتي انقلاب دومي كه امام فرموده بودند را تبديل به يك اشتباه كرد كه بر ذمة انقلاب اسلامي بوده و بايد يك روزي ملت آمريكا بر ملت ايران ببخشانيند.ولي اين نكته‌اي كه خيلي مهم است و به نظر يك حرکت معکوس در تباين بين جريانهاي داخلي به حساب می آید اينكه در داخل كشور همه بالاتفاق سكوت كردند تا يك هفته بعداز آن كه سرمقاله‌نويس كيهان مطلب مي‌نويسد و اخيراً كه خطيب نماز جمعه تهران چند مطلب آن هم به كنايه گفتند و غير از اين دو نفر و دو سه چهرة سياسي غيرآشنا كه اصلاً انعكاس خبري هم پيدا نكرد، تمامي افراد يا سكوت كردند و يا تأييد كردند و اتفاقا در اغلب بخشهای خبری صدا و سیما صحبتهاي خاتمي در تيتر خبرها هم مي‌آمد، بدون اينكه به حرفهاي نامربوطش اشاره‌اي بشود.حال سوال این است که آیا میان آن‌موقع كه مشترکا هجمه‌هاي یکنواختی علیه شما شد  و اين زمان كه رسانه ها وجریانات سیاسی همگي با هم سكوت كردند هماهنگي وجود دارد یا نه؟

ببينيد وقتي من بر مسئلة آموزه‌هاي حضرت امام تأكيد مي‌كنم اين مسئله خيلي بنيادين است امام چه آموزه‌اي به ما دادند؟ سياسي كاري يا دينداري آنچه كه شما مي گوييد هم در موج عظيم تخريب من و هم موج عظيم سكوتي كه بعد از حرفهاي خاتمي شد، هردوي آنها يك راهكار خطرناك سياسي‌كارانه است چه سكوت و چه تخريب حالا اگر چه اين وسط برخی يك كنايه‌هايي زدند!
هم موج تخريب عليه من و هم موج سكوت راهكار سياسي خطرناكي است كه اين رویه به طور عموم نه به نفع اسلام است و نه به نفع انقلاب.

خانم رجبي شما ريشة انفعال خاتمي در برابر غرب را در چه مي‌دانيد؟

نكته‌اي كه بنده در بند اول آن مقاله‌ام نوشتم براي مراجع و جامعة مدرسين و حوزه‌هاي علميه به همين برمي گردد. اين يك تفكر است (غربزدگي و حتي غرب‌پرستي)  تفكر بیمار روشنفكرانه است که در زمان مشروطه متولد شد . من چيزي که از روحانيت خواستم اين بود كه بياييد  تكليف اين لباس را روشن كنيد آيا كسي با اين لباس مي‌تواند به‌عنوان نمايندة روحانيت برود و در برابر غرب و تفكر و اصول آنها زانو بزند. آيا مي‌تواند به‌عنوان دارنده لباس  اسلام و تشيع برود و اين كار را بكند؟ اين مسئله شخصی ای نيست. خاتمي هم مثل خيلي از افراد ديگر!
اينها دقيقاً غرب را به‌عنوان يك مكتب فكري و يك آئين  قبول دارند. هرآنچه از انقلاب و اسلام و امام و تشيع و ... هرچيز را كه با غرب سازگاري داشته باشد مي‌پذيرند تا آنجايي كه با اصول تفكر غربي همسان باشد. اين يك مسئلة‌ بديهي است. روشنفكران آن زمان هم اين نظر را داشتند. حال اگر ترس از مردم باعث مي‌شد كه خيلي از مسائل را رو نكنند مسئلة ديگري است.
اگر روحانيت مي‌پذيرد كه ايشان ویا هر کس دیگر با اين تفکر نمايندة روحانيت باشد در قبال اين گفتگوها،‌ ما بايد منتظر مسائل ديگر باشيم.

در بخش خبررساني، یک زمانی امام(ره) فرمودند چه لزومي دارد حرفهاي مرا هميشه در صدر اخبار قراردهيد بلكه اگر يك كشاورزي به يك دستاوردي دست پيدا كرده آن را در صدر اخبار بگذاريد كه اين هم نشاندهندة ديد الهي امام است و هم  مردمداري امام كه هميشه حکومت را براي مردم مي‌خواست و حكومت اسلامي را موظف به خدمت مردم مي‌دانست. احساس مي‌شود در صدا وسيما اين رويه‌ها معكوس شده به جاي اينكه موفقيتهاي مردم مطرح بشود، خواسته‌هاي سياسي شخص مدير صدا و سيما و بعضي مديرهاي زيردست ايشان ملاك شده. شما اين قضيه را چگونه مي‌بينيد؟

مسئله همين است همانطور كه حضرت امام فرمودند و شما اشاره كرده‌ايد اين دستگاه رسانه ملي براي خدمت به چه كسي است و براي چه هدفي كار مي كند، آيا براي  اطلاع رساني به مردم است و در اختيار مردم است؟ رسانة‌ ملي است و نه رسانة‌خصوصي؛ مطلبي كه شما گفتید از حضرت امام كه فرمودند براي چه من هميشه در صدر اخبار باشم. لازم است اشاره اي بكنم در آن زمان هم رياست تلويزيون به عهدة محمد هاشمي بودو جالب است به جاي آنكه حرف امام را اجرایی کنند امام را يك و يا دو روز از اخبار حذف كردند كه سروصداهايي هم از طرف ملت شد.

 رياست كنونی صدا و سيما كاملاً مسئله ساز شده و دستگاه رسانه‌اي را به شكل خيلي بدي اداره مي‌كند. مهمترين تصميماتي كه رئيس جمهور براي  ملت مي‌گيرد ببينيد در كجاي اخبار قرار دارد؟‌ چه‌قدر مردم خبر دارند. ولي موج اخبار تخريب‌كننده بسيار است.

در مورد كتاب كه صحبتهاي خيلي زيادي دربارة آن منتشر شد البته دو طرفه چه روزنامة شرق و چه كيهان به عنوان مثال حتي روزنامة کیهان هم در يك ستوني گفته بود كه اين از رانت سياسي نهاد رياست جمهوري بود كه كتاب انتشار پيدا كرد كه البته فرداي آن روز تكذيبيه را در همان جايي كه سرمقاله را نوشته بودند منتشر كردند. شايد توضيحات شما در اين زمينه مخاطبان را بیشتر آگاه کند.

ما دو كتاب پرسر و صدا در اين چند سال اخير داشتيم يكي عاليجناب سرخ‌پوش بود كه اكبر گنجي نوشت و در آنجا اصل و اساس نظام را با دروغ وتهمت به تمسخر گرفت. دوم كتابي بنام شنود اشباح بود صرف‌نظر ازصحت یا سقم برخی مطالبش ،خيلي حرفهای ريشه‌اي دربارة گروه ها و احزاب مطرح كرد. كتاب دوم كه به جز یک سرمقاله از کیهان اصلاً بازتابي نداشت و كتاب اولي هم درحد موضع‌گيريهاي سياسي و جناحي با آن برخورد شد.
اما چرا كتاب بنده وكلاي مجلس را، احزاب را، دارندة لباس روحانيت را، سرمقاله‌نويس كيهان را و رسانه و ...را به مخالفت واداشت. چه مطلبي در آن عليه امام و نظام و انقلاب و مقام معظم رهبري وجود داشته ؟يكسري مشاهدات واقعي مردم (كه خيلي از مستندات آن را هم از روزنامة كيهان بدست آوردم) كه قبل از فراموشی در اين كتاب جمع شده است. آيا بايد نويسندة اين مطلب مجازات بشود و يا عاملان آن اعمال!
مسئلة بعدي هم رانت‌خواري است كه سرمقاله نويس كيهان با اينكه كاملاً مي‌دانست هيچگونه رانتي نداشته ام،  باز هم اين اتهام را به من زد. براي اينكه بتواند در كنار سخنگوی كارگزاران سازندگي اين مسئله را جا بيندازد.در مصاحبه اي كه يكي از اعضاي حزب كارگزاران سازندگي چندي پيش كرده، گفته بود شب‌نامه‌هاي انتخاباتی ‌با رانت دولتي در يك كتاب به نام نویسنده ای حقيقي جمع شده است.

شما فكر نمي كنيد كه انتقادهاي كيهان دلايلي ديگرداشته باشد؟

بله. من علت اصلي نوشته‌اي كه سرمقاله‌نويس كيهان نوشت در همين كينه ورزي نسبت به اين كتاب مي دانم. اگرچه كه در بدترين شرايط به ميدان آمد و دربارة سفر خاتمي به آمريكا و دفاع وی از تحریف نه چندان هنرمندانه سخنان امام سخن گفت اما به هر حال من خدا را شكر مي‌كنم كه بالاخره به ميدان آمد. اما اين كتاب خيلي از مسائل را آشكار كرده است مسئلة گروهها و جناحها و ... البته چيز پنهاني نيست منتها در بلبشوي انتخابات ممكن بود كه اين مطالب فراموش شود من اينها را ثبت كردم.

خيلي تلاش مي‌شود كه شخصيت خانوادگی شما در اين جريان مورد هجمه قرار گیرد.

مطلب اول اين كه مصر هستند من را با دكتر الهام پيوند بزنند البته این پيوند رفتاري و نوشتاري و گفتاري را  من برای تخريب همه‌جانبة دولت احمدي‌نژاد مي‌دانم رئيس صدا و سيما به‌خوبي از اين مسائل آگاه است. سرمقاله نويس كيهان هم به‌خوبي من را مي‌شناسد حتي حضورهاي من را در دفتر خودش و يا تلفن هايي كه با هم داشتيم و يا مشتركاً حرف زده‌ايم، اما اينها تخريب دولت است.
جالب است كه روزنامه‌هاي دوم خردادي من را همسر دكتر الهام مي‌نامند و انگار كه من اسمي ندارم. در اينجا چند نكته جالب را بصورت پراكنده مي گويم: يكي اينكه همة ‌اين آقايان چه راست و چه چپ بسيار عجيب است، فمينيست‌هايي كه صحبت از ورود زن به مجلس خبرگان و رئيس‌جمهور شدن او مي‌كنند و اگر بتوانند زن را پيامبر بعد از رسول خاتم هم مي‌نامند، اينگونه اظهارنظرهاي يك زن مستقل با سوابق مطبوعاتی وسیاسی  آشکار را بر نمي‌تابند و سعي مي‌كنند او را به هر نحوی  وابسته به محفلي خاص و سوء‌استفاده‌گر از رانت همسرش معرفي كنند  و اصلاً اسمش را هم حذف كرده و با پيوند دادن به همسرش سعي در تخريب انديشة ‌او مي‌كنند و هم تخريب دولت را به ‌دنبال مي کنند.
دوم مسئله‌اي درمورد شناختن من است. من دو مطلب سياسي مهم در تمام كارهايم داشته‌ام . 1- به مناظره‌ طلبيدن خاتمي. تنها كسي بودم كه در طول هشت سال خاتمي را به‌عنوان رئيس جمهور و مسئول كشور براي اينكه اين همه عدم پاسخگويي و بي‌اعتنايي به ملت و بي‌مسئوليتيش را متذكر شوم به مناظره طلبيدم. 2- وقتي خاتمي در آخر كارش نامه‌اي براي فردا نوشت يعني انشايي نوشت كه نمره به خودش داد جواب هايي داده شد من هم پاسخي به او دادم به‌عنوان برگي براي تاريخ كه اتفاقاً بخشي از آن هم در روزنامه چاپ شد و همين موضع‌گيري پدرم هم به دنبال داشت. اين دو مسئله نشان مي‌دهد كه فاطمه رجبي،‌ فاطمه‌ رجبي است نه همسر دكتر الهام. در سال 53 مقاله اي دارم که در یک کتاب چاپ شد . از اول 58 هم كه من دانشجو بودم و نوشتم به صورت اطلاعيه‌هاي دانشگاهي و چه به صورت مسائل ديگر به صورت سلسله وار شروع شد، اما اوج فعايت من در نشرية صبح است ماهنامة صبح، دو هفته نامه و هفته نامه آن، در سرتاسر مملكت افراد چه موافق و چه مخالف حرفهاي من را خوانده‌اند. اولين باري كه رفتم با يكي از مديران دولت خاتمي در دفتر رياست جمهوري براي تحقيق دانشجويي سئوال كنم،  اين آقا وقتي مرا شناخت گفت كه من نسبت شما با آقاي الهام را هم نمي دانستم و البته مقالات شمارا مي‌خواندم گفت كه يك مبناي منطقي قوي پشت استدلال هاي شما بوده است. بنابراين همة اينها من را از سابقة‌ نوشتن و گفتارم مي‌شناختند. از خود رؤساي كيهان سئوال كنيد در چند جلسه من با آنها شركت داشتم و داريم ولي يكباره آمدند به تخريب من كه فضاي تخريبي براي دكتر الهام را بيشتر مي‌كند و هم اينكه مي‌خواهند بنده را از صحنه خارج كنند.
مسئلة سوم كه مي‌خواهم مطرح كنم این است که آقایان احتمالا يادشان نرفته كه خانم آقاي عطاءالله مهاجراني يك دفعه به ميدان آمده بود و مطالبي را به زبان آورد چه وقت او را با نام همسرش مخاطب قرار دادند و بدتر از آن خاتمي در مجلس از دفاعي بسيار ضد ملي از وزير ارشاد خود كرد مگر بدون جهت و بدون دليل اسم همسر او را به عنوان يك دانشمند به ‌زبان نياورد؟  چرا يك بام و دو هوا شده است. وقتي كه او در جهت تضعيف اسلام و ملت و مملكتي اين مطالب را مي‌گفت رئيس جمهور بايد اسم او را در مجلس بياورد براي تأييد شوهرش!

‌آيا این نحوة‌تخريب شما و نحوة تحت فشار قراردادن شما در گذشته هم سابقه داشته و يا اين مورد اول است؟

من يك اشاره‌اي به سخنان پدرم مي‌كنم كه با نحوة قلم خودشان من را چگونه جلوه دادند؛ از علاقه‌هاي من پايبندي به اصول امام(ره) است كه من از اين بابت از پدرم نسبت به انعكاس اين مورد در نوشته‌هايشان بسيار متشكرم.  اولين تخريبي كه در مورد من انجام شد در سال اول رياست جمهوري خاتمي است در مدرسة ... پنجمين سالي بود كه در آنجا تدريس مي‌كردم با اولین انتقاد در درس تاريخ (وقتی  به بخش مشروطه رسيد) از طرف دستگاه آموزش و پرورش دستور آمد. فرداي آن روز مدير مدرسه اعلام كرد كه شما اخراج شده‌ايد در حاليكه خود مدير مدرسه هم اظهار تأسف مي‌كرد ولي چنان موج خفقان پيش آمده بود كه مدير مدرسه چاره‌اي جز اخراج من در وسط سال را نداشت. اين مسئله را بنده در نشرية صبح مطرح كردم آموزش و پروش بلافاصله يك جواب بسيار سطحي داد و دوباره من مستدل نوشتم و ديگر هيچ جوابي نداشتند بدهند البته من هم ديگر هيچوقت پيگيري نكردم. چون در مورد مسائل خودم چنين كارهايي را نمي‌كنم .

موضوع دوم وقتي بود كه من مقاله‌اي نوشتم با تيتر «سخني با حافظان شريعت» كه متأسفانه پاسخي از مخاطبين خود كه علما و فضلاء‌و ... بودند داده‌نشد. اين خيلي جالب است كه فجايعي را كه در طول هشت‌سال دوران رياست جمهوري خاتمي روي ‌مي‌داد اشاره كردم و هيچ مسئله‌اي براي دولت خاتمي نداشت. شنيدم كه شخص رئيس جمهور وقتي مطلب مرا خوانده به سه وزارتخانة ارشاد،‌كشور و اطلاعات دستور دستگيري و تعقيب بنده را صادر كرده. اين خيلي جالب است آقاياني كه تحمل كردند فحاشي به پيامبر و ... و اصلاً  قبول كردند كه دين را بسوزانيد و ما تحمل مي‌كنيم، من را تحمل نکردند.
در جواب آن یکی از این نهادها در گزارشی به خاتمی نوشت: «فاطمه رجبي يك شخص مستقل است و به هيچ محفل و مركزي وابسته نيست و اين انديشه و نوع نگاه خودش است . هرچند كه تندرو است، اما هميشه اين كار را مي‌كند.» اما اين باعث نشد كه اينها توبه كنند از اينكه توطئه‌آميز برخورد نكنند. جالب است جملة آخري كه در گزارش آمده بود اين بود كه «به صلاح نيست با اين فرد اينگونه برخورد كنید». چون چيزي دستگيرتان نمي‌شود به‌خاطر اينكه فاطمه رجبي مستقل است و به هيچ حزبي تعلق ندارد برخلاف آنچه كه مديرمسئول كيهان نوشتند از رانت استفاده نمي‌كند.

خانم رجبی از اینکه وقت خود را در اختیار مخاطبان رجا قرار دادید از شما متشکریم.

من هم از شما به خاطر ارائه این فرصت برای تبیین آنچه در مورد فاطمه رجبی و مطالبش گفته شد تشکر می کنم.

Posted by حسين فتوحي @ 17:43 |