تبليغاتX
.: بچه های سوم تیر :.
به نام خدا

3-4 روز پیش؛ حجت الاسلام علی اکبرِ هاشمیِ رفسنجانیِ بَهرمانی بعد از اعلام نتایج رسمی انتخابات خبرگان رهبری، بیانیه ای صادر و پیروزی خود را اعلام کردند. ایشان در این بیانیه که غرور و تکبر از آن می بارید تاکید کردند که افتخار می کنند همیشه و در همه ی انتخابها اول بوده اند!!! در این که آیا ایشان حافظه ی خود را از دست داده اند و یا مردم را کم حافظه فرض کرده اند که خود را پیروز همه ی انتخاباتها می دانند، بحثی نیست و می شود به نوعی آن را به ذوق زدگی ایشان از این انتخاب نسبت داد.

اما یک سوال! آیا رتبه اول حجت الاسلام هاشمی در انتخابات خبرگان رهبری تهران، نشانه ی کارآمدی ایشان در نگاه مردم است؟ همه می دانیم که خبرگان رهبری یک نهاد مشورتی است و کار اجرایی ندارد، مردم هم به خوبی از این مسئله اطلاع دارند و به آن واقفند. مردم ایران در انتخاباتی که برای برگزیدن اعضای یک نهاد مشورتی (که کار اجرایی ندارد) انجام شده به آقای هاشمی رای بالایی می دهند در حالی که یک سال قبل در انتخاباتی که برای انتخاب مسئول ارشد اجرایی کشور انجام شده بود، او را رد کرده بودند.

شما از نتایج این دو انتخاب چه پیامی دریافت می کنید؟ چرا مردم هاشمی را برای نهادهایی که نرم افزاری هستند و کار اجرایی ندارد انتخاب می کنند ولی برای مسئولیتهای اجرایی ایشان را قبول ندارند؟ اگر به شیوه ی بیانیه ی هاشمی رفسنجانی، مردم را کم حافظه و فراموشکار ندانیم؛ باید اذعان کنیم که آنها عملکرد حجت الاسلام هاشمی را از یاد نبرده اند و می توانند با آگاهی کامل نظر خود را ابراز کنند.

به نظر من در کنار همه ی تحلیلهایی که از نتیجه ی انتخابات می شود، یک برداشت هم می تواند این باشد که مردم با این انتخاب خود، سعی کرده اند تا پیام روشنی به هاشمی رفسنجانی بفرستند. آنها اکبر هاشمی را در نقش یک مشاور و راهنما می پذیرند و حتی او را به پذیرش این نقش دعوت می کنند، اما هاشمی رفسنجانی یی که مسئولیتهای مدیریتی بر عهده می گیرد ،عزل و نصب می کند و مدام در امور اجرایی کشور دخالت می کند، از دید آنان غیر قابل پذیرش است.

شاید برخی بگویند که مردم برای رای دادن به این مسایل توجه نمی کنند، همیشه می توان چنین ادعایی کرد به شرطی که مردم را یک مشت جانور کودن و ابله فرض کرد. که خوب البته همه می دانند مردم ایران انسانهای کودنی نیستند بلکه کاملا برعکس، ایرانیان شطرنج بازان بسیار ماهری هستند و به خوبی می دانند از مهره های خود کجا و چگونه استفاده کنند. یک سوال دیگر آیا فکر می کنید حجت الاسلام هاشمی؛ پیام مردم را دریافت می کند؟ آیا خودش را ملزم به عمل به آن می داند؟ چه عرض کنم باید منتظر ماند و دید ...

راستی یک سوال دیگر؛ به نظر شما اگر مردم در این انتخابات حق برگزیدن تنها یک نفر را داشتند چه کسی اول می شد؟؟؟

» اینها را هم ببینید: 

آیا رای به هاشمی به معنی رویگردانی از دولت است؟

چرا رفسنجاني رأي آورد؟(حسین شریعتمداری)

Posted by حسين فتوحي @ 6:41 |
به نام خدا

خدا آن ملتی را سروری داد ....... که تقدیرش به دست خویش بنوشت

بالاخره انتخابات پرشکوه 24 آذر انجام شد و ملت بزرگ ایران بار دیگر به دنیا نشان داد که به مردمسالاری بومی خود ایمان دارد و این روش حکومت در ایران نهادینه شده است. از سوی دیگر شور و هیجان حاکم بر این رقابت آزاد، که نخستین انتخابات در دولت نهم بود؛ حاکی از افزایش تمایل ایرانیان برای دخالت در سرنوشت خود است. اما سوالی که پیش می آید این است که چه عواملی در مشارکت بالای مردمی دخیل بوده اند؟

بی شک هیچکس نمی تواند جو امیدواری حاکم بر جامعه، پس از به قدرت رسیدن دولت عدالت محور دکتر احمدی نژاد را انکار کند و این خود یکی از عوامل اصلی افزایش مشارکت عمومی در انتخابات شوراها و خبرگان رهبری است که در نوع خود یک رکورد به حساب می آید. درک این مطلب زمانی آسانتر می شود که مقایسه ای بین انتخابات اخیر و انتخابات دور دوم شوراها انجام دهیم. بنا به آمار وزارت کشورِ دولتِ اصلاح طلبِ خاتمی، میزان مشارکت در انتخابات شورای شهر تهران در سال 81 نزدیک به بیست درصد (!) بوده است. حالا مقایسه کنید با انتخابات اخیر که بنا به تخمینهای اولیه بیش از شصت در صد مردم تهران در انتخابات شرکت کرده اند و احتمال افزایش این آمار وجود دارد. این در حالی است که در برخی شهرستانها میزان مشارکت بیش از هشتاد در صد بود است.

یکی دیگر از عوامل افزایش مشارکت مردمی، اعتماد مردم به محفوظ بودن آراءشان است. خاطره ی تلخ برگزاری انتخابات مجلس ششم و بی قانونیها و تقلبهای گسترده ی صورت گرفته در آن (به عنوان مثال می توان به مفقود شدن تعداد زیادی از آراء حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی اشاره کرد که باعث شد ایشان به عنوان اعتراض از رقابت کنار بروند)، نوعی سرخوردگی و افسردگی در جامعه پدید آورد و مردم با اعتقاد به اینکه، نظرشان تاثیری در روند انتخابات ندارد؛ تا مدتها از شرکت در عرصه های مشارکت اجتماعی سر باز می زدند. ولی در شرایط کنونی و با مشاهده ی صداقت اعضای دولت و بالخصوص شخص رییس جمهوری و افزایش اعتماد به امانتداری وزارت کشور ( که دوست و دشمن به آن معترفند)، با شور، هیجان و خیالی آسوده در انتخابات شرکت می کنند و مطمئن هستند که از آراء آنها به بهترین وجه صیانت خواهد شد حتی اگر نظر آنها به نفع نزدیکان دولت نباشد.

با این شرایط اگر مردم (در درجه ی اول) و دولت برآمده از مردم (در درجه ی دوم) را پیروز انتخابات بدانیم سخن به گزاف نگفته ایم.

 »باز هم از چوپان دروغگو:

در شرایطی که محبوبیت بالای رییس جمهوری سبب شد که حتی مخالفان او نیز برای کسب آراء بیشتر از تصویر رییس جمهوری در پوستر تبلیغاتی خود استفاده کنند، سایت خبری بازتاب که توسط نزدیکان محمد باقر قالیباف اداره می شود و به اتخاذ مواضع خصمانه بر ضد دولت و مخصوصا رییس جمهوری مشهور است و در این راه گهگاه متوسل به دروغ نیز می شود؛ در خبری از شکست سنگین ائتلاف رایحه ی خوش خدمت (ائتلاف حامیان دولت اسلامی) در استانها خبر داده است و در همین حال در تحلیلی عجیب و سوال برانگیز دلیل شکست این ائتلاف را استفاده از تصاویر دکتر احمدی نژاد در تبلیغات اعضاء آن دانست (!!!) این در شرایطی است که با وجود اطلاع رسانی ضعیف و دیرهنگام این ائتلاف در استانها، خبرها از پیروزی گسترده اعضا آن در بسیاری از استانها حکایت دارد. (متن خبر بازتاب)

این را هم بخوانید: رویترز: ایرانی‌ها به احمدی‌نژاد رای دادند

Posted by حسين فتوحي @ 8:43 |
دکترین سکوت یا چماق
سه شنبه 21 آذر1385
به نام خدا

رییس جمهوری امروز به دانشگاه صنعتی امیر کبیر رفت تا هم با دانشجویان این دانشگاه دیدار کند و هم نقطه نظرات پویاترین و آرمانگراترین قشر جامعه را بشنود. رفت تا از آنها در مورد عدالتخواهی و موانع آن بشنود،رفت تا سوالات آنها را در مورد مهرورزی بشنود.

احمدی نژاد از دوران دانشجویی خود و از تجربیاتش در جنبشهای دانشجویی گفت، گفت که دانشجویان قشر پویا، بالنده، بیدار، صادق و با اخلاق جامعه هستند و به آنان توصیه کرد ثابت کنند که « دانشجو آگاه است،مي‌ميرد، اما از بيگانه ماموريت نمي‌پذيرد » از کسانی گفت که جنبش دانشجویی را سکویی برای رسیدن به خواسته های پَست نفسانی خود قرار داده اند و از احزاب خواست تا دانشگاه را به حال خود رها کنند و استقلال آن را به رسمیت بشناسند.

به آنها گفت که دانشجوی پولی را قبول ندارد و وزارت علوم باید به تدریج این رویه را کنار بگذارد. از برنامه ریزیها و پروژه هایی گفت که می خواست دولت را شش ماهه ساقط کند و آنهایی که با دستپاچگی خبر این طرح خود را به همپیمانان خارجیشان در واشنیگتن و تل آویو می فرستادند، اما خدا نخواست که آنها پیروز شوند. ولی بی شک حاشیه های این دیدار کم اهمیت تر از اصل آن نبود.

آنهایی که تا دیروز، حنجره ی خود را به نام دفاع از آزادی بیان و دموکراسی و حق ابراز عقیده پاره می کردند، امروز آمده بودند تا مانع سخن گفتن یک استاد دانشگاه شوند. آمده بودند تا میزان پایبندی خود به شعارهایشان را به رخ بکشند، آمده بودند تا مانع انتشار نظر مخالف خود شوند، آمده بودند تا به پیروی از ارباب قلدر خود، آن جنگ طلب اهریمن صفت، فریاد بزنند « هر که با ما نیست، بر ماست »

آنها آمده بودند تا مخالفت خود را با آزادی بیان و اندیشه فریاد بزنند، آمده بودند تا همه ی بشریت را در دنیای بسته و حقیر خود محبوس کنند، آمده بودند تا به تبعیت از تفکر پَست طالبانی خود، هر دهانی را که به مخالفت با آنها گشوده می شود، به پذیرایی با مشت و چماق میهمان کنند. آمده بودند تا بر اساس نظرات قرون وسطایی خود، هر وجدان بیداری را به مسلخ تفتیش عقاید ببرند و سرانجام آمده بودند که فریاد بزنند « هیتلر! آسوده بخواب زیرا که ما بیداریم »

جوجه فاشیستهای کم تجربه، آمدند تا به خیال خود با آتش زدن عکس احمدی نژاد تفکر او را لکه دار کنند غافل از اینکه این تفکر با «سوختن» به این جا رسیده و شعله های آتش کینه توزان آن را در راه رسیدن به هدفش که همانا «آرمانشهر توحیدی» است مصمم تر کرده و صیقل خواهد داد و غافل از اینکه « اگر هزار بار هم احمدی نژاد را آتش بزنند، عقب نشینی نمی کند »، جنبشش نمی میرد و ندایش خاموش نمی شود.

آری؛ لباس شخصی های عضو گروه فشار برای خاموش کردن ندای مخالفشان، نارنجکهای دست ساز را در صحن فرهنگی ترین نهاد جامعه، منفجر کردند تا حرفشان و منطقشان را به همگان نشان دهند و ثابت کنند که پاسخشان در برابر منطق، «چماق» است و دوربینهای خبرنگاران را شکستند تا مردم منطق آنان را نبینند. آنها آمدند تا با همهمه و قیل و قال، مانع از رسیدن ندای آزادیخواهانه و عدالت طلبانه ی احمدی نژاد، به فطرتهای مشتاق شوند و اگر کمی فکر کنی این صحنه را قبلا هم دیده ای؛ آری در روز عاشورا که این دو تفکر یکبار دیگر، به هم رسیده بودند.

اما آن منادی مهرورزی چه زیبا ندای خود را تشریح کرد: «  هر كسي اين جا به من و شما تعرضي هم كرد، راضي نيستم حتي تذكري به او بدهيد »

» این را اضافه کردم:

با اتمام مراسم و خروج از سالن، اول نکته ای که به خاطر متبادر می گردید، نوع برخورد چند رییس جمهور با دانشجویان معترض بود. اینکه روشنفکرمآب ها فقط شعار دادند و اصولگرایان فقط به شعار آنها، عمل کردند. بنی صدر در 14 اسفند59در اجتماع دانشگاه تهران، به گارد ریاست جمهوری خود دستور داد، به دانشجویان غیرهوادار حمله و آنها را دستگیر کنند. در 16 آذر 138۳، خاتمی پس از هشت سال ادعای توسعه سیاسی و گفتگوی تمدنها و شعار زنده باد مخالف من، خطاب به دانشجویان فریاد زد: دستور میدهم از سالن بیندازنتان بیرون. در حالیکه احمدی نژاد به مخالفان خود گفت، من همه آنهایی که به بنده تهمت زدند و اهانت کردند را دوست دارم، با دانشجویان معترض حق برخورد ندارید، حتی تذکر هم ندهید.

» اخبار مرتبط:

مشروح سخنان بسیار مهم احمدی نژاد در دانشگاه امیركبیر

گزارش اختصاصي رجانيوز از حاشيه هاي مراسم امروز دانشگاه اميركبير

Posted by حسين فتوحي @ 4:27 |
به نام خدا

خیلی ها سوال می کنند که با توجه به منابع و ذخایر عظیم و مواهب خدادادی در ایران، چرا کشور ما دچار این مشکلات اساسی و بزرگ است و چرا این مشکلات حل نمی شود. پیشنهاد می کنم نوشته ی زیر را که از سایت شیعیان جهان (مردم) انتخاب کردم، بخوانید شاید یکسری چیزها دستگیرتان شد و پاسخ این سوالها را گرفتید.

منبع: پایگاه خبری تحلیلی مردم

براي آشنايي با مسئولين دول سابق دل را به درياي طوفاني و گل آلود زديم واز ميان خدمتگذاران قبلي{؟} آقاي مرعشي را انتخاب کرديم که اکنون بعد از مسئوليت هاي طولاني و تکيه بلند مدت بر بيت المال از نگاه خودشان زندگي معمولي را دارا مي باشند .{مردم :اي کاش همه¬ي مردم زندگي معمولي مثل ايشان داشتند}

معرفي نامه:

- مرعشي : متولد سال 1337 رفسنجان {مردم : به صورت کاملا اتفاقي
همشهري آقاي هاشمي }و فرزند سيد محمد تقي مرعشي از مذهبيون ملاك و مورد اعتماد مردم هستم .
- مرعشي : دوران دانشجويي خود را در دانشگاه كرمان خواندم {مردم :البته ايشان با مدرک ديپلم استاندار کرمان شدند و حيف بود که استاندار در دانشگاه حوزه رياست خود نباشد ،زيرا مي تواند بسياري از مشکلات را حل کند! امضاء در مقابل امضاء}
- مرعشي : فارغ‌التحصيل رشته اقتصاد هستم{مردم :ايشان همواره در حزب کارگزاران طراح اين سوال هستند: پول بهتر است يا ثروت؟!!}
- مرعشي : با پيروزي انقلاب و به دليل وابستگي سببي با اكبر هاشمي رفسنجاني{مردم :ايشان اصولا بين اقوام خويش فرق نمي گذارند و همه را با يک چشم مي بينند} وارد چرخه مديريت سياسي كشور شدم و در كارنامه خود معاونت سياسي استانداري كرمان، استانداري اين استان براي مدت بيش از 10سال، دو دوره نمايندگي مردم كرمان در دوره‌هاي پنجم و ششم مجلس شوراي اسلامي، رئيس دفتر رئيس جمهوري دوران هاشمي رفسنجاني و معاونت رياست جمهوري و اولين رئيس سازمان گردشگري و ميراث فرهنگي دوران سيد محمدخاتمي را دارم.{ مردم :در حال حاضر هم در قهوه خانه خود مشغول آموزش فضانوردي به جوانان هستند}

خدمات ايشان به جامعه:

هرچه گشتيم نتوانستيم خدمات شاياني را که ايشان در زمان هاي مسئوليت خود در مراکز مختلف انجام داده اند را ، بيابيم . خودشان نيز در اين زمينه ادعايي ندارند .گويا با خداي خود معامله کرده اندو نخواسته اند که احدي از ثمرات آن بهره مند شود . تا آخر سري به قهوه خانه شخصي ايشان زديم که به گفته ايشان محلي براي انتقال تجربيات !!! به نسل جوان است{مردم :ايشان که يکي از بيشمار مديران دلسوز و باهوش دول قبل هستند به حق ابتکار جالبي زده اند و يکي از اماکن مقدس و مناسب را که ابزارهاي مناسب براي انتقال تجربيات به نسل جوان را دارد، انتخاب کرده اند } قهوه خانه ايشان شامل بخش هاي زيادي مانند فلسفه قهوه خانه ،خاطرات دسترسي به بيت المال و... است . فقط توانستيم اين چند بخش کمي مفيد را بيابيم که تلاش هايي هست که ايشان در دوران هاي مسئوليت خود براي حل مشکلات جامعه و مخصوصاً استان کرمان برداشته اند،{ مردم : براي اينکه متهم به آموزش کارهاي بد به نسل جوان از سوي مادران و پدران نشويم از درج همه آنها خوداري کرديم }

خود ايشان در زمينه شخصيت و فلسفه زندگي خويش مي فرمايند :
مرعشي : شوخي وطنز به يقين بخشي از زندگي انسان واسبابي براي سلامتي روح وحتي جسم آدمه. خوشبختانه در زندگي خانوادگي من، مثل بسياري از خانواده هاي ايراني ،شوخي وشادماني همواره وجود داشته . مرحوم پدرم شوخ طبع و بذله گو و حاضر جواب بود. منم در دوران جواني ودانشجوئي ،درکنار کارهاي جدي{؟}، مجالس انس وشوخي فراواني با دوستان داشتم. فراموش نمي کنم که يک شب من و اسحاق جهانگيري وحجت اسدي ويکي ديگه از بچه هاي همدوره اي دانشگاه کرمان، بر سر خوردن ماست با نمک يا شکر ، بعداز چند ساعت جدل وبحث ونهايتا" دعوا توي خيابونهاي زريسف ،کتک کاري کرديم که آخرش ماست خوردن از يادمون رفت..... يادمه يه روز جيرفت بودم درسازمان عمران جيرفت،يه مرد ميانسال جيرفتي اومد گفت استاندار کيه؟ گفتم صبر کن. شلنگ دست باغبونو گرفتم وحسابي خيسش کردم وگفتم حالا مشکلتو بگو .گفت تو استانداري؟ گفتم بله .گفت تو ديوونه اي.آخرش هم مشکلشو حل کردم...

نمونه هايي از زحمات و خدمات ايشان

1 ) چرخ فلک عليخاني و رفتار آموزنده مرعشي براي نسل جوان:
در دوره دوم دولت آقاي مهندس مير حسين موسوي ، من استاندار کرمان بودم ، پنج شنبه اي از روز هاي پائيز، در دفتر آقاي ميرزاده معاون اجرائي نخست وزير بودم . ايشان با جمعي از دوستان مجلس سوم ، ميهمان آقاي شيخ قدرت عليخاني در بوئين زهراي قزوين بودند . من هم چون تهران کار خاصي نداشتم با دوستان همراه شدم .وقتي به محل رسيديم معلوم شد محل اطراق ، باغ بزرگيست که آقاي عليخاني به عنوان مسئول بنياد شهيد براي خانواده شهداء احداث کرده ودر آن چرخ فلک بزرگ ، استخر وساير مراکز تفريحي را منظور کرده است . دوستان زيادي هم بودند از جمله اقايان مجيد ومحمد علي انصاري ، دکتر هادي ، جهانگيري نماينده جيرفت و ..... قصد آقاي عليخاني از دعوت ظاهرا"جلب حمايت آقايان براي تکميل مجموعه بود .
نزديک غروب آقاي عليخاني از دوستان دعوت کرد سوار چرخ فلک شوند . من هم در جا قصد کردم اين مسئولان را که به سوار شدن چرخ فلک دل خوش بودند را تنبيه و هم طاقت آنان را امتحان کنم ، لذا هنگام سوار شدن دقت کردم جايي بنشينم تا زماني که دوستان در بالاترين نقطه هستند من پائين ترين نقطه باشم . به محض اينکه يک دور چرخ فلک چرخيد ، من از کنترل کننده خواستم که مرا پياده کند . پس از پياده شدن من سويچ دستگاه را بستم و کليد را به باغ همسايه که سکنه اي هم نداشت انداختم وخودم کنار استخر نشستم براي چاي خوردن. دوستان در بالاي چرخ فلک ، چرخ فلک خاموش ، کنترل کننده دستگاه بدون کليد ، باد در حال وزيدن همراه با سوز پائيزي و من هم راحت کنار استخر در حال چاي خوردن .....

ده دقيقه اي طول کشيد تا راننده دستگاه توانست که به آقايان بفهماند که چه شده است . بالاخره آقايان آنقدر در بالا لرزيدند که از شهر کليد آوردند ودستگاه را روشن کردند ودوستان بعد از يک ساعت از چرخ فلک پياده شدند. فردا آنان تصميم گرفتند براي انتقام ، من را در آب استخر بياندازند ولي من با جنگ رواني حريف هر شش نفر شدم !!!

2 ) تلاش بي وقفه براي حل مشکلات مردم:
مرعشي : روزي در سمينار استانداران در زمان وزارت کشور آقاي عبدالله نوري ، جلسه کسل کننده وتکراري بود{مردم : شايد ايشان به جلسات جدي عادت ندارند}تصميم گرفتم تنوعي ايجاد کنم . ظرف نيم ساعت با چند يادداشت جعلي ، نيمي از استانداران که يک سمت ميز کنفرانس ،نشسته بودند را ، به عناوين مختلف سر کار گذاشتم و براي امور واهي به طبقات مختلف وزارت کشور فرستادم .در لحظه اي که آقاي نوري متوجه شد يک طرف جلسه خالي شده است از آقاي خوانساري سوال کرد:( آقا مسعود آقايان کجا رفتند) خوانساري جواب داد : مرعشي يادداشت داده همه سر کارند . آقاي نوري ميکرفون را روشن کرد وگفت : هر چه يادداشت مي رسد جعلي و کار مرعشي است .
بلافاصله به ايشان يادداشت دادم که آقاي ميرمحمدي از دفتر رئيس جمهور اطلاع داده است که ملاقات استانداران با آقاي هاشمي رفسنجاني لغو شده است. اين بار آقاي نوري ومعاونان يک به يک از جلسه خارج شدند وچند ساعت دنبال آقاي مير محمدي گشتند ونهايتا" با آقاي نوري به تفاهم رسيده و آتش بس داديم و...!!!{ مردم :البته ايشان اگر رابطه خويشاوندي هم با آقاي .... نداشتند نيز با وزير کشور چنين شوخي هايي مي کردند زيرا ايشان به دليل تخصصشان به اين سمت رسيده بودند}

3 ) تفريح قشر مستضعف

در سن شانزده سالگي{مردم :يعني زماني که جوان هايي در چنين سن و سالي در حال خلق حماسه انقلاب اسلامي بودند }با تفنگ شكاري مرحوم ابوي به شكار پرندگان مي پرداختم . در يك مورد به يك كبك مادر كه جوجه هاي خود را همراه داشت برخورد كردم و نتوانستم خود را قانع كنم كه آن را شكار نكنم.{ مردم : آدم ياد بيت المال زبون بسته که مي افته .....} كبك را شكار و جوجه هاي آن را بي پناه كردم. فرداي آن روز هنگامي كه خانواده آماده صرف ناهاري كه با آن كبك تهيه شده بود مي شدند زنبوري مسموم ، انگشت كوچك مرحوم ابوي را گزيد . من كه از اين حادثه درس گرفته بودم تا به امروز ديگر به شكار كردن تمايلي نشان نداده ام.

4 ) انتصاب افراد بر اساس تخصص آنها

در سال شصت وپنج وسال اول استانداري من در کرمان{مردم : با مدرک تخصصي ديپلم} ، شهر کرمان با مشکل تامين آب مواجه بود وريشه مشکل هم عدم اتمام پروژه انتقال آب از دشت ماهان و افزايش جمعيت شهر بيش از پيش بيني بود . با توجه به مشکلات مردم ،خانمي از خانم هاي دلسوز کرماني به من نامه اي نوشته بود که خلاصه آن اين بود :اگر يک مرد وجود ندارد{مردم :البته آقاي مرعشي مرد کار و ثروت هستند }که مشکل آب شهر را حل کند ، من به عنوان يک زن خانه دار آماده ام ، رئيس سازمان آب شوم وقول مي دهم بيست وچهار ساعته مشکل آب کرمان را حل کنم.
بلافاصله دستور دادم ابلاغ رياست سازمان آب کرمان را به نام اين خانم صادر کنند و وي را به استانداري دعوت کرده و با احترام تمام ابلاغ را به ايشان تقديم نمايند. از معاون فني وعمراني آقاي دکتر فدائي هم خواستم ، فوري جلسه معارفه ايشان را بر گزار کند.
سر کار خانم؛ رياست محترم سازمان آب! وقتي در اين موقعيت قرار گرفت ، شروع کرد به گريه کردن واظهار پشيماني وگفت من هيچ تخصصي ندارم وچگونه اين مسئوليت را بپذيرم . بهتر است به همان خانه داري خود بپردازم . از او انکار واز من اصرار،{ مردم :البته در زمان رياست ايشان تمام مسئوليت ها با در نظر گرفتن تخصص افراد و بدون در نظر گرفتن هيچ رابطه خويشاوندي بين افراد توزيع مي شد . چون خودشان نيز بدون هيچ رابطه اي و با مدرک تخصصي ديپلم به مسئوليت رسيده بودند} بالاخره من نتوانستم او را قانع کنم و موضوع منتفي شد .هر چند از آن تاريخ ?? سال مي گذرد ولي شجاعت و دلسوزي آن خانم براي حل مشکل آب شهروندان و گذشت او از رياست قابل تقدير است. خدا کند که امروز او متوجه نشود که چگونه در اين دوره {مردم : فکر کنم منظورشان 16 سال گذشته است }افرادي بدون تجربه وتخصص، مديريت ها را در اختيار مي گيرند.{ مردم : البته الحمدلله ايشان خود با ديپلم استاندار کرمان شده بودند و تخصص کامل را داشتند}

5 ) متاسفانه يک مدير گاهي اشتباهي دستور کتک زدن ديگران را مي دهد !!! مربوط به دوران استانداري كرمان است، در دهه كرمان شناسي در شهر بابك « روز شهر بابك » را برگذار كرديم. در پايان سخنراني عازم كرمان شدم. هنگام سوار شدن به ماشين، جواني با عصبانيت به من نزديك شد و سوال كرد: مرعشي كداميك از شماست؟ من گفتم چه كار داري؟ گفت مي خواهم او را كتك بزنم. گفتم مرعشي من هستم، دست خود را به سمت من دراز كرد ، كه او را كنترل كردند. بعد مشخص شد از برادران آزاده اي است كه از اسارت صدام آزاد شده و به اجراي موسيقي محلي در جلسه كرمان شناسي معترض است.
زماني كه به دفتر كار خود رسيدم آقاي سياووشي كه آن زمان رئيس دفتر استاندار بود گزارش كارها و وقايع را به من داد و از جمله گفت كه فلاني را هم زدند. گفتم: كي ؟ گفت: همكاران او. گفتم: غلط كردند. گفت: خود شما موافقت كرده بوديد. گفتم: من هم غلط كردم، چه ساعتي او را كتك زدند. گفت: ساعت 10، گفتم: نزديك بود ساعت 10:30 من كتك بخورم.
داستان از اين قرار بود كه مدير يك اداره كوچك با كاركنان خود بدرفتاري مي كرد. چند بار هم از مركز خواسته بوديم او را تعويض كنند و مركز كوتاهي مي كرد، روزي كاركنان اداره مربوط به من پيغام دادند كه ما حوصله مان از توهين هاي ايشان سررفته و او را كتك خواهيم زد و من هم به اشتباه موافقت كرده بودم.

البته شيرين کاري هاي ايشان بسيار بيش از خاطراتي است که ايشان در سايت خود منعکس نموده است . ايشان در مصاحبه اي افاضه نموده اند که :
- شما با آقاي‌هاشمي هم شوخي مي‌کنيد؟
نه.
چرا؟ ‌
آقاي‌هاشمي حاضر جواب‌تر از من است و من جرات نمي‌کنم. ايشان پاسخ من را مي‌دهند و من کم مي‌آورم. ‌
-در افتتاحيه بنياد باران به آقاي خاتمي چه گفتيد که آنطور مي‌خنديد؟ به آقاي خرم گفتم. گفتم مواظب باش ، تشديدت نيفتد، آقاي خانيکي گفت : اگر تشديد بيفتد ، چه مي‌شود، گفتم تو آينه نگاه نکن.

اين بود گوشه اي از خدمات ايشان به نظام هر چند ذکر خدمات ايشان به نظام در طول اين مقاله نمي گنجد . لذا قول مي دهيم در آينده اي نزديک تحليلي کامل از مواضع و افکار اين انسان جليل القدر در اختيار شما قرار دهيم .

Posted by حسين فتوحي @ 23:28 |
به نام خدا

شاید حرفی که می خواهم بزنم عجیب باشد ولی لطفا قدری تحمل کنید ، همه ی ما انتخابات دور دوم شورای شهر را به یاد داریم ، در حالی که برای چند سال پیاپی اصلاح طلبان انتخابات مختلف را فتح می کردند و در شرایطی که با رویای ریاست مادام العمر بر کشور لوایح دوقلو طرح و تصویب می کردند ، انتخابات شوراها برگزار شد و اتفاقی که دوی خردادی ها از آن با نام «شوک بزرگ» یاد کردند افتاد .

موشکافی علل شکست اصلاح طلبها و پیروزی اصولگرایان نه در حوصله ی این مطلب است و نه من قصد و توانایی انجام آن را دارم اما در همین حد بگویم که علت اصلی شکست اصلاح طلبان «نارضایتی مردم» از افکار ، شعارها و عملکرد آنها بود . مردم ایران از باندبازی ها ، غوغاسالاری ها ، اشرافیتها و کاخ نشینی ها ، تبعیضها ، شنیدن شعارهایی که هیچ ارتباطی با زندگی روزمره و آمال آنها نداشت ، جامعه های مدنی ، حقوق بشرهای تبلیغاتی ، اصلاحها!!! ، سازندگی ها و توسعه ها و هزاران مورد دیگر خسته شده بودند و ترجیح می دادند مسئولین بعدی کسانی باشند که بدن جارو جنجال و هوچی گری ، به دنبال تامین خواسته های حقیقی مردم باشند و دنیای مجازی برای آنها نسازند .

شاید نقشی که اصلاح طلبان در پیروزی اصولگرایان داشتند ، بسیار بیشتر از نقشی بود که خود اصولگران ایفا می کردند . با این تفاصیل یک سوال در ذهن شکل می گیرد " اگر بار دیگر شورای شهر و شهرداری به دست اصلاح طلبان بیفتد چه اتفاقی پیش خواهد آمد؟ "

شاید پاسخ بسیاری این باشد «فاجعه» ! ، اما بیایید مطلب را از زاویه ی دیگری ببینیم ، اگر از دیدگاه سیاست بازان چرتکه انداز و ماکیاولیست ها به قضیه بنگریم این «فاجعه» یک فرصت بسیار طلایی خواهد بود! زیرا در آن صورت مردمی که بعد از گذشت بیش از یک سال از کوتاه شدن دست اصولگریزان از مدیریت های کلان ، آن مدیریتهای کارآمد (؟!) را فراموش کرده و به دلیل خو گرفتن با مدیریت انقلابی ، عدالت گستر و مردم محور ؛ به برخی انتقادات می پردازند ، با بازگشت آن مدیریت به یاد گذشته می افتند و برای انتخاب رییس جمهور صداقت پیشه و عدالتخواه ، روزی هزار بار خدا را شکر می کنند .

تصور کنید که مردم باز هم با مسئولان کاخ نشین ، تبعیض گر ، باندباز ، رانتخوار ، اسرافکار ، سیاست باز ، آقازاده پرور! و ... در شورای شهر مواجه شوند و آنها را با رییس جمهور و اعضای دولت عملگرا مقایسه کنند ، نتیجه ی این اتفاق بی نظیر خواهد بود و اگر به بازنشستگی کامل اصلاح طلبان برای همیشه نیانجامد ، تا سالها مدیریت اصولگرایان بر کشور را تضمین خواهد کرد.

از آنجایی که اسلام اجازه ی این نوع برخورد مبتنی بر سیاست بازی را به پیروانش نمی دهد و آنها را مامور به تکلیف و انجام وظیفه می داند، زیاد در این باره صحبت نمی کنم، البته اگر اسلام منع نکرده بود آدم وسوسه می شد از اصولگرایان بخواهد که انتخابات را تحریم کنند تا به این ترتیب شاید و تنها شاید مردم مجبور شوند به اصلاح طلبان رای بدهند و ... .

در هر حال به نظر من این جریان یک بازی دو سر برد برای اصولگرایان است و فارغ از هر نتیجه ای که پیش بیاید ، این انتخابات به نفع آنها تمام خواهد شد . البته یک حالت سوم هم وجود دارد که امکان شکست اصولگرایان در آن هست و آن این است که مردم همان تبعیضها ، اشرافی گریها ، باندسالاری ها ، سیاسی کاریها و ... را این بار از افرادی که خود را منتسب به اصولگرایان می کنند، ببیند که در این صورت باید گفت «فاجعه ی عظما» برای اصولگرایی پدید آمده و باید فاتحه اصولگرایی را خواند.

اتفاقا برخی دشمنان با هوش هم به خوبی این مسئله را درک کرده اند و جهت گیری های خود را بر اساس آن تنظیم کرده اند . حمایت از شهرداری مجدد شهردار فعلی از سوی بعضی از اصلاح طلبان نشان می دهد که آنها به خوبی به این «تنها دروازه ی شکست اصولگرایی» پی برده اند و برای فتح آن برنامه ریزی کرده اند. باید گفت تنها احتمال هراس انگیز برای تفکر اصولگرایی در این انتخابات ، پیروزی طیف اصولگرایان منفعت طلب و ابقای شهردار فعلی است و آن وقت است که باید اصلاح طلبان و بیگانگان دشمن بهروزی ایران را برندگان واقعی انتخابات شوراهای اسلامی بدانیم .

ای کاش می شد به دور از سلایق و دیدگاههای مختلف، «شهرداری را به مردم بازگرداند» ، تا دژ مستحکم اصولگرایی فرو نریزد.

Posted by حسين فتوحي @ 18:25 |
به نام خدا

نامه ی دکتر احمدی نژاد خطاب به مردم آمریکا منتشر شد و مردم آمریکا نامه ی ارسالی رییس جمهوری ایران به خود را دریافت کردند . این نامه دارای دو پیام قابل توجه و منحصر به فرد است ، نخست آنکه این برای اولین بار است که یک رییس جمهوری ایران به خود جرات می دهد که مردم آمریکا را به صورت مستقیم و بی واسطه مورد خطاب قرار دهد و نظرات خود را با آنان در میان بگذارد و در ثانی ارسال این نامه ثابت می کند که برای احمدی نژاد ملتها و وجدان بیدار آنها اهمیت دارد و دولتها و حکومتها که در بسیاری از موارد بیان کننده نظرات ملتهای خود نیستند ، در درجه دوم اهمیت قرار دارند .

سالهاست که شعار گفتگو با تمدنها به گوش می رسد و همه از آن حمایت می کنند اما متاسفانه این موضوع همواره در حد یک شعار تبلیغاتی باقی مانده است و هیچگاه به عمل تبدیل نشده . تمدن آمریکا به عنوان یکی از تاثیرگذار ترین تمدنها ، جایگاه مهمی در گفتگوی تمدنها دارد و گفتگو با تمدنها و فرهنگهای دیگر بدون در نظر گرفتن تمدن آمریکا تقریبا غیر ممکن است .

ارسال این نامه می تواند یک گام بلند در راستای گفتگو با تمدنها و فرهنگهای دیگر باشد . باید گفت گفتگوی تمدنها شعاری بود که خاتمی سر داد و احمدی نژاد عملی کرد! ولی بر خلاف انتظار بسیاری این گفتگو با دولتها و یا هیئتهای محدود انجام نشد بلکه مخاطب پیام دعوت به گفتگوی رییس جمهوری ایران توده ی مردم آمریکا بودند .

دکتر احمدی نژاد کسی است که به اعتقاد بسیاری مسایل دنیا را با دیدگاه آخرالزمانی و آرمانگرایانه می نگرد و خود او نیز وظیفه ی امروز ایرانیان را ساختن جامعه ای نمونه برای ارائه به دنیا و نشان دادن ماکتی از جامعه ی مهدوی می داند ، تا به این ترتیب زمینه برای ظهور منجی آخرالزمان فراهم گردد . شاید بتوان اقدام احمدی نژاد در ارسال نامه برای مردم آمریکا را نیز بر اساس آرمانهای او تفسیر کرد .

شاید نگاه ویژه ی دکتر احمدی نژاد به مردم آمریکا ناشی از این پیشگویی آخرالزمانی باشد که «خورشید [اسلام] در آخرالزمان از غرب طلوع خواهد کرد» . شاید روزی این خورشید از آمریکا طلوع کند .

Posted by حسين فتوحي @ 15:26 |
به نام خدا

این روزها و در پی انتشار متن سخنرانی روح الله حسینیان پیرامون قتلهای زنجیره ای و نقش مشاوران و معاونان رییس جمهوری وقت (آقای خاتمی) در آن ، این موضوع بار دیگر بر سر زبانها افتاده است . اکنون و پس از گذشت ۸ سال از آن اتفاق ، با نگاهی از بالا و همه جانبه به خوبی می توان رد پای حرکتی خزنده برای ایجاد کودتایی کاملا حساب شده ، در کشور را دید .

اواخر آبان ۷۷، شایعه‌ای در محافل سیاسی حكایت از ارسال بیانیه‌ای با فاكس برای برخی نشریات داشت. در آن بیانیه با طرح نام 35 چهره‌ی سیاسی و ادبی، از آنان به‌عنوان افراد معاند و ضد انقلاب نام برده شده بود. نویسندگان این بیانیه تأكید كرده بودند كه این افراد، به‌زودی كشته خواهند شد و به سزای اعمال خود خواهند رسید. اما یك ماه پس از آن، این خبر دیگر نمی‌توانست صرفاً یك شایعه تلقی شود، وقتی داریوش و پروانه فروهر، محمد مختاری و محمدجعفر پوینده هر یك به‌گونه‌ای به قتل رسیدند .

یكشنبه، یكم آذر، ساعت پنج بعد ازظهر، بمبی در فضای خبری كشور منفجر شد: داریوش فروهر، رهبر حزب ملت ایران به‌همراه همسر خود در خانه با ضربات متعدد چاقو به قتل رسیدند. فروهر با 26 ضربه‌ی چاقو در طبقه‌ی پایین خانه‌ی شخصی‌اش به قتل رسیده بود، در حالی‌كه آن‌روزها از درد مهره گردن نیز رنج می‌برد و به‌تازگی یك عمل جراحی را پشت‌سر گذاشته بود. همسر او، پروانه اسكندری نیز با 25 ضربه‌ی چاقو و به‌شیوه‌ای مشابه در طبقه‌ی بالای همان ساختمان كشته شده بود، در حالی كه آن روزها به ‌شدت اسیر بیماری آنفولانزا بود. آن دو با هم در یك ساختمان و به‌شیوه‌ای مشابه به قتل رسیده بودند . قاتلان، شبی را برای قتل آن دو انتخاب كرده بودند كه كسی جز آن‌ها در خانه نباشد و این‌چنین بود كه در لحظه‌ی قتل، شب یكشنبه، حتی سرایدار نیز در خانه نبود.

12 آذر نوبت به محمد مختاری، نویسنده و عضو شورای كانون نویسندگان رسیده بود كه ناپدید شود. شش روز طول كشید تا جنازه‌ی محمد مختاری در جنوب تهران - نزدیك پل سیمان - پیدا شود.

جنازه‌ی او درحالی پیدا می‌شود كه محمدجعفر پوینده عضو دیگر هیأت مشورتی كانون نویسندگان نیز یك روز پیش‌تر ناپدید شده بود. پوینده را در خیابان ایران‌شهر و در روز روشن ربوده بودند و به‌این ترتیب خبر ناپدید شدن پوینده با خبر پیدا شدن جعفر مختاری همزمان شده بود. جنازه‌ی محمدجعفر پوینده نیز آن‌چنان كه پیش‌بینی می‌شد، پیدا شد، در نزدیكی شهریار كرج در كنار جاده.

هنوز یك ماهی از این قتل‌ها نگذشته بود كه وزارت اطلاعات با انتشار اطلاعیه مسؤولیت این قتل‌ها را به‌نوعی برعهده گرفت. در این اطلاعیه با تأكید بر آن ‌كه "وزارت اطلاعات بنا به ‌وظیفه‌ی قانونی و به‌ دنبال دستورات صریح رهبر معظم انقلاب و ریاست محترم جمهوری، كشف و ریشه‌كنی این پدیده‌ی شوم را در اولویت كاری خود قرار داد و با همكاری كمیته‌ی ویژه‌ی تحقیق رییس‌جمهور موفق گردید شبكه‌ی مزبور را شناسایی، دستگیر و تحت‌تعقیب و پی‌گرد قانونی قرار دهد، "آمده بود: "با كمال تأسف معدودی از همكاران مسؤولیت‌ناشناس و خودسر این وزارت كه بی‌شك آلت دست «عوامل پنهان» قرار گرفته و در جهت مطامع بیگانگان دست به این اعمال جنایتكارانه زده‌اند، در میان آنان وجود دارند." اما روزنامه‌ی دوی خردادی سلام یك روز قبل از انتشار چنین اطلاعیه‌ای، پشت‌پرده‌ی قتل‌های زنجیره‌ای را اینچنین روایت كرده بود. سلام در یادداشتی نوشته بود كه "نمی‌توان تصور كرد افرادی از درون قدرت به مرحله‌ای از انحراف و ضلالت رسیده باشند كه انجام جنایاتی از این نوع را مشروع بدارند و بپندارند با چنین جنایات و ظلم‌هایی می‌توان به اسلام و نظام اسلامی خدمت و آن را تقویت كرد."

در پی بیانیه‌ی وزارت اطلاعات و یادداشت روزنامه‌ی سلام، روح‌الله حسینیان، رییس مركز اسناد انقلاب اسلامی نیز در گفت‌و‌گویی با روزنامه‌ی كیهان فاش کرد كه "نیروهای مرتكب قتل‌ها، از طرفداران جدی رییس‌جمهوری بوده‌اند." حسینیان با حضور در برنامه‌ی تلویزیونی "چراغ" نیز این سخن را بار دیگر تكرار كرد . به دنبال نمایش این برنامه از صدا و سیما ، علی لاریجانی، رییس سازمان صدا و سیما از حضور در هیأت دولت منع شد.

با این حال ،حسینیان همچنان در تكرار سخنان خود مصر بود. او با انتشار اطلاعیه‌ای بار دیگر از مواضع خود دفاع كرد و از ادامه‌ی افشاگری‌هایش در آینده خبر داد. ناطق نوری ، رییس مجلس نیز در جلسه‌ای با روحانیت مبارز شرق تهران تأكید كرد كه افرادی به‌عنوان دگراندیش در وزارت اطلاعات نفوذ كرده و به‌دنبال تسویه حساب بودند. او همچنین گفت: "یكی از دستگیر شدگان، مدیر یكی از بخش‌های معاونت امنیت ملی وزارت اطلاعات بوده است." به‌نظر می‌رسید ناطق نوری قصد دارد از نقش پررنگ موسوی (كاظمی) رییس سابق اطلاعات فارس در این ماجرا سخن بگوید .

در این میانه بود كه كمیته‌ی تحقیق در بیانیه‌ای با تأكید بر محفلی و غیرجناحی بودن قتل‌ها از همگان خواست تا فضا را ناآرام نكنند. همزمان با انتشار این بیانیه، نیازی دادستان نظامی تهران نیز از تحت‌تعقیب بودن ده نفر و بازداشت برخی از آن‌ها خبر داد. 

پایان بهار 78 بود كه با انتشار خبر خودكشی سعید امامی(اسلامی)، نام چهار نفری كه چهار ماه پیش‌تر در مقام عاملان قتل‌های زنجیره‌ای بازداشت شده بودند و كسی نام آن‌ها را نمی‌دانست اعلام شد. یك‌شنبه 30 خرداد 78، نیازی دادستان نظامی تهران، با اعلام نام سعید امامی (اسلامی)، مصطفی كاظمی(موسوی)، مهرداد عالیخانی و خسرو براتی به‌عنوان چهارتن از عاملان قتل‌های زنجیره‌ای، از خودكشی سعید امامی در زندان خبر داد. سعید امامی آن‌چنان كه اعلام می‌شد در هنگام استحمام، با خوردن داروی نظافت خودكشی كرده بود. اما این خودکشی به شدت مشکوک به نظر می رسید . روزنامه‌ی همشهری نوشت كه روز پنج‌شنبه 27 خرداد، پزشكان بیمارستان لقمان حال امامی را خوب توصیف كرده و برای او اجازه‌ی مرخصی صادر كرده بودند. اما در حالی‌كه برای اطمینان، خواسته بودند كه او دو ساعت دیگر هم در بیمارستان بماند، بر اثر ایست قلبی و در فاصله‌ی همان دو ساعت سعید امامی از دنیا رفته بود. این‌چنین بود كه كورش فولادی، نماینده‌ی مجلس گفت: "بسیاری از مردم می‌گویند او را كشته‌اند، نمی‌گویند خودكشی كرده است."

مرگ سعید امامی آن‌چنان‌كه مشخص بود، بحث‌ها و سخنان زیادی را به همراه داشت، تا آن‌جا كه نیازی در مصاحبه‌ای دیگر خبر از تشكیل‌هیأتی برای تحقیق درباره‌ی مرگ سعید امامی داد. اما به نظر می رسید كه مرگ سعید امامی برای مصون ماندن عوامل و طراحان دیگری كه احیاناً نقش اساسی‌تری در این جنایات داشته‌اند ، صورت گرفته است. همچنین با مرگ سعید امامی، پرسش‌ها در خصوص شخصیت‌های مافوق او آغاز شد و در این میان یک نام بیشتر خودنمایی می کرد « مصطفی کاظمی(موسوی)» .

موسوی همان كسی بود كه حسینیان با اشاره به او مدعی شده بود كه قتل‌ها توسط نزدیکان به همکاران و مشاوران رییس جمهور صورت گرفته است. هرچه بود اكنون سعید امامی مرده یا کشته شده بود. محمد رضا خاتمی، دبیركل جبهه‌ی مشاركت در یك سخنرانی از انجام 80 قتل توسط قاتلان سخن گفته بود ! این در شرایطی بود که وی هیچگاه چگونگی دستیابی اش به این اطلاعات را روشن نساخت .

به هر صورت احکام متهمان قتلهای زنجیره ای صادر شد و پرونده ی این قتلها در حالی بسته شد که سوالات بسیاری راجع به ارتباط معاونان و مشاوران و نزدیکان رییس جمهوری وقت ، با قاتلان بی پاسخ مانده بود . آقای خاتمی و گروه مطبوعش از این جریان برای پیروزی در انتخابات مجلس ششم کمال استفاده را کردند و ماجرای قتلها کم کم به فراموشی سپرده شد و اهداف پشت پرده ی آن به صورت رازی سر به مهر باقی ماند . اما در این میان عده ای خبر از جریانی کاملا برنامه ریزی شده برای بهره برداری از این قتلها با هدف کودتا بر علیه ولایت فقیه ، می دادند .

انتشار سخنان آقای حسینیان از سوی پایگاه خبری دانشجویان دانشگاه شریف (شریف نیوز) که در سال ۷۸ و در مدرسه ی حقانی قم ایراد شده بود ، جدیدترین سند در این باره است . بنا به توضیح این پایگاه پس از انجام این سخنرانی که برخی حوادث پشت پرده را روایت می کند " عده‏اى پذیرفتند و تأیید كردند، و عده‏اى از درِ انكار و تكذیب برآمدند. عده‏اى كه عاقل‏تر بودند تكذیب نكردند، سكوت كردند تا شاید «فتیله ماجرا پایین كشیده شود.» چند نفرى هم كه گفتند از وى شكایت مى‏كنیم، تا حالا كه بیش از هفت سال از آن ماجرا گذشته، هنوز شكایت نكرده‏اند! "

آنچه در ذیل می آید متن کامل سخنرانی حجت الاسلام حسینیان رئیس مرکز اسناد انقلاب اسلامی در جمع طلاب مدرسه حقانی است :

سپاس خداوند را كه این توفیق را به بنده عنایت كرد كه به خدمت دوستان و عزیزان خودم، محصلین مدرسه‏اى كه حق بزرگى بر گردن ما دارند و ما تا پایان عمر و حیاتمان خودمان را مدیون این مدرسه مى‏دانیم. خدا این توفیق را داد كه خدمت این عزیزان برسم. امیدوار هستم در این مدت كوتاهى كه در خدمت عزیزان هستم، آن‏چه كه مصلحت آخرت ما در آن است، خداوند بر این بنده جارى كند و ان شاء الله در قلوب همه ما هم موثر بگردد.

سوال فرموده بودند كه: «در مدرسه فیضیه فرمودید كه قضیه قتل‏ها هرگز روشن نخواهد شد، به علت این كه پى‏گیرى قتل‏ها به عهده كسانى است كه روشن شدن قضیه به ضرر ایشان تمام مى‏شود. اگر ممكن است توضیح بیشترى بفرمایید».

 

قضیه قتل‏ها مثل این كه گریبان ما را گرفته، هر چه ما مى‏خواهیم فرار كنیم، راه فرارى وجود ندارد. عرضم به حضورتان، اجازه بدهید من اطلاعات بیشترى را در رابطه با ماجراى قتل‏ها در اختیار دوستان قرار بدهم كه جواب خیلى از این سؤالاتى كه قطعا سؤالات بعدى هم در این رابطه هست، روشن خواهد شد و شاید بیشتر وقت مجلس‏مان را هم بگیرد. اما خواهش مى‏كنم كه دقت بفرمایید چون مطالبى كه عرض مى‏كنم، همه سلسله‏اى است متصل به هم و باید همه را در نظر گرفت تا ان شاء الله نتیجه نهایى را بتوانیم بگیریم.

 

قبل از این كه این قتل‏ها آغاز بشود، من بیوگرافى آقاى موسوى معروف به آقاى كاظمى البته اسم اصلى‏اش آقاى كاظمى است، در این مصاحبه‏هایى كه آقاى نیازى مى‏كنند و اطلاعیه‏هایى كه سازمان قضایى مى‏دهد، به سیدمصطفى كاظمى یا به اعتبار ما آقاى موسوى (موسوى شیرازى). آقاى موسوى بچه استان فارس است. از همان زمانى كه اطلاعات در سپاه تشكیل شد، در اطلاعات سپاه بود و از همان زمان متهم بود كه با دستگاه آقاى منتظرى،‌ها‌دى و مهدى‌ها‌شمى در ارتباط است. بعد از این كه وزارت اطلاعات تشكیل شد و اداره كل اطلاعات هم در استان فارس تشكیل شد، ایشان به عنوان مسؤول اداره كل اطلاعات فارس انتخاب شدند كه درگیرى درونى از همان جا در استان فارس هم شروع شد و ایشان معروف بود در همان زمان، از بچه‏هاى چپ استان فارس هست. درگیرى بین ایشان و امام جمعه شیراز به اوج خود رسید كه ناچار شدند آقاى موسوى را از شیراز به تهران منتقل كنند و در وزارت هم كه بود معروف بود به چپ‏گرایى. در جریان انتخابات به شدت از جناب آقاى خاتمى حمایت مى‏كرد و این حمایت هم به قدرى افراطى شده بود كه بعد دیگر حتى طرفداران خود آقاى خاتمى هم ناراحت مى‏شدند.

 

در این ماجرا، مدتى قبل از این كه این قتل‏ها شروع بشود، آقاى موسوى خدمت آقاى خاتمى مى‏رسد، ناگفته نماند كه براى معاونت امنیت هم از طرف ریاست جمهورى، آقاى موسوى پیشنهاد شده بود به آقاى درى كه ایشان به عنوان معاون امنیت نصب شود اما به ادله مختلف پذیرفته نشد. اما به عنوان معاون معاون امنیت یا جانشین معاون امنیت منصوب شدند. قبل از این كه این قتل‏ها به وقوع بپیوندد، ایشان خدمت رئیس جمهورى مى‏رسد و مطلبى را اعلام مى‏كند و مى‏گوید كه در وزارت اطلاعات سناریویى در حال تدوین است و مى‏خواهند عده‏اى را به قتل برسانند تا باعث سقوط دولت شما بشود. هنوز از قتل‏ها خبرى هم نبود و حتى با یكى از مشاورین ریاست جمهورى هم تماس تلفنى گرفته و این جریان را گفته، كه خوشبختانه نوارش موجود است و ضبط شده این مكالمه. بعد از مدتى قتل‏ها شروع شد. قتل‏ها وقتى كه فروهر و خانمش كشته شدند، رئیس جمهور موضع‏گیرى كرد، مسؤولین دیگر موضع‏گیرى كردند، خصوصا ریاست جمهورى موضع تندى گرفت و هیأت هم از آن زمان شروع به كار كرد. بلافاصله بعدش قتل‏هاى دیگرى هم به وقوع پیوست كه از همان اول این ماجرا را مشكوك مى‏كرد كه چرا واقعا چنین اتفاقاتى دارد پشت سر هم به وجود مى‏آید. بعد از این كه ماجراى قتل‏ها به اوج خود رسید، خود آقاى موسوى رفت به دفتر رئیس جمهور و گفت كه این قتل‏ها توسط من انجام شده و كشفى هم اصلاً در كار نبود. خود ایشان رفتند گفتند. حتى دو سه روز ایشان را تحویل نمى‏گرفتند و مى‏گفتند دروغ است، مگر مى‏شود آقاى موسوى دوم خردادى طرفدار جبهه دوم خرداد چنین كارى را مرتكب شده باشد؟ نمى‏پذیرفتند و مى‏گفتند باز این سناریو است. تا بالاخره آن‏قدر اصرار كرد كه پذیرفتند.

 

نكته بسیار مهمى در بازجویى، آقاى موسوى مطرح كرده است كه باز من عرض مى‏كنم، آخرین حرفش هم همین است. آقاى موسوى علت و انگیزه قتل‏ها را چنین بیان مى‏كند، عین عبارت است كه من حفظ كرده‏ام، ایشان مى‏گویند كه: «تحلیل ما از اوضاع جارى روز این بود كه آقاى خامنه‏اى غیر از امام است و آقاى خاتمى هم به دلیل این كه 20 میلیون راى آورده و بیست میلیون پشتیبان دارد، قدرتش بیشتر از بنى‏صدر است و ما این قتل‏ها را مرتكب مى‏شویم و به گردن آقاى خامنه‏اى مى‏اندازیم و جنگ بین این دو منجر به شكست آقاى خامنه‏اى در مقابل خاتمى خواهد شد».

 

درست 15 یا 16 روز بعد از دستگیرى آقاى موسوى، بنده براى اتمام حجت رفتم دفتر آقاى خاتمى كه با ایشان ملاقات كنم. آقاى ابطحى بدون كم و كاست تحلیلش از اوضاع همین بود و با صراحت به ما اعلام كرد، گفت: «فلانى ببین، آقاى خامنه‏اى غیر از امام است و آقاى خاتمى بیست میلیون نفر پشت سر دارد، آقاى خامنه‏اى 8 میلیون رأى آورد و اگر درگیرى به وجود بیاید، شما مطمئن باشید كه آقاى خامنه‏اى پیروز نخواهد شد». شما ببینید كسى كه خوشبختانه من چند روز بعدش كه رفتم در سپاه سخنرانى كردم، این را نقل قول كردم كه آقاى ابطحى هم رسید به من و گلگى كردند كه چرا یك مطلبى را كه من در جلسه خصوصى گفتم آمدى عمومى گفتى. خوشبختانه كسى هم بود كه نتوانند بعدا انكار بكنند. گفتم شما دارى توطئه مى‏كنید علیه رهبرى، حالا من این مطلب را در یك جلسه خصوصى این ور و آن ور نگویم؟ به هر حال این براى من بسیار مهم بود كه چطور مى‏شود كه كسى كه مرتكب قتل شده و مسؤول دفتر مقام محترم ریاست جمهورى، این حرف را مى‏زنند آیا جز این هست كه باید یك جریان فكرى حاكم بر این جریانات باشد؟ آیا منشأیى غیر از یك منشأ واحد این دو سخن‏گو و این دو نفر باید داشته باشند؟ بعد پى‏گیرى كردم كه خب حالا چه‏طورى مى‏خواستند این ماجرا را گردن مقام معظم رهبرى بیندازند. قتل‏ها را مرتكب شدند. خب قطعا نمى‏گویند كه خود آقا آمده و كشته. گفتند كه آقاى موسوى در بازجویى مى‏گویند كه قرار بود ما این قتل‏ها را به كردن سپاه بیندازیم و بگوییم سپاه این كار را كرده و معلوم بود كه سپاه زیر نظر فرماندهى كل قوا هست و وقتى كه به گردن سپاه بیافتد معنایش این است كه آقاى خامنه‏اى چنین چیزى را دستور داده. درست این مطلبى را كه آقاى موسوى در بازجویى‏اش اعتراف مى‏كند، شب 21 ماه رمضان در مسجد حسین‏آباد آیت الله طاهرى، هنگام سخنرانى یكى از روحانیون جناح چپ «مجمع روحانیون» در مسجد حسین آباد اتفاق مى‏افتد. دست خط مقام معظم رهبرى، واقعا دیدنى است، دست‏خط مقام معظم رهبرى را جعل كردند. البته وقتى دقت مى‏كنیم مى‏فهمیم كه آن دست‏خط نیست. اما تلاش كردند كه نزدیك هم باشد كه خطاب به سردار رحیم صفوى، كه سردار رحیم صفوى این دگراندیشان و نویسندگان روشنفكر، معاند و مرتد هستند؛ شما این‏ها را از بین ببرید. یعنى همان كارى را كه قرار بوده در ماجراى این قتل‏ها انجام بدهند. خوشبختانه این فرد دستگیر شده، یكى از وابستگان سیدمهدى‌ها‌شمى است كه دستگیر شده و اعتراف هم كرده است به جعل این نامه. باز دوباره این دو تا واقعه را وقتى كه كنار هم گذاشتم، اینها را خدمت مقام معظم رهبرى هم من عرض كردم. این دو مطلب را كه گفتم خدمت ایشان هم عرض كردم. وقتى كنار هم گذاشتیم كه آن آقا در زندان اعتراف مى‏كند كه ما از طریق سپاه و بیرون از زندان هم درست مى‏آید؟ این برنامه اجرا مى‏شود و شایعه عملى مى‏شود و اجرا مى‏شود و حتى جعل مى‏شود. من فهمیدم كه باید یك ماجرایى پشت این قضیه باشد. در همین حین ماجراى آقاى پروازى پیش آمد. آقاى پروازى یك طلبه‏اى است با بچه‏هاى حزب‏الله همكارى مى‏كرد. بعدا درگیر شدند با بچه‏هاى حزب‏الله و ایشان منشعب شد و شروع كرد علیه بچه‏هاى حزب‏الله فعالیت كردن و حرف زدن و صحبت كردن. از این موقعیت گل‏آلود آقاى سعید حجاریان، آقاى امین‏زاده معاون وزیر امور خارجه، آقاى محسن آرمین سخنگوى مجاهدین انقلاب اسلامى، این سه نفر و یك نفر دیگر هم آقاى افشار كه من نمى‏شناسم، هنوز هم نمى‏شناسم، كه چه كسى است، مى‏آیند این طلبه بنده خدا را مى‏برند و تحریكش مى‏كنند و مى‏گویند بیا و بگو كه اولاً حزب‏الله تا به حال چه كارهاى خشونت‏آمیزى انجام داده و ثانیاً بیا و بگو اینها با دستور رهبرى بوده.

 

شروع مى‏كند و یك لیستى از كارهایى را كه حزب‏الله كرده‏اند، كجا سینما آتش زده‏اند، كجا چه كار كرده‏اند، مى‏گوید كه مثلاً ده‏نمكى مى‏گفت كه ما از آقا اجازه گرفته‏ایم، فلانى گفته كه ما اجازه گرفته‏ایم. آقاى سعید حجاریان شخصیت خیلى بالایى هستند، بالاخره مشاور رئیس جمهور بود آن زمان، مشاور رئیس جمهورى مى‏نشیند این نوار را پیاده مى‏كند و این مى‏گویندهایش و فلانى مى‏گوید را حذف مى‏كنند و همه این عوامل به قول خودشان خشونت‏آمیز را مى‏گویند ما به دستور رهبرى انجام دادیم و جزوه‏اى چاپ مى‏كند، و براى من هم فرستادند به نام «سخنرانى حجةالاسلام پروازى در جمع رزمندگان بسیج» و پخش كردند و از آن طرف آمدند این بنده خدا، خود بازجویى آقاى پروازى را نگاه كردم، آقاى پروازى مى‏گوید كه من رفتم اعتراض كردم به آقاى حجاریان، كه آقا اولاً بنا نبود شما چنین چیزى را منتشر بكنید، بعد هم چرا صحبت‏هاى مرا تحریف كردید، آمدید بعضى قسمتش را حذف كردید. مى‏گویند خب حالا یك تكذیبیه بده ما مى‏گذاریم در خبرگزارى جمهورى اسلامى، و سر بنده خدا كلاه مى‏گذارند و یك چیزى مى‏نویسد. دوباره بهش برمى‏گرداند و مى‏گوید اینجایش را حذف كن، آن حذف مى‏كند و سه چهار دفعه همین‏طور مى‏آورند و مى‏برندش و سركارش مى‏گذارند و آخر كار بهش مى‏گویند كه قرار است حزب‏الله تو را به قتل برساند و دادگاه ویژه روحانیت هم مى‏خواهد دستگیرت كند، بیا فرار كن و ما در آلمان براى تو جا درست كرده‏ایم و كارهایش را هم كرده‏ایم كه بروى پناهنده بشوى. تا تبریز هم آقاى پروازى را بردند و شایع شد همان موقع كه یك روحانى به آلمان پناهنده شده، هنوز پناهنده نشده، این‏ها آن قدر حماقت كردند كه این را شایعه كردند كه یك روحانى پناهنده شده. خب ما هم حساس بودیم و مدام سؤال مى‏كردیم، كى است. فقط مى‏گفتند یك روحانى است كه به آلمان پناهنده شده و قرار است كه چند روز دیگر با رادیو كلن یك مصاحبه داشته باشد. این طلبه بیچاره بالاخره آدم متدینى بوده، بچه اهل جبهه بوده، آنجا عقل و دینش مانع مى‏شود و مى‏گوید حالا این چه كارى است، حالا اینجا من كار خلافى كردم، بروم كار خلاف‏ترى هم علیه جمهورى اسلامى بكنم كه چى، برمى‏گردد و مستقیما خودش را به دادگاه ویژه روحانیت معرفى مى‏كند و ماجرا را تعریف مى‏كند و واقعا این توطئه كه قرار هم شد(نوار گویا نیست)... خدمت آقا رسید و گریه كرد و عذرخواهى كرد و گفت ماجرا را. آقا هم سفارش كرده بود كه حالا اشتباهى هم كرده، شما هم در دادگاه ویژه كارى به او نداشته باشید.

 

قرار شد سعید حجاریان را دستگیر بكنند. اما متأسفانه تا به گوش آقاى خاتمى رسید، واسطه‏هایى را فرستادند و حتى ظاهرا خدمت مقام معظم رهبرى هم رسیده بود كه خلاصه این مشاور هست و بد مى‏شود براى ریاست جمهورى، دستگیر نكنید. نكردند و اما امیدوار هستیم به هر حال یك روزى این پرونده رو بیاید و سعید حجاریان به میز محاكمه به خاطر این توطئه كشیده بشود. واقعا اگر هر كدام از ماها یك چنین برخوردى را كرده بودیم چه مى‏كردند براى این آقاى خاتمى. بنده حدود یك ماه پیش آمدم در مدرسه فیضیه صحبت كردم. بلافاصله رفتند خدمت آقا گله كردند كه فلانى رفته علیه رئیس جمهور در مدرسه فیضیه صحبت كرده، كه دفتر وقتى با من تماس گرفت كه چى گفته‏اى؟ گفتم من چیزى علیه ایشان حرف نزدم. خب بالاخره ما حرف داریم، ما نسبت به حرف‏ها و ادعاهاى ایشان نقد داریم. خود ایشان هم مدعى آزادى هستند. اگر آزادى نیست كه بفرمایید آزادى نیست و ما خفه‏خون بگیریم. اگر هم هست، خب ما هم به اندازه سعید حجاریان و آقاى كروبى بایستى آزاد باشیم و حرفمان را بزنیم. اگر هم خلاف مى‏زنیم، برخورد قانونى بكنند. اگر تهمت مى‏زنیم، یقه‏مان را بگیرند و بیندازند زندان. اگر حرف بى‏ربط مى‏زنیم به قول خودشان بیایند جواب بدهند. آخر چه حرفى است كه من در تلویزیون حرف مى‏زنم مى‏گویند تلویزیون یك وسیله عمومى است. فیضیه خانه من است، من اگر در خانه خودم حرف نزنم، پس كجا باید بروم حرف بزنم. این آقایان مدعى آزادى این قدر بى تحمل و نابردبار هستند در مقابل مخالفین خودشان. به هر حال نگذاشتند سعید حجاریان دستگیر بشود. حالا عرض من این است كه در همین گیر و دار جریان توطئه سعید حجاریان، محسن آرمین و امین‏زاده، مشاورین و معاونین و مسؤولین علیه رهبرى به وقوع پیوست و طرح شد. روزنامه‏ها هم شروع كردند اتهام این قتل‏ها را گردن رهبرى انداختن. حالا من نمى‏خواهم شروع كنم از اول؛ هر كس اهل خواندن روزنامه‏هاى دو خردادى بود، كاملاً مشخص بود همه القایشان این هست كه مى‏خواهند بگویند كه پشتوانه این قتل‏ها رهبرى بوده است.

 

تا منجر به دستگیرى سعید اسلامى شد. خب سعید اسلامى به قول خود این‏ها مخالف رئیس جمهور بود. چه‏طور تو یك ماجرایى كه آقاى موسوى سردمدارش بوده و موافق رئیس جمهور، یكى از مخالفین رئیس جمهور آمدند چنین كار خلاف قانونى را مرتكب شدند؟ من نفى نمى‏كنم. به هر حال كسى بوده كه مسؤول امنیت كشور بوده مسؤول امنیت وزارت اطلاعات بوده، شاید صدها عملیات برون مرزى در رابطه با منافقین، من جمله بمباران پایگاه منافقین در بغداد سال 74، در حین سخنرانى كه شایعه شد مسعود رجوى هم كشته شده، فرمانده عملیات همین آقاى سعید اسلامى بود. خیلى عملیات داشت و اعتقادش هم همین بود. ایشان كاره‏اى هم نبود در این اواخر و در زمان وقوع قتل‏ها، ایشان به عنوان مشاور بود، مشاورى هم كه دیگر منزوى شده بود و كسى هم استفاده‏اى از او نمى‏كرد. كسى كه مسؤول بود و پرونده حق داشت دستش باشد، خود آقاى «موسوى» بود كه این پرونده‏ها را به‏دست مى‏آورد به عنوان معاونِ معاون امنیت. به هر حال ایشان دستگیر شد و مدتى بعد هم آمدند و اعلام كردند كه آقا خودكشى كرده. بعد از این جریانات، جناب آقاى «نیازى» یك روز تماس با من گرفتند و گفتند كه من مى‏خواهم اطلاعاتى در رابطه با این پرونده در خدمت شما قرار بدهم كه شما، به قول خودشان چون من را فرد دلسوزى مى‏دانستند كه در اشتباه هستم، مى‏خواستند من را از اشتباه خارج كنند. قرارى گذاشتیم در منزل یكى از دوستان. ایشان آمدند توضیح دادند. توضیحاتى كه تمام تحلیل بنده را ثابت مى‏كرد. خوشبختانه جناب آقاى بهرامى یكى از قضات سازمان قضایى آقاى بهرامى، ایشان هم بودند. من بعدا كه همه صحبت‏هایش را آقاى نیازى كرد، گفتم آقاى بهرامى شما شاهد باشید، این حرف‏هایى كه آقاى نیازى زد، فردا اگر من بروم مصاحبه كنم و بگویم و اگر ایشان انكار كرد، شاهد باشید. من شروع كردم به سؤال. گفتم آقاى نیازى انگیزه این قتل‏ها چه بوده، واقعا اینها از این قتل‏ها چه انگیزه‏اى داشتند؟ فرمودند كه قصد براندازى داشتند. گفتم قصد براندازى كافى نیست. به عنوان انگیزه بنده نمى‏آیم یك حكومتى را همین‏جورى ساقط بكنم. بنده باید بالاخره یك منافعى داشته باشم، یا حكومت را من بعد به دست بگیرم، یا قوم من به دست بگیرد، یا پدر من شاه بشود، یا باند من بالاخره به حكومت برسند، یا جناح من یا حزب من. همین‏جورى كه آدم نمى‏آید یك حكومتى را قصد براندازى‏اش را داشته باشد. گفت قصد براندازى، درست همان حرفى كه عرض كردم. گفت آقاى موسوى مى‏گوید تحلیل ما این بود كه آقاى خامنه‏اى غیر از امام است، آقاى خاتمى هم بیست میلیون پشتیبان دارد و اگر بین این دو درگیرى بشود، آقاى خامنه‏اى شكست خواهد خورد و ما این قتل‏ها را مرتكب مى‏شویم و گردن رهبرى مى‏اندازیم. گفتم، معذرت مى‏خواهم، گفتم شیخ ساده این چه قصد براندازى است؟ براندازى مى‏آید و مى‏گوید نه آقاى خامنه‏اى نه آقاى خاتمى یك حكومت دیگرى، یك ژریم دیگرى و یا یك فرد دیگرى. نمى‏آید بگوید كه رهبرى باید از بین برود، ولى رئیس جمهور سرجایش باشد. این را چرا درست تحلیل نمى‏كنید؟ چرا درست سوال نمى‏كنید؟ ایشان جواب مرا دادند كه مصلحت نیست كه ما این قضیه را وارد بحث جریانى كنیم. گفتم آقا مصلحت نیست حرف درستى است. اما این وظیفه تو نیست، وظیفه تو تحقیق درست و ارائه مطالب صحیح به مسؤولین سیاسى است، آنها مى‏دانند كه باید چه كار بكنند. شما قاضى هستید قاضى باید تحقیق بكند و كشف واقعیت بكند و این اصلاً چه معنایى مى‏دهد؟ گفت بله معنایش براندزى است. وقتى نظام اسلامى عمود خیمه‏اش ولایت فقیه است، وقتى كه این شكسته بشود، یعنى نظام ساقط مى‏شود. گفتم آخر این هیچ معناى براندازى ندارد.

 

این همان حرفى است كه بنده دارم گلوى خودم را پاره مى‏كنم مى‏گویم بابا بیایید این جریان را ریشه‏یابى بكنید و ببینید كه چه جناحى نفعش بوده است كه این قتل‏ها را مرتكب شود. ایشان این جورى جواب ما را دادند. واقعا نتوانستند جواب بدهند. هنوز هم آقاى موسوى مى‏گوید انگیزه ما این بود كه رهبرى در مقابل رئیس جمهور شكست بخورد و آقاى بهرامى هم شروع كردند حمایت كردن كه حرف فلانى درست است و این غیر از براندازى است.

 

در مورد جاسوسى، گفتم آقاى نیازى چه دلیلى شما براى جاسوسى دارید؟ ایشان فرمودند كه آقاى سعید اسلامى در سال 56 و 57 سال آخر دبیرستان و اول دانشگاه در آمریكا درس خواندند و در منزل دایى ایشان كه وابسته نظامى ایران در آمریكا بوده. سؤال كردم، غیر از این چه دلیل دیگرى دارید؟ باز فرمودند كه تحلیل سیاسى قطعى ما این است كه جاسوس بوده است. گفتم شما قاضى هستید، حق ندارید تحلیل سیاسى بكنید. تحلیل سیاسى را باید به سیاسى‏ها واگذار بكنید. دلیل قضایى شما چیست؟ بعد شروع كردم به اشكال كردن، گفتم ببینید آقاى نیازى، سال 56 و 57 آقاى سعید اسلامى چند سالش بود؟ گفت 19 سال. گفتم سال 56 و 57 تا بهمن 57 آمریكا چهل هزار مستشار نظامى در ارتش و ساواك ما داشت و آیا عاقلانه است كه آمریكا با چهل هزار مستشار كه همه‏شان یك مملكت در دستشان بوده، بیاید یك جوان 19 ساله‏اى كه آن هم در آمریكا مشغول به تحصیل است، جاسوس بكند؟ گفت به هر حال این تحلیل ما است. گفتم این حرف‏ها را نزنید. آبروى كسى كه خدمت به جمهورى اسلامى را كرده مى‏برید و بعدا مى‏گویید تحلیل ما این است. بعدا جواب خدا را چه مى‏دهید؟ گفتم دلیل دیگرى دارید؟ گفت در این رابطه تحلیل ما این است. حتى من خیال كردم آقاى نیازى همه ادلّه خودش را نگفته. سؤال كردم آقاى نیازى به هر حال من هم قاضى بودم در این كشور 18 سال قضاوت كردم. سخت‏ترین جاها و امنیتى‏ترین پرونده‏ها هم بنده رسیدگى كردم. هیچ كس هم نمى‏تواند ادعا بكند به اندازه من امنیتى‏ترین پرونده‏ها را رسیدگى كرده. جاسوس دو تا دلیل دارد. یكى سر پل هست كه دارد و یكى هم ابزار جاسوسى. سر پل به این معنا كه بنده یا كسى كه جاسوس است باید اطلاعات را از اینجا بگیرد و به شخص ثالثى منتقل بكند كه او به مركز جاسوسى خودش مخابره كند. گفتم آیا سرپلى گرفتید؟ گفتند نه. گفتم آیا شناسایى كردید كه هنوز دستگیر نكردید؟ گفتند نه. گفتم آیا ابزار و ادواتى گرفتید؟ گفتند نه. گفتم آخر پس چه‏طورى مى‏آیید چنین ادعایى مى‏كنید؟ من خیال كردم كه آقاى نیازى واقعا همه اطلاعات را نمى‏خواهد به من بگوید. خدمت آقاى‌ها‌شمى رفسنجانى بعد از این ملاقات رسیدم و همین تحلیل خودم را ارائه دادم. آقاى‌ها‌شمى فرمودند كه نه. همین جمله را هم گفتم، گفتم من خیال كردم كه شاید آقاى نیازى نخواسته همه ادلّه جاسوسى را به من بگوید، گفتند نه اتفاقا خدمت مقام معظم رهبرى هم كه بودیم، وقتى سران سه قوه تشكیل جلسه دادند آقاى نیازى ادله جاسوسى‏اش را همین‏ها مطرح كردند و من ایراد گرفتم و گفتم آقاى نیازى این‏ها دلیل بر جاسوسى نیست و آقاى نیازى هم تا پایان نتوانستند پاسخ بدهند و آخر هم مقام معظم رهبرى فرمودند كه آقاى نیازى بالاخره شبهه‏ى آقاى‌ها‌شمى جواب داده نشد. این عین عبارتى بود كه آقاى‌ها‌شمى طرح كردند.

 

بعد مطلب بسیار ناراحت‏كننده اینجاست. پرونده در مسیر غیرطبیعى خودش متأسفانه قرار مى‏گیرد. بازجوهاى این‏ها چه كسانى هستند؟ دو نفر از بچه‏هاى چپ وزارت اطلاعات. من حالا كارى ندارم به سابقه این‏ها. من خوب مى‏شناسم این دو نفر را. یك نفر به نام مجتبى و یك نفر به نام مهدى، این دو نفر بازجویى‏هایى هستند كه هر پرونده‏اى كه دستشان بود، زمانى كه من مسؤول رسیدگى به پرونده‏هاى وزارت اطلاعات بودم، وقتى كه پرونده‏هایى كه این‏ها بازبینى كرده بودند، مى‏گفتم از اول بازجویى بكنید. این‏ها اول سوژه را پدر یارو را در مى‏آوردند، آخر سر هم هیچ چیزى از آن در نمى‏آورند. گفتم من كار به این‏ها ندارم؛ ولى این دو نفر از بچه‏هاى چپ وزارت اطلاعات هستند. چه طور شما این پرونده‏اى را كه این قدر حساس هست داده‏اید دست بچه‏هاى چپ. ایشان فرمودند كه گفتند كه این‏ها را كه من تحقیق كردم و دیدم بله، متأسفانه باز پرونده دست همان جناحى افتاده است كه نمى‏خواهند كشف شود این مسأله و بعد از این حرف‏ها آمدند یك راستى را هم انتخاب كردند. كسى را انتخاب كردند، یك فردى را كه با این آقاى سعید اسلامى دشمن خونى بود. به قول خود بچه‏هاى وزارت اطلاعات مى‏گفتند بارها این سعید اسلامى از دست این گریه كرد. حالا همین آقا را این اواخر گذاشته بودند براى بازجویى او. همه كارها را آقاى عباد آقاى «على ربیعى»، مشاور امنیتى رئیس جمهور انجام مى‏دادند، حتى جناب آقاى یونسى هم كه وزیر اطلاعات بودند، از این ماجرا خبر نداشتند كه این بازجوها را گذاشتند، بعدا كه رفتند و شروع به كار كردند، فهمیدند كه این بازجوها را از بالا گفتند كه بگذارید براى رسیدگى به این پرونده. این ضعف قوه قضایى ماست. اگر قوه قضایى ما یك قوه مقتدرى بود، اجازه نمى‏داد پرونده در دست جناحى باشد كه خودشان متهم هستند به اصل این ماجرا. وقتى من اعتراض كردم به آقاى نیازى كه چرا شما آمدید این بازجوها را گذاشتید؛ ایشان فرمودند كه درست است این‏ها چپ هستند اما چپ‏هاى متدین هستند. گفتم برادر، من نمى‏گویم بى‏دین هستند، وقتى كه من از یك جناحى باشم دلم نمى‏خواهد علیه جناح خودم در بیاید. هر چند هم متدین باشم، نمى‏روم دنبال آن براى كشف. بنده را بگذارید، بنده هم نمى‏روم دنبال متدینین و به قول خودم اصول‏گرایانى كه مثلاً تو این جریان هستند. مى‏روم دنبال دیگرى. كسى باید باشد كه بى‏طرف باشد. واقعا حق مطلب و واقع قضیه را بخواهد در بیاورند. این كه افرادى كه خودشان جناحى فكر مى‏كنند و جناحى عمل مى‏كنند، ایشان در جواب من مى‏گویند كه مقام معظم رهبرى فرمودند كه «آقاى خاتمى مطمئن بشوند، اطمینان آقاى خاتمى جلب بشود.» این امر هست كه باعث شد كه ما اینها را بگذاریم. یعنى ما قبول كنیم. خودشان كه نخواستند، گذاشتند برایشان و یكى هم این كه مقام معظم رهبرى فرمودند كه این سرنخ خارجى دارد، بالاخره ما باید این را كشف كنیم. گفتم برادر عزیز، مقام معظم رهبرى فرمودند كه دارد، نگفتند كه این بنده خدا سعید اسلامى است، نگفتند توى وزارت اطلاعات است. آنها مى‏خواهند سر تو را شیره بمالند كه بله ما مثلاً پیرو دستور مقام معظم رهبرى یا منویات مقام معظم رهبرى دنبال كشف جاسوس هستیم. نه آقا جاسوس هم هست، قطعا جاسوس هم نمى‏آید داخل وزارت، خارج از این هست. ممكن از طریق غیرمستقیم نفوذ كردند و این كار را انجام دادند.

 

راجع به خودكشى‏اش سؤال كردم كه سعید اسلامى توسط چه چیزى خودكشى كرد؟ ایشان فرمودند «دارو». گفتم ببینید، 70 نفر از بچه‏هاى اطلاعات رفتند داخل غسال‏خانه و جنازه ایشان را دیدند. معذرت مى‏خواهم، مى‏گویند دارو هم استفاده كرده و خودش را هم تمیز كرده بود. چند بسته شما به ایشان دادید؟ مى‏گویند «یك بسته». مى‏گویم خب یك بسته چقدر باقى مى‏ماند كه خورده باشد و مرده باشد؟ مى‏گویند، دكترها گفته‏اند كه محلول یك استكان. گفتم آخه باباجون، آخه ما خودمان یك زمان قاضى بودیم، یك زمانى زندان‏بان بودیم. تاكنون صدها نفر واجبى خوردند و نمردند. آخه چه طور با یك استكان آن هم كه شما مى‏گویید كه بلافاصله بردید به بیمارستان و شستشو دادید، این خورد و مرد؟ مى‏گوید نه نمرد، 4 روز زنده ماند و خوب شده بود. حتى تماس هم گرفتند با ما كه بیایید و ببریدش كه یك مرتبه اعلام كردند كه ایست قلبى پیدا كرده و بیایید و ببرید كه تمام كرد. گفتم آخه جاى تحقیق دارد. اولاً من نمى‏گویم نخورده، شاید، شاید خط بهش دادند همان بازجوهایى كه چپ بودند و كسانى كه پرونده دستشان است، این كار را بكن، بیا بیرون نجاتت مى‏دیم، چون خودش هم گفت، گفت آنجا داد و بیداد مى‏كرد و مى‏گفت آقا به داد من برسید، پدرم را درآوردند، كشتنم، شكنجه‏ام مى‏كنند. توى بیمارستان داد و فریاد مى‏كرد. شاید واقعا همین خطى به او داده‏اند و بعد آورده‏اند بیمارستان، آمپول هوا بهش زدند، سكته كرده. تحقیق كنید، بررسى كنید. آخه سعید اسلامى آدمى نبود كه خودكشى كند. ما مى‏شناختیم سعید اسلامى را. به هر حال جواب قانع‏كننده‏اى آقاى نیازى واقعا براى این مسأله نداشتند و ندارند. همین هم پیش‏بینى شده. یكى از عواملى هم كه باعث شد بنده به ختم سعید اسلامى بروم همین هست كه همان وقتى كه این جریان اتفاق افتاد به دوستان گفتم كه اینها مى‏گویند سعید اسلامى از جناح راست بود، متهم شماره یك هم بود و همه قتل‏ها هم زیر سر ایشان بود و خودشان كشتنش كه قضیه را تمام كنند و سرنخ را قطع بكنند. همین جور هم شد. شما نمى‏دانم اهل روزنامه‏هاى دوىِ خردادى هستید، مى‏خوانید یا نه، از روز خودكشى تا آخر شروع كردند این را القاء كردن كه سعید اسلامى را كشتند! بر عكس ما باید مدعى باشیم، بگوییم آقا پرونده در دست دوىِ خرداد بوده، اگر كشتند، همان دو خردادى‏ها كشتند، چرا كشتند؟ اما آنها واقعا عین این جریان دانشگاه خودشان به وجود آوردند حالا مى‏گویند و مدعى شدند. نمى‏دانم پریروز خواندید یا نه در روزنامه «صبح امروز». مى‏گوید این جریان دانشگاه به وجود آمد كه جناح راست، جناح محافظه‏كار، دست به یك كودتا بزند. واقعا پررویى، بى‏شرافتى، هر چیزى از این قبیل آخر تا چه حدى، كه خودشان یك ماجرایى را به وجود بیاورند و خودشان هم مدعى مى‏شوند و همه اینها واقعا پیرو و دنبال همان قضایا هست. برادران آدم نمى‏داند به كى درد دل بكند. آقاى سعید حجاریان، من واقعا در جریان نبودم. چند وقت پیش شك كردم و گفتم این سعید حجاریان كه خط و خطوط اصلى را داده ببینیم كى هست، به بعضى از دوستان گفتم و به پرونده‏اش نگاه كردیم، سعید حجاریان خانمش هشت سال به خاطر عضویت در سازمان مجاهدین خلق قبل از انقلاب محكومیت زندان دارد. برادر خانمش ده سال محكومیت دارد. حالا یك كسى این‏جورى مى‏آید مشاور رئیس جمهورى مى‏شود، همه خط و خطوط را آن مى‏دهد، كمیته شایعه و كمیته اجرایى را او هدایت مى‏كند و درست مى‏كند و آن ماجراها و این اتفاقات را دارد براى كشور هر روز بحران به وجود مى‏آورد. هیچ‏كس هم نیست كه به داد این ملت برسد، به داد این حكومت برسد، به داد این انقلاب برسد كه بابا بیایید اقلاً سابقه این سعید حجاریان را به مردم بگویند. واقعا بنده آن تحلیلى را كه از اول داشتم با آخرین اطلاعاتى كه آقاى نیازى به بنده دادند، همان تحلیل است و این قتل‏ها و ماجراها، معذرت مى‏خواهم حتى نام یكى از روحانیون مجمع را برده آقاى موسوى و گفته ما بعضى از كارهایمان را در این قتل‏ها با این‏ها مشورت كردیم. خب چرا نمى‏آیند این آقا را احضارش بكنند و با او برخورد بكنند و در بیاورند این مطلب را؟ اگر از جناح راست كسى این حرف را مى‏زد، پدرش را در مى‏آوردند. واقعا آدم نمى‏داند كه چرا در حكومت اسلامى رهبرى این قدر مظلوم باشد. البته عزت و ذلت دست خداست. این همه علیه رهبرى اینها فعالیت كردند، تبلیغ كردند، دیدید كه تا مردم احساس نگرانى كردند، چگونه از رهبرى حمایت كردند و چه جمعیتى در تهران آمده بود كه بى‏شك بنده مى‏توانم ادعا بكنم كه بعد از بیست و دوى بهمن كه هر سال جمعیت فراوانى مى‏آید، بعد از فوت حضرت امام و تشییع جنازه امام(ره) تاكنون چنین جمعیتى به حمایت رهبرى و نظام و انقلاب جمع نشده بودند. عزت و ذلت دست خداست. اما ما هم یك وظیفه‏اى داریم. به هر حال آن چیزى كه بنده به نظرم رسید و به نظر مى‏رسد گفته‏ام، خواهم گفت و مى‏دانید كه اینها خرج هم دارد چاره‏اى هم نیست. به هر حال یك كسى دست داده، یكى پا داده، یكى جان داده، یك كس هم باید آبرو و شخصیت خودش را بگذارد و بیاید و از رهبرى دفاع بكند. واقعا آدم غمگین مى‏شود كه در زمانى كه حكومت مال اسلام است، باز اسلام اینقدر مظلوم است. من یك نكته دیگرى هم... (یكى از حضار سوال مى‏كند. مفهوم نیست، ظاهرا سوال این است كه در چنین شرایطى چرا مقام معظم رهبرى با این جریان برخورد نمى‏كند؟) مقام معظم رهبرى به نظر مى‏آید كه واقعا بهترین داریت را نشان دادند. فرض كنید یك سال قبل همین موقع مقام معظم رهبرى مى‏خواست خودش را وارد صحنه بكند و درگیر بشود، چه اتفاقى مى‏افتاد؟ آیا ذهن‏هاى حتى شماها هم آمادگى داشت تا مثلاً الان؟ قطعا این‏جور نبود. مقام معظم رهبرى با درایت كامل این پرونده را، بالاخره این پرونده هم جورى نیست كه همیشه مخفى بماند. یك روزى این جریانات كشف خواهد شد و رسوائیان رسوا خواهند شد و خدا هم همیشه «من غیر لا یحتسب» حامى و پشتیبان است. خود بنده واقعا عرض مى‏كنم هیچ حدس نمى‏زدم یك چنین جمعى، مى‏دانستم جمعیتى مى‏آیند و خود من اگر دویست هزار جمعیت، به هر حال رهبرى است، ولى خیلى بیش از این حرف‏ها بود. واقعا یك دستى غیبى پشت این انقلاب است. رهبرى هم صحیح دارند عمل مى‏كنند. زمان حضرت امام هم همین طور بود. حضرت امام تا نهایت آن جایى كه امكان داشت، از بنى‏صدر حتى حمایت مى‏كردند و تا آن روزهاى آخر هم امام مى‏فرمودند: «بنى‏صدر، رئیس جمهور ما، پسر ملاى بنى‏صدر همدانى است.» مصلحت هم نیست كه حالا نظام با، جمله‏اى كه خود مقام معظم رهبرى به من فرمودند این كه رهبرى یك وظیفه‏اى دارد كه دولت و رئیس جمهور خودش رو كه نمى‏تواند بیاید درگیر شود، و به من هم این اخطار را كردند و گفتند كه شما خودتان مى‏دانید، ولى بنده به هر حال باید از كیان دولت حمایت بكنم و اگر بخواهم چیزى بگویم، البته ایشان تأكید كردند و فرمودند تا زمانى كه دولت رویاروى انقلاب و اسلام قرار نگرفته من وظیفه خودم مى‏دانم كه مثل حضرت امام از دولت حمایت بكنم و شما یك وقتى خلاصه مواظب خودتان باشید، اگر علیه دولت و رئیس جمهور چیزى گفتید، به خودتان مربوط مى‏شود. خب من پاى همه چیزها ایستادم و روزى كه 15 اسفند بود، این خاطره فراموش‏نشدنى، همین اعتراض شما را من به مرحوم بهشتى كردم و آمده بودند و شعار مى‏دادند مرگ بر... كفایت سیاسى را طرح كرد، تصویب كرد و حتى موافقین بنى‏صدر هم جرأت نكردند مخالفت بكنند و رأى ممتنع دادند و به راحتى و خیر و خوشى قضیه حل شد و تمام شد.

 

حالا من از ماجراى روز یكشنبه(۲۰/۴/۷۸)  دفتر آقا مطلبى را خدمت شما عرض بكنم، كه شما مطمئن باشید كه مقام معظم رهبرى حساس هست و خودش دارد به خوبى هدایت و رهبرى مى‏كند. ببینید توى جریان چهارشنبه [23 تیر] واقعا جمعیت بى‏انتهایى كه شركت كرده بود، من یك ساعت تمام در یك خیابان جمعیت با سختى عبور كردم، یك عكس آقاى خاتمى بود؟! این خیلى پیام داشت. این جمعیت، همه عكس‏هاى مقام معظم رهبرى بود. عصر روز یكشنبه در هیأت دولت بحث مى‏شود و سه تا تصمیم مى‏گیرد. یك: روزنامه سلام باز شود. دو: آقاى لطفیان بر كنار شود. سه: فرماندهى تام‏الاختیار نیروهاى انتظامى به دست وزیر كشور سپرده شود.

 

این ماجراها توطئه‏اى بود همش براى همین و وزارت اطلاعات را كه اینها داغون كردند، وقتى سعید حجاریان سخنرانى كرد و گفت كه ما سنگرهاى نظام را یكى بعد از دیگرى در حال فتح كردن هستیم. من آن زمان هشدار دادم، مصاحبه كردم گفتم مواظب باشید این حرف آقاى سعید حجاریان معنادار است. وزارت اطلاعات را داغون كردند و گرفتند. سپاه را كه از همان اول این‏قدر با آن برخورد كردند كه به اصطلاح خودشان، نظرشان این است كه فرماندهان را وادار به سكوت كردند. این نیروى انتظامى مانده بود. همه این نقشه‏ها هم براى این بود كه نیروى انتظامى را زیر سلطه خودشان قرار بدهند. نمى‏دانیم واقعیت دارد یا ندارد. حتى آقاى تاج‏زاده را در نظر گرفتند به عنوان فرمانده نیروى انتظامى منصوب بكنند(خنده حضار). این سه تا اصل را هیأت دولت تصویب مى‏كند و با دفتر آقا تماس مى‏گیرند كه سه نفر از وزراء با آقا كار دارند. آقاى یونسى، آقاى شمخانى و آقاى مظفر. سه نفر را مى‏فرستند خدمت آقا. مطالب را خدمت آقا مطرح مى‏كنند. آقا مى‏فرمایند كه آقاى یونسى تو چرا آمدى شكایتت را پس گرفتى؟ یعنى چه روزنامه سلام باز بشود؟ آخه چه كشورى است شما درست كردید، كه نامه «محرمانه» او باید سر از روزنامه سلام در بیاورد، روزنامه‏ها بزنند، این چه مدیریتى است؟ شما اصلاً مدیریت ندارید. تا یك خطرى احساس كردید آمدید و عقب‏نشینى كردید و شكایت خودتان را پس گرفتید. این آقاى یونسى. اما یكى دیگر این كه آقاى لطفیان را بردارید. آقاى لطفیان چه گناهى مرتكب شده؟ اگر دلیل دارید، دلیلى ثابت مى‏كند كه آقاى لطفیان باید برداشته شود، خب بگویید. من بر مبناى شرع عمل مى‏كنم و اگر بى‏گناهى هم دلیل است، خب بگویید، پس باید وزیر كشور هم برداشته شود. همان اندازه آقاى لطفیان در این قضیه نقش داشته كه به قول شما وزیر كشور داشته، خب آن هم باید برداشته شود و ثالثاً، من فرماندهى را سپرده‏ام به دست وزارت كشور، كجا وزارت كشور دستور داده، تمرّد كرده نیروى انتظامى كه من برخورد كنم. یك مورد شما بیاورید. خلاصه مقام معظم رهبرى آن‏چنان با قدرت با این سه نفر نمایندگان هیأت دولت برخورد مى‏كنند كه اینها مى‏روند و گزارش را به آقاى خاتمى مى‏دهند و آقاى خاتمى وحشت مى‏كند. خب فردا هم كه قرار است آقا صحبت بكنند. اگر همین برخوردى را كه در جلسه خصوصى كردند، فردا هم در جلسه سخنرانى عمومى بكنند، دیگر هیچ چیزى از دولت باقى نمى‏ماند. شبانه دست به دامن آقاى‌ها‌شمى شدند و آقاى‌ها‌شمى را فرستادند خدمت آقا كه آقا بالاخره فردا كوتاه بیا و آبرویمان را نبر كه آقا فرمودند: «نه من كه نمى‏خواهم با دولت خودم در بیفتم. منتها آقایان چرا این طورى برخورد مى‏كنند؟ من بالاخره تمام تلاشم بر این است كه كشور آرامش داشته باشد. دولت كار خودش را بكند. مشكلات دولت را من دارم كمك مى‏كنم كه حل بشود. اما آقایان به جاى این كه مشكلاتشان را حل كنند، خودشان مى‏آیند براى خودشان مشكل درست مى‏كنند.»

 

به هر حال مقام معظم رهبرى، شما مطمئن باشید كه در جریان امور هست و راه صحیح و با درایتى انتخاب كرده‏اند. ان شاء الله حقایق براى مردم، مؤمنان روشن بشوشما مطمئن باشید.د.

Posted by حسين فتوحي @ 17:21 |
به نام خدا

وقتی این وبلاگ را راه انداختم به خودم قول دادم در مورد بعضی چیزها مطلب ننویسم ، چند مورد مختلف بود که نمی خواهم به آنها بپردازم و مطلب را طولانی کنم . یکی از این موارد هاشمی رفسنجانی بود حالا بماند که چه دلایلی برای خودم داشتم . ولی با وجود انتقادهای زیادی که به ایشان داشتم ، عهد کرده بودم حتی الامکان از هاشمی حرف نزنم و یا حداقل مستقیما به او اشاره نکنم . تا امروز هم به جز یک مورد به عهدم وفادار بوده ام ، که البته آن یک مورد هم بیشتر اعتراض به قوه ی قضاییه بود تا هاشمی .

اما متاسفانه شرایط در این یک سال جوری پیش رفته که خواه ناخواه آدم مجبور می شود یک حرفهایی بزند و بعضی چیزهارا بگوید . اینکه در این کشور هر کجا فساد ، کم کاری و خیانتی صورت گرفته ماجرا به نوعی به نزدیکان آقای هاشمی که عمدتا با بهره گیری از رانت ایشان به بیت المال دست یافته اند ، ربط پیدا می کند مسئله ای نیست که بتوان به راحتی از کنار آن گذشت .

هاشمی رفسنجانی را اکثر ما می شناسیم ، فردی که برای پیروزی انقلاب اسلامی رنجهای فراوانی برده است ، فردی که زندانهای مخوف ساواک را تحمل کرده ولی حاضر به پشت کردن به مبارزات حضرت امام نشده است و ... . همه ی ما کم و بیش از خدمات و مبارزات هاشمی برای پیروزی انقلاب اطلاع داریم و برای آن ارزش قائلیم ، اما آیا گذشته ی یک انسان می تواند تضمین کننده ی آینده ی او باشد ؟

متاسفانه پاسخ این سوال منفی است ، هاشمی رفسنجانی درست مثل بسیاری از مبارزان تاریخ ، ظرفیت مقام و قدرت را نداشت . هاشمی رفسنجانی ظرفیت پاسداری از اعتماد مردم ایران را نداشت . قدرتی که مردم و رهبر مردم به هاشمی داده بودند تبدیل به وسیله ای شد برای ورود نزدیکان و اطرافیان ایشان به پستهای مدیریتی ، که ثمره ی آن امروز به خوبی در کشور قابل لمس است .

انحرافهای کوچک هاشمی که در ابتدا بسیار جزیی و بی اهمیت به نظر می رسید ، به تدریج تا حدی پیشرفت که او با وجود منع صریح رهبری در مورد بهانه جویی و تخریب دولت اسلامی ، که تنها نتیجه ی آن در جا زدن و عقب ماندگی بیش از پیش کشور است ، به یکی ازاصلی ترین دشمنان دولت تبدیل شده است و این یعنی ایستادن در برابر فرمان ولی فقیه و نایب امام عصر بر روی زمین .

جدیدترین ناسزای آقای هاشمی به مسئولین دولت و شخص رییس جمهور ، " شرور " خواندن آنان بخاطر ایجاد " تحول انقلابی " در دانشگاه آزاد است . خود آقای هاشمی دلیل این تحول را حسادت افراد شرور (رییس جمهور و اعضای دولت) به خود می داند . موضوع دانشگاه آزاد و فسادها و عدم شفافیت آن مسئله ای است که باید در جای خود به آن پرداخته شود ، اما نکته ی جالب توجه تر اعتقاد آقای هاشمی بر وجود حسادت نسبت به خود است !!!

آقای هاشمی به عنوان یک ایرانی از شما می خواهم ، لطفا بفرمایید به کدام امتیاز شما باید حسادت کرد ؟ آیا مدیریت ضعیف شما در دوران ریاستتان موجب حسادت می شود ؟ آیا نظارت نداشته ی شما بر نزدیکان و مدیرانتان که باعث دست اندازی آنها به بیت المال شده است شایسته ی حسادت است ؟ آیا چشم پوشی شما بر رانتخواریها و باند سالاری های زیردستانتان به جای شایسته سالاری حسادت برانگیز است ؟ آیا خانواده و فرزندان شما شایسته ی حسادت اند ؟ آیا حمایت شما از دزدان بیت المال رشک برانگیز است ؟ آیا میزان محبوبیت شما در بین مردم باعث ایجاد حسادت می شود ؟ آیا آخرت و عقبای شما موجب حسادت است ؟ و یا شاید فکر می کنید باید به باغهای پسته ، کاخهای چند میلیاردی ، اتومبیلهای چند صد میلیونی و شرکتهای شما و آقازاده هایتان حسادت کرد ؟

در این صورت باید پرسید بر سر حافظه تان چه آمده ؟ محمد رضا پهلوی که چندین برابر شما امکانات و تجملات داشت ! مطمئن باشید هیچ کس به شما حسادت نمی کند . مردم شما را الگو قرار داده اند تا گذشته شان را ارزان نفروشند .

آقای هاشمی ، شما برای ایجاد حکومت اسلامی مبارزه کرده اید ، برای آن زندان رفته اید و شکنجه شده اید ، آقای هاشمی شما جزو نزدیکترین نزدیکان امام بودید ، آقای هاشمی شما نماینده ی امام بودید ، شما جزو قدیمی ترین و نزدیکترین یاران و دوستان مقام معظم رهبری بودید . یاد زبیر را در ذهن تاریخ زنده نکنید . آقای هاشمی زبیر هم " سیف الاسلام " بود اما گذشته اش هیچ کمکی به سعادتش نکرد .

آقای هاشمی دوران شما به پایان رسیده ، تفکر شما مندرس و نخ نما شده ، نگذارید کار به روز " جَمَل " برسد که دیگر پشیمانی فایده ای نداشته باشد . آقای هاشمی چه دوست داشته باشید و چه دوست نداشته باشید زمان بازنشستگی شما فرا رسیده پس خود را بازنشسته کنید پیش از آنکه قدرت الهی مردم شما را بازنشسته کند .

Posted by حسين فتوحي @ 18:24 |