تبليغاتX
.: بچه های سوم تیر :.
به نام خدا

تلاش غربیها برای ایجاد بحران بر سر فعالیت صلح آمیز هسته ای ایران چند وقتی است که عجیب فروکش کرده. اگر انسانهای فراموشکاری نباشیم می توانیم با مقایسه ی سالهای پیش از دولت نهم و پس از آن، به نکات و نتایج جالب توجهی برسیم. می توانیم دورانی را به یاد بیاوریم که هر روز چندین بهانه و شایعه از طرف سیاستمداران و بنگاههای سخن پراکنی غرب مطرح می شد و ما بر اساس تعهد داوطلبانه (؟!) برای اعتمادسازی؛ مجبور بودیم به آنها پاسخ دهیم و خیال غربیها را از شایعه های خود ساخته راحت کنیم.

همینطور می توانیم روزهایی را به یاد بیاوریم که دولتهای غربی به دولت ایران دستور می دادند تا فعالیتهای هسته ای اش را به صورت داوطلبانه به حال تعلیق درآورد! اگر حافظه ی بهتری داشته باشیم روزهایی را هم به یاد می آوریم که دکتر (؟!) حسن روحانی و هیئت همراه، پشت درهای بسته برای غربیها اعتمادسازی می کردند و در مورد معاوضه ی فناوری هسته ای ایران که با غرور ملی ایرانیان گره خورده بود، با یک دستگاه ایرباس صفر کیلو متر! مذاکره می کردند و بعد در حالی که جلسه غیر علنی بود، قبل از پایان جلسه موضوع گفتگوها و مواضع طرفین از رسانه های غربی پخش می شد.

باز هم به یاد می آوریم افاضات آقای روحانی را که دولت انگلیس را دلسوزترین دلسوزان برای مردم ایران معرفی می کرد و تلاشهای انگلیس برای محروم کردن ایران از حق هسته ای اش را نشانه ی عمق دلسوزی حاکمان بریتانیای کبیر برای ملت ایران می نامید. در این شرایط وقتی از احساس حقارت ایرانیان در برخورد با غرب سخن گفته می شد هیچ کس کمترین تعجبی نمی کرد.

سیاست تنش زدایی (بخوانید ذلیل پروری) دولت اصلاحات، به قدری خائنانه و ذلیلانه طراحی و اجرا می شد که شرح ثمرات و اثرات آن به مثنوی هفتاد من کاغذ نیازمند است. مهمترین دستاورد این سیاست نواخته شدن چوب حراج به منافع ملی کشور بود. اما در کنار هزاران خیانتی که تیم مذاکره کننده ی هسته ای سابق به مردم ایران کرد نباید تنها خدمت این تیم به مردم و نظام را مورد چشم پوشی قرار داد.

مطمئنا مهمترین و تنها خدمت تیم هسته ای سابق به مردم و نظام ایران ایجاد زمینه برای شناسایی جاسوسان رژیم انگلیس در بحرانی ترین مسئولیتهای نظام بود. در شرایطی که اعضای تیم مذاکره کننده ی دولت اصلاحات به رهبری حسن روحانی، یک به یک به جرم فروش اسناد محرمانه ی نظام به بیگانگان ( بخوانید جاسوسی ) بازداشت می شوند برخی دیگر از اعضای این تیم ( مثل سیروس ناصری )، پس از عزل از مسئولیتشان حاضر به بازگشت به کشور نیستند.

در این میان می ماند سرپرست تیم که هنوز مورد بازجویی قرار نگرفته است. بدیهی است با توجه به مسئولیت ایشان در مجمع تشخیص مصلحت نظام و دسترسی او به محرمانه ترین اطلاعات و اسناد طبقه بندی شده ی نظام، هر چه سریعتر باید اقدامی جدی برای پاکسازی مراکز مهم نظام از وجود عناصر مشکوک انجام شود. البته پیش از آنکه ایشان به مانند «شاهپور ریپورتر» برای دریافت نشان لیاقت از ملکه ی انگلیس عازم این کشور گردد.

اما سوال اساسی اینجاست که چگونه می توان انتظار داشت رژیمی که در طول دو قرن در کشور ما یکته تازی کرده (رژیم انگلیس)، پادشاه و نخست وزیر انتخاب کرده، وکیل به مجلس فرستاده و وزیر جابه جا کرده اکنون از گذشته ی خود پشیمان شده و حاضر است تا مردم و نظام برآمده از مردم ایران را به حال خود بگذارد؟ آیا این تصوری ساده لوحانه نیست؟ آیا یافتن امکان غارت مجدد منابع ایران ارزش هزینه ی سرمایه های کلان برای استخدام جاسوسان درون نظام را ندارد؟

Posted by حسين فتوحي @ 6:2 |
به نام خدا

از جمله موانعی که بر سر راه توسعه ی بسیاری از کشورهای درحال توسعه قرار دارد؛ عدم توجه به مشکلات و نارسایی های واقعی برنامه ها و تصمیمات دولت، انتقام جوییهای سیاسی و مغالطه کاری از سوی گروههای خارج از دولت است. این روند غلط سبب می شود تا منتقدان دولتها به جای توجه به ضعفهای حقیقی عملکرد حزب حاکم، به دنبال مغالطه کاری در تصمیمات صحیح آن و با هدف بهره برداری به نفع گروه خود باشند. شکی نیست که طی کردن مسیر پیشرفت برای چنین جامعه ای بسیار دشوار و تا حدودی دور از دسترس می نماید.

روزنامه ی شرق در سرمقاله ی 23 تیر خود؛ ادغام سازمان مدیریت و برنامه ریزی در نهاد ریاست جمهوری را " بازگشت به خط مشی گذاری مادون علم، مبنا قرار دادن باورهای عامیانه در خط مشی گذاری و نفی تخصص گرایی " می نامد و دولت را به تجدید نظر در این باره و بازگشت به تخصص گرایی فرامی خواند. حال باید پرسید که وظیفه ی قانونی سازمان مدیریت و برنامه ریزی چیست و بهانه ی ایجاد این سازمان چه بوده است؟ آیا هدف از ایجاد این سازمان غیر از «برنامه ریزی و ارائه ی راهکار» یا به تعبیر رییس جمهوری «مغز متفکر» است؟ شکی نیست که پاسخ منفی است.

اکنون باید این سوال را مطرح کرد که آیا برنامه ریزی، ارائه ی راهکار و ایفای نقش مغز متفکر توسط این سازمان؛ با افزایش مسئولیتهای اجرایی آن بهتر محقق می شود و یا سلب این مسئولیتها؟ آیا افزایش مداوم مسئولیتهای این سازمان به طوری که ظرف 5 سال حجم این سازمان دو برابر شود؛ سبب کاهش بهره وری و غافل شدن این «مغز متفکر» از وظیفه ی اصلی خود که همان برنامه ریزی است؛ نمی شود؟ آیا کاهش حجم سازمان مذکور و ایجاد اصلاحاتی بنیادین در ساختار آن آرزوی دیرین کارشناسان متعهد نبوده است؟

به این ترتیب باید پرسید که آیا حقیقتا اصلاحات انجام شده در سازمان مدیریت و برنامه ریزی مبنا قرار دادن باورهای عامیانه و نفی تخصص گرایی است یا بازگشت به تخصص گرایی؟ آیا از مطالب فوق چنین برنمی آید که مقاله ی شرق یک مغالطه ی آشکار برای فریب افکار عمومی و گل آلود کردن آب برای صید ماهی مطلوب است؟

سخن پایانی اینکه آیا بهتر نیست به جای مغالطه در اقدامات صحیح و کارشناسانه ی دولت و انتقاد از آن؛ در پی یافتن نقاط ضعف و اشتباهات احتمالی دستگاه اجرایی و گوشزد کردن آن بود تا ضمن اصلاح اشتباهات مذکور، حرکت کشور به سمت توسعه و پیشرفت نیز با خلل و وقفه مواجه نگردد؟

Posted by حسين فتوحي @ 2:1 |
به نام خدا

نشست 57 اقتصاددان منتقد دولت با رییس جمهوری دیروز برگزار شد و طرفین نظرات خود را مطرح کردند. در مورد خود نشست باید گفت صحبتهای مطرح شده در آن و مصاحبه های منتقدان بعد از پایان جلسه، نشان می داد که توضیحات رییس جمهوری تا حدود زیادی قانع کننده بوده است و منتقدان اقتصادی دولت، نگاهی منصفانه تر به اقدامات دولت پیدا کرده اند. دکتر احمدی نژاد در این نشست از منتقدان خواست معیار سنجش عملکرد را، عملکرد دولتهای گذشته قرار دهند و اقدامات دولت نهم را با آن مقایسه کنند نه با آرزوها.

اما گذشته از محتوای جلسه، با احترام خالصانه و عرض ارادت و خضوع به پیشگاه مقدس روحانیت معظم و حق گرای شیعه، باید از روحانی نبودن احمدی نژاد ابراز خشنودی کرد. زیرا ملبس نبودن به لباس روحانیت، به منتقدان رییس جمهوری این اجازه را می دهد تا آزادانه به بیان نظر خود بپردازد بدون آنکه به ضدیت با لباس مقدس روحانیت متهم شود و بدون اینکه مقدس نماهای منفعت طلب با پناه گرفتن در پشت حرمت این لباس، ضعف ها و کم کاری های خود را توجیه کرده و جلوی انتقادها را بگیرند.

هر چند بسیاری از انتقادها از دولت نهم و شخص رییس جمهوری صرفا با هدف تخریب، ترور شخصیت و تحقیر صورت می گیرد ولی از سویی باید خوشحال بود که انتخاب دکتر احمدی نژاد حرمت انتقاد صریح و تند از رییس جمهوری را از بین برد و امروز مطبوعات و رسانه های جمعی با آزادی کامل اقدامات دولت را زیر سوال می برند و با آزادی کامل، این انتقادها را به شکل طنز و کاریکاتور منتشر می کنند. باید خوشحال بود که دیگر کسی نمی تواند ادعا کند: مخالف هاشمی      مخالف پیغمبر است! و باید گفت دکتر در این باره هم تابوشکنی کرد.

بخش دوم:

روزنامه ی دوی خردادی شرق در ستون حرف اول شماره ی امروز خود ( شنبه 23/4/86 ) برگزاری این جلسه را در دولتهای گذشته بی سابقه دانسته و با انتقاد از دولتمردان دولتهای اصلاحات و سازندگی نوشته است: " اگرچه باب تداوم اين گفت وگو مفتوح ماند و هنوز گزارش اين جلسه انتشار نيافته اما به جرات مي توان گفت فضاي صميمي و منطق جاري در گفت وگوي طرفين، از خوشبينانه ترين سناريو احتمالي اقتصاددانان مناسب تر و براي بهبود آن در آينده برانگيزاننده و اميدبخش بود و تا آنجا که نويسنده اين سطور به ياد دارد به جز همايش هاي رسمي و سخنراني هاي يک جانبه در دولت هاي قبلي اين گفت وگو هيچ گاه با منتقدين برگزار نشد. و نه تنها در آن دوره حتي پس از پايان مسووليت نيز حتي براي نقد و ارزيابي عملکرد گذشته خود در محافل و مجامع متعلق به خود نقد ناقدان و مخالفت مخالفان را نه در جلسات عمومي و نه در جلسات خصوصي برنتابيدند و دايره گفت وگو و ارزيابي خود را از همراهان و پيروان راستين خود فراتر نبردند "

Posted by حسين فتوحي @ 2:47 |
تروریسم خوب ، تروریسم بد
پنجشنبه 21 تیر1386
به نام خدا

" ساعت از نه گذشته بود. معصومه کوچولویه سه ماهه خیلی گریه  می کرد نمی دانم چرا . زهرا (خواهرزاده ی کلاس اولیم ) روی پاهای من – در حالی که دستانم چون حلقه ای برگردنش بود  - نشسته ... از دو راهی رد شده بودیم ، جلوتر کمی شلوغ به نظر می رسید ، چند نفر با لباس نیروی انتظامی برای ماشینها دست تکان می دادند ... ما را مجبوربه ایستادن کردند. می گفتند ماشین باید بازرسی شود بروید توی خاکی ... گفتیم که بچه ی کوچک همراه ماست همینجا بازرسی کنید . خواهرم با اضطراب می گفت از کجا معلوم که اینها مأمور باشند ... می شنوم که برادر زاده ام، مسلم، می گوید: اگر اینها مأمورند پس چرا هیچ ماشین پلیسی این اطراف دیده نمی شود؟ به اطراف نگاه می کنیم، راست می گوید ... کمی جلوتر به بقیه ملحق می شوم. ناگاه سلاحها از هر سوی به سمت ما نشانه میرود ...  دامادم می گوید:  بچه کوچولو همراه ماست؛  بچه ی سه ماهه.  وقتی با بی توجهی سرد دارنده اسلحه ی گرم مواجه می شود با ناراحتی و عصبانیت می گوید: بچه ی کوچک که می فهمی یعنی چه؟ ... از فرصت استفاده می کنم و به ساعتم نگاهی می کنم؛ بیست و یک و بیست و چهار دقیقه ی شامگاه پنج شنبه 25 اسفند 1384  ... می پرسد: چه کاره ای؟  - دانشجو - دانشجوی چه رشته ای؟ می خواهم تصویری الهی گونه از خودم در نظر آنها بسازم تا شاید راحت تر مقاومت کنم. برای همین به جای فلسفه می گویم: الهیّات، می گوید: الهیّات یا کفریّات؟(!) ... کمی خوشحالم؛ خوشحال از این که به جای نعمت و مسلم مرا انتخاب کرده اند. گمان می کردم الان آنها نگران برگشته اند نزد خواهرم، آن گاه به پلیس خبر می دهند، و بعد هم می روند کنار تلفن، منتظر تماس من می شوند ... دو نفر هم دردم، که آنها نیز چون من از کنار نزدیکانشان ربوده شده اند، بی تابی می کنند و من به آنها حق می دهم، آرام زیر لب زیارت آل یاسین را می خوانم‌؛ «سلامٌ علی آل یاسین. السّلام علیک یا داعیَ الله و ربّانیّ آیاته. السّلام علیک یا باب الله و دیّان دینه ....» به فراز «وأنّ الموت حقّ» که می رسم آرام می گیرم، چرا که "مرگ" حق است و دیر یا زود باید رفت ... همراهانم هراسان می پرسند: ما را که نمی کشید؟ هنوز جرمم را نمی دانم و برایم عجیب است که انسانی خون انسانی را بريزد که او را نمی شناسد و تا به حال حتی او را ندیده است ...  می پرسم تا به حال هم گروگان گرفته اید؟ مثل کسی که سالهای سال این کاره بوده می گوید: ها! ... از آب خبری نیست. من هم از کسی آب نخواستم ...  کسی میگوید کاش از ما دو برادر یکی را بکشند و دیگری را آزاد کنند ... ( نگهبانمان ) می خواهد برود هنوز به در اتاق نرسیده که برادر بزرگ می پرسد با کسانی که دراز کشیده بودند روی خاکها چه کردید؟ به آرامی و با خونسردی تمام جواب می دهد: «کشتیمشان!» بعد هم لبخند می زند! و می گوید: ما این جا دروغ نداریم ... خدایا! یعنی می شود که انسانی خون انسانی بی پناه و مظلوم را بر زمین بریزد و قلبی لطیف و مهربان را خاموش کند و بعد هم لبخند بزند؟ "

                 

آنچه خواندید بخشی از خاطرات رضا لک زایی یکی از گروگانهای جنایت تاسوکی است که در مدت اسارت خود به دست تروریست های موسوم به جندالله (!!!) از نزدیک شاهد رفتار وحشیانه و عقاید متحجرانه و آمیخته با خرافات این گروهک وهابی بوده است. خاطرات لک زایی حاوی نکات تکان دهنده و باورنکردنی از اوج جنون و توحش تروریستها در شب حادثه ی تاسوکی و دوران اسارت است.

                                        

                          گروگانهای جنایت تاسوکی (رضا لک زایی سمت چپ) 

اما مسئله ای که باعث شد این مطلب را بنویسم این است که چندی است تلویزیونهای فارسی زبان آمریکایی با دستور مستقیم اربابان آمریکاییشان، طرح حمایت از گروهک جنایتکار و تروریستی جندالله را کلید زده اند و در این رابطه سعی دارند از عبدالمالک ریگی ( جلاد تاسوکی ) چهره ای مبارز و آزادی خواه (!) بسازند. ریگی همان کسی است که به دستور او دهها تن از انسانهای بی گناه در بیابان تاسوکی ، جاده ی بم - زاهدان و بمب گذاری های کور در شهر زاهدان قتل عام شدند. نکته ی قابل تامل و نفرت انگیز آنجاست که این تروریستها هیچ یک از قربانیان خود را نمی شناختند و صرف ایرانی بودن قربانیان برای این « مبارزان راه آزادی آمریکایی » به عنوان مجوز قتل کافی بوده است.

                            

                              سربازان به گروگان گرفته شده توسط گروهک ریگی  

این موضوع به خوبی میزان اعتقاد سردمداران کاخ سفید و تصمیم سازان پشت صحنه ی سیاست آمریکا ( لابی صهیونیستها ) را به شعار نخ نما شده ی مبارزه با تروریسم آشکار می کند. حمایت رژیم شیطان بزرگ از این شیوه ی تروریسم کور تنها یک نکته را به ذهن می رساند، اینکه تروریستها برای آمریکا به دو دسته تقسیم می شوند. دو دسته ای که 20:30 آنها را « تروریستهای خوب و تروریستهای بد » می نامد. دسته ی اول کسانی هستند که در جهت منافع آمریکا و صهیونیسم به قتل عام بی گناهان می پردازند و بنابراین به مبارزان راه آزادی تبدیل می شوند و دسته ی دوم گروههایی هستند که در خلاف جهت اهداف شیطان بزرگ قرار دارند و بنابراین جنایتکار نام می گیرند، حتی اگر برای آزادی سرزمینشان از زیر چکمه های اشغالگران تلاش کنند مثل مبارزان قهرمان مقاومت اسلامی حزب الله و حماس.

Posted by حسين فتوحي @ 0:48 |
به نام خدا

سالها پیش وقتی که آقا مقام معظم رهبری با تیزبینی، طرح تهاجم و شبیخون فرهنگی دشمن را افشا کردند، درک آن برای بعضی دشوار و سنگین بود و دستهایی از سر سوء نیت یا غفلت، به کار افتاد تا به شکلی محترمانه و البته غیر مستقیم آن را به « توهم توطئه » ربط دهد. از طرفی در بین کسانی که هشدار ایشان را جدی گرفته بودند، عده ی بسیار کمی احتمال نفوذ این تهاجم در بین مسئولان و مدیران درون نظام را می دادند و به این ترتیب هرگاه سخن از تهاجم فرهنگی به میان می آمد ذهن، ناخودآگاه به سمت جوانانی با پوشش منافی فرهنگ ملی و دینی کشیده می شد و در این بین، خطر اصلی و بسیار مهمتر که هدف قرار گرفتن مدیران و تصمیم گیران ارشد حکومت بود به کلی مورد غفلت واقع شد. غفلتی که تنها چند سال بعد اثرات مخرب و ویرانگر آن خودنمایی کرد.

یکی از مهمترین و شناخته شده ترین شیوه های تهاجم فرهنگی غرب، ترویج سکس و فحشاست. انتشار فیلمهای مستهجن، راه اندازی سایتهای غیر اخلاقی و مواردی از این قبیل تنها بخش کوچکی از تلاش برای ترویج ابتذال در یک جامعه است. اما مهمترین بخش قضیه، همگانی کردن فرهنگ بی بند و باری و ایجاد بی تفاوتی نسبت به ارزشهای اخلاقی در میان مردم یک قوم است. بدیهی است مردمی که گرفتار ابتذال شود آمادگی پذیرش هر نوع استثمار و بهره کشی را دارد.

و اما اصل قضیه:

مدتی است که تلویزیون جمهوری « اسلامی » ایران اقدام به پخش سریالی با عنوان " مدار صفر درجه " کرده است. گذشته از داستان سریال که عمده ی تلاش آن هویت زدایی از ملت ایران و معرفی کردن قوم یهود به عنوان مردمی ستم دیده و قابل ترحم است ( همان هدفی که سالهاست سیاستمداران صهیونیست در پی آن هستند )؛ این سریال حاشیه هایی دارد که مطمئنا از متن آن کم اهمیت تر نیست. یکی از اهداف پشت پرده ی سریال که سازندگان آن خواسته یا ناخواسته در صدد القای آن هستند عادی و بی اهمیت نشان دادن ابتذال است. در حالی که شرع مقدس فحشا را یکی از مهمترین زمینه های سقوط انسان در دامان شیطان و در نتیجه دوری از کمال و پیشرفت می داند، بیننده ی مسلمان « رسانه ی ملی ضرغامی! »، در این سریال به ناگاه با شخصیتی بوالهوس و هرزه مواجه می شود و جالب آنجاست که این شخصیت به عنوان یک شخصیت مثبت و سفید به بیننده ارائه می شود.

با این تفاصیل نباید عجیب باشد اگر شرح هرزگی های شخصیتهای سریال در حد شوخی های دوستانه مطرح و وسیله ی تفریح و سرگرمی آنان باشد. از دیگر نکات قابل تامل در این سریال سعی در قبح زدایی و عادی نشان دادن روابط نامشروع و دوستی های پیش از ازدواج است. به تصویر کشیدن تماسهای فیزیکی مکرر بازیگران غیر ایرانی با جنس مخالف و شوخی های مبتذل دختران و پسران به بهانه ی تلاش برای مستند بودن سریال، از دیگر نکات قابل تامل در این سریال است.

 توجه به این نکته ضروری است که تلویزیون ایران چند سالی است به محل تاخت و تاز سینمای هالیوود تبدیل شده است و هر روز لااقل یکی از شبکه های تلویزیون ایران، اقدام به پخش فیلمهای ساخت هالیوود می کند.

Posted by حسين فتوحي @ 4:31 |
به خدا نام

دوست نداشتم اين مطلب را بنويسم ، اما چون مي بينم قضيه اي اينچنين مهم و عجيب مورد غفلت دوستان وبلاگ نويس قرار گرفته مجبورم چند خطي بنويسم . احتمالا بايد در اين يکسال و 9 ماه گذشته به موج تخريب سازمان يافته بر ضد دولت عادت کرده باشيم و برايمان زياد عجيب نباشد که چند روزنامه ي زنجيره اي به همراه چند سايت زنجيره اي همزمان و هماهنگ با هم مطالبي را براي تخريب چهره ي دولت و بي اثر کردن اقدامات آن منتشر کنند و شايد به همين دليل است که بسياري از دوستان حامي دولت اسلامي نسبت به مطالب کذب اين نشريات واکنشي نشان نمي دهند .

اما در اين شرايط ناگهان با تيترهاي عجيب و غريب و شوک آور روزنامه هاي زنجيره اي ، در تحريف هماهنگ سخنان رييس جمهوري مواجه مي شويم و درخواست صميمانه ي رييس جمهوري براي صرفه جويي در مصرف انرژي به تيتر مضحک « سهميه بندي برق » تحريف مي شود . هر چند اين حرکت کودکانه که حکايت از ضمير آشفته ي گردانندگان روان پريش روزنامه هاي زنجيره اي دارد ؛ به قدري مضحک و مسخره است که خود تبديل به چالشي براي اعتبار نداشته ي اين بنگاههاي سخن پراکني مي شود، اما در عين حال در دل اين اقدام، هشداري جدي براي همه ي دلسوزان امنيت و حقوق مردم ايران نهفته است.

پس از اين اقدام ذليلانه، جوانفکر مشاور رييس جمهوری، به روزنامه هاي تحريف کننده اعتراض کرده و از آنان خواست تا فرصت درست انديشيدن را از مردم نگيرند. اما چرا بايد کار به جايي برسد که دولتي که نزديک به دو سال در برابر تمامي توهين ها و تهمتها و افتراها سکوت کرده و حاضر نشده تا به مانند دولتهاي گذشته، از در تهديد و جنجال در آيد، مجبور شود راسا از مطبوعات بخواهد که حقيقت را زير پا نگذارند و به شعور مردم توهين نکنند ؟

وظيفه ي دستگاه قضايي در اين کشور چيست آيا غير از تامين حقوق مردم است؟ آيا دانستن جزو حقوق اوليه ي انسانها نيست؟ آيا مسئولين ارشد قوه ي قضاييه وظيفه ندارند از اين حق موکلين خود دفاع کنند؟ آيا نبايد با تحريف کنندگان حقايق به عنوان متجاوزان به حقوق عمومي برخورد شود و مدعي العموم خود به عنوان شاکي آنها را مورد بازخواست قرار دهد؟

بياييد تصور کنيم به جاي مردم باهوش و نکته سنج ايران ، مردمي عجول و احساسي داشتيم، فکر مي کنيد اين اقدام مضحک چه فاجعه اي به دنبال داشت؟ آيا تيتر کردن هماهنگ اين دروغ بزرگ براي مردمي که با مشکلات روزهاي آغاز سهميه بندي بنزين دست به گريبانند، ايجاد جرقه در انبار باروت نبود؟ آيا تشويش اذهان عمومي مسئله ي امنيت ملي نيست؟ آيا نبايد انتظار داشت که ترازوي عدالت روزي به سراغ بر هم زنندگان آرامش مردم برود؟ آيا اين اقدام هماهنگ و اقدامات مشابه دو سال اخير خبر از وجود جرياني حساب شده براي ايجاد ياس و نااميدي در بين مردم انقلابي ايران، نمي دهد؟ به راستي چه کسي مسئول پاسداري از حقوق مردم است؟

Posted by حسين فتوحي @ 2:49 |
ملت کار را تمام کرد
جمعه 1 تیر1386
به نام خدا

اول بايد از همه ي دوستاني که به من لطف داشتند تشکر کنم و ضمنا يک عذر خواهي به همه بدهکارم که نتوانستم در اين چند ماه جواب محبتهايشان را بدهم . به هر حال همه ي ما يک جورهايي از مشکلات زندگي با خبريم . البته روانشناسها مي گويند بين ساعتهاي کار يک فرصت کوتاه هم براي دلمشغولي ها و سرگرمي ها بگذاريد و چه دلمشغولي دوستداشتني تر از وبلاگ نويسي آن هم از نوع سياسيش . اما باور کنيد که گرفتاري هاي درسي فرصت هر حرکت اضافي را از آدم سلب مي کند . اينها را نوشتم براي اينکه عذر خواهي کرده باشم و اينکه احتمالا تا چند وقت ديگر هم آپ نخواهم کرد .

دو سه روز ديگر سالگرد « انقلاب سوم تير » است . اينکه مي گويم انقلاب نشاءت گرفته از احساسات نيست بلکه واقعيت اين است که اين حماسه انقلابي بود در طول انقلاب اسلامي سال 57 . انقلابي که به آرمانهاي انقلاب 57 که مي رفت تا به موزه ي تاريخ بپيوندد جان دوباره داد و غبار نامردمي ها و خودخواهي ها را از چهره ي آن پاک کرد . جنبشي مردمي ، حرکتي اصيل و دموکراسي ناب براي به زير کشيدن کاخ نشينان سرمايه سالار ، براي به زير کشيدن مديريت فرسوده ، غير علمي و مردم فريب و براي به زير کشيدن مافياي قدرت و جايگزيني آنان با نمايندگان به حق مردم .

اما اينکه چرا تصميم گرفتم اين پست را بنويسم به خاطر پيشنهاد آقاي طالبي بود که پيشنهاد کرده بود خاطرات آن روزها را بنويسيم . سعي مي کنم مطلب را خلاصه کنم . خوب ؛ آن روزها کمتر کسي فکر مي کرد که پيروز انتخابات دکتر باشد . چون به جز مردم تهران که با مديريت او آشنا بودند ، در شهرستانها کمتر کسي ايشان را مي شناخت و شايد بتوان گفت در شهرستانها دانشجويان تنها قشري بودند که يک شناخت نسبي از دکتر و آرمانهاي او داشتند . براي ما که داوطلبانه و به هزينه ي شخصي براي دکتر تبليغ مي کرديم ديدن حجم وسيع تبليغات و پوسترهاي رنگارنگ نمايندگان سرمايه سالاران و مقايسه آن با تبليغات محدود و کم دامنه ي دکتر تا حدودي دلسرد کننده بود . فکر روي کار آمدن آقاي « سردار دکتر خلبان » و « حضرت آيت الله استوانه » يک لحظه رهايم نمي کرد . شايد در آن شرايط تنها دلخوشي من حرف دکتر بود که در سخنراني قم گفته بود " شما اصول را براي مردم معرفي کنيد ، آنها خودشان مي دانند به چه کسي راي دهند " .

بنابراين شروع کرديم به تشريح اصول و آرمانها ، در هر جايي که فرصت پيش مي آمد از مهماني هاي خانوادگي گرفته تا برخورد با دوستان فرقي نمي کرد ، « ما مامور به تکليف بوديم نه نتيجه » . به اين ترتيب قطره قطره ي بغض هاي فرو خورده ي مردم به هم پيوست و ناگهان 17 ميليون راي « آري » به آرمانهاي خميني کبير و خلف بر حقش مقام معظم رهبري ، تبديل به سونامي خروشان شد . سونامي که خواب شيرين زرمداران براي بازگرداندن حکومت فرعوني طاغوت و سازشکاري با شيطان بزرگ را به کابوسي هولناک تبديل کرد .

شب چهارم تير را تا صبح بيدار بودم . تنها منبع دريافت خبر در آن لحظات راديو صداي CIA ( فردا ) بود . هيچوقت فراموش نمي کنم که مجري تازه کار و بي تجربه ي آن چگونه هر نيم ساعت يکبار با لحني که آشکارا حکايت از ناباوري و ناراحتي داشت اعلام مي کرد که احمدي نژاد با فاصله ي زيادي نسبت به رقيبش در صدر قرار دارد . آري « خداوند تغيير داد سرنوشت قومي را که خود آن را تغيير داده بود » . فرداي آن روز ( شنبه 4 تير 1384 ) تيتر يک کيهان اين بود « ملت کار را تمام کرد » .

                           

Posted by حسين فتوحي @ 17:21 |