
امروز 16 آذر است روز دانشجو و دانشجو مظهر تحرک، پویایی، سازش ناپذیری، مخالفت با محافظه کاری و مهمتر از همه مظهر عدالتخواهی است. جنبش دانشجویی نیز امکانی است برای متراکم کردن و هدفمندسازی پتانسیل عظیم قشر دانشجو. شاخصه ی بارز جنبش دانشجویی در هر جامعه ای عدم محصور شدنش در حصار مصلحت اندیشی محافظه کارانه است، شاخصه ای که نبودش مساوی است با به صدا در آمدن ناقوس مرگ جنبش.
اما از طرفی دانشجوی مسلمان در کنار همه ی این شاخصه ها یک ویژگی دیگر نیز دارد و آن اینکه عدالتخواهی را نه تنها وظیفه ای اخلاقی و طبیعی خود می داند بلکه آن را فرضی الهی و وظیفه ای شرعی نیز به حساب می آورد و از این نظر کاری بس مهمتر و حساستر نسبت به سایر دانشجویان و جنبش های دانشجویی در پیش رو دارد. عدم سکوت در مقابل بی عدالتی و برآوردن فریاد اعتراض در برابر سیستم سلطه - چه از نوع داخلی و چه از نوع خارجی آن - وظیفه ی ذاتی و غیر قابل اغماض اوست.
جنبش دانشجویی مسلمان و حق طلب نمی تواند رانت خواری و فساد را ببیند و بی تفاوت باشد، دانشجوی مسلمان نمی تواند سیطره ی اختاپوس مافیا بر حکومت اسلامی را ببیند و سکوت کند، دانشجوی عدالت خواه نمی تواند سیطره ی نظام سلطه ی جهانی را ببیند و دم فرو بندد، جنبش دانشجویی حق گرا نمی تواند و نباید ذبح شدن عدالت در بیدادگاه را به چشم ببیند و فریاد برنیاورد، که اگر این کار را بکند بی شک سند مرگ خود را مهر کرده است.
اما نکته آنجاست که متاسفانه پس از انقلاب بزرگ سوم تیر 84 که در حکم پایان حکومت مافیای قدرت و ثروت بر دستگاه اجرایی نظام مقدس جمهوری اسلامی بود، برخی جنبشهای مسلمان و عدالتخواه دانشجویی، فرض را بر پایان یافتن مبارزه گذاشته و به یک خواب زجرآور فرو رفته اند و متاسفانه شاهد رکودی دردناک در حرکتهای عدالتخواهانه ی جنبش های دانشجویی اصولگرا هستیم. بی شک سکوت جنبش دانشجویی و دیگر جنبشهای عدالتخواه جامعه بهترین فرصت را در اختیار صاحبان رز و زور و تزویر قرار خواهد داد تا با نفوذ اختاپوس گونه ی خود بر بخشهای مختلف نظام، سبب ایجاد سدی در برابر اقدامات اصلاحگرانه ی دولت عدالت گستر شوند که رای ننگین بیدادگاه قوه ی قضاییه در مورد پرونده ی جاسوس هسته ای - حسین موسویان - نمونه ی بارز آن است.
جنبش عدالت طلب و ولایت مدار دانشجویی نباید این نکته را فراموش کند که مبارزه ی حقیقی عدالتخواهان با مرفهین بی درد و مافیای قدرت و ثروت تازه آغاز شده است و هنوز در ابتدای مسیر است و هرگونه اهمال، سستی و عدم درک صحیح از موقعیت، نتیجه ای جز شکست گفتمان عدالتخواهی و سیطره ی مجدد مافیا بر سرنوشت نظام و کشور اسلامی در پی نخواهد داشت.
وظیفه ی خطیر کنونی جنبش دانشجویی نقد منصفانه و دردمندانه ی عملکرد دولت، گوشزد کردن خطاهای احتمالی، ارائه ی راهکار عملیاتی برای حل مشکلات و حمایت همه جانبه از مبارزه ی دولت با شبکه ی مافیای درون حکومت است. وظیفه ای که جز در پرتو هوشیاری و آگاهی جنبش عدالت طلبی امکان تحقق ندارد. و در پایان باید گفت که اقدامات گستاخانه ی قوه ی قضاییه و آرا ننگین صادر شده توسط آن می تواند به عنوان زنگ خطر و در عین حال زنگ بیدار باشی برای جنبش دانشجویی تلقی شود و به خواب بلند مدت آن پایان دهد. ان شاء الله
در سال اتحاد ملی صورت گرفت: اتحاد مافیای قدرت و ثروت و قوه ی قضائیه به نفع بریتانیای کبیر!
جاسوس هسته ای تبرئه شد!
دادگاه یا بیدادگاه؟ مسئله این است ...
نخستین بار نیست که شاهد به مسلخ برده شدن عدالت توسط بیدادگاههای قوه ی قضائیه هستیم. در این سالها آنقدر از این قبیل اتفاقات تجربه کرده ایم که دیگر برایمان قابل پیش بینی و علی السویه شده است.
از چند وقت پیش زمزمه هایی شنیده می شد از اینکه مافیای قدرت و ثروت به سرکردگی سران خود در مجمع تشخیص مصلحت نظام ، به تکاپوی اعمال فشار و نفوذ بر قاضی پرونده ، برای تبرئه ی جاسوس هسته ای افتاده اند.
وقتی صدای دکتر درآمد فهمیدیم قضیه جدی تر از آن است که فکر می کردیم. وقتی حسن روحانی رئیس و یار گرمابه و گلستان موسویان - جاسوس دیروز و معصوم کنونی - از قوه ی قضائیه دفاع کرد و از عدالتخواهان خواست تا بگذارند دادگاه ( بخوانید بیدادگاه ) کار خودش را بکند ، مطمئن شدیم که اتفاقات تلخی در پیش است و سرانجام زمانی که عکس یادگاری « ریاست محترم مجمع تشخیص مصلحت نظام حضرت آیت الله العظمی استوانه » را در کنار متهم دیدیم یقین کردیم که نباید به این پرونده امید بست.
اما چه کسی تصور می کرد که شعور یک ملت اینچنین بی پروا لگدمال منافع مافیا و استوانه ها شود؟ چه کسی تصور می کرد که در زیر تصویر بهشتی عزیز بنشینند و حکم تبرئه ی خائنان به ملت و مهمتر از آن خائنان به اسلام را مهر کنند؟

چه کسی تصور می کرد این کار را به نام حکومت امام زمان و نایب بر حقش آن پیرصبور انجام دهند؟ شاید آرزویی واهی نباشد اگر امید به خیزش « شیخ فضل الله » دیگری ببندیم که ندای تاسیس عدالتخانه را فریاد بزند و شاید سخن به گزاف نگفته باشیم اگر بگوئیم : این مردم عدالتخانه می خواهند نه بیدادگاههای عریض و طویل قوه ی قضائیه ی شاهرودی را.
نفسم گرفت از این شب ، در این حصار بشکن در این حصار جادویی روزگار بشکن
چو شقایق از دل سنگ ، برآر رایت خون ، به جنون صلابت صخره ی کوهسار بشکن
تو که ترجمان صبحی ، به ترنم و ترانه لب زخم دیده بگشا ، صف انتظار بشکن
سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی؟ تو خود آفتاب خود باش و طلسم کار بشکن
بسرای تا که هستی ، که سرودن است بودن به ترنّمی دژ وحشت این دیار بشکن
شب غارت تتاران ، همه سو فکنده سایه تو به آذرخشی ، این سایه ی دیو سار بشکن
شعر از شفیعی کدکنی