تبليغاتX
.: بچه های سوم تیر :.
دوباره می فروشمت وطن!!!
چهارشنبه 7 آذر1386
به نام خدا

 

در سال اتحاد ملی صورت گرفت: اتحاد مافیای قدرت و ثروت و قوه ی قضائیه به نفع بریتانیای کبیر!

 

جاسوس هسته ای تبرئه شد!

 

دادگاه یا بیدادگاه؟ مسئله این است ...

 

نخستین بار نیست که شاهد به مسلخ برده شدن عدالت توسط بیدادگاههای قوه ی قضائیه هستیم. در این سالها آنقدر از این قبیل اتفاقات تجربه کرده ایم که دیگر برایمان قابل پیش بینی و علی السویه شده است.

 

از چند وقت پیش زمزمه هایی شنیده می شد از اینکه مافیای قدرت و ثروت به سرکردگی سران خود در مجمع تشخیص مصلحت نظام ، به تکاپوی اعمال فشار و نفوذ بر قاضی پرونده ، برای تبرئه ی جاسوس هسته ای افتاده اند.

 

وقتی صدای دکتر درآمد فهمیدیم قضیه جدی تر از آن است که فکر می کردیم. وقتی حسن روحانی رئیس و یار گرمابه و گلستان موسویان - جاسوس دیروز و معصوم کنونی - از قوه ی قضائیه دفاع کرد و از عدالتخواهان خواست تا بگذارند دادگاه ( بخوانید بیدادگاه ) کار خودش را بکند ، مطمئن شدیم که اتفاقات تلخی در پیش است و سرانجام زمانی که عکس یادگاری « ریاست محترم مجمع تشخیص مصلحت نظام حضرت آیت الله العظمی استوانه » را در کنار متهم دیدیم یقین کردیم که نباید به این پرونده امید بست.

 

اما چه کسی تصور می کرد که شعور یک ملت اینچنین بی پروا لگدمال منافع مافیا و استوانه ها شود؟ چه کسی تصور می کرد که در زیر تصویر بهشتی عزیز بنشینند و حکم تبرئه ی خائنان به ملت و مهمتر از آن خائنان به اسلام را مهر کنند؟

 

 

چه کسی تصور می کرد این کار را به نام حکومت امام زمان و نایب بر حقش آن پیرصبور انجام دهند؟ شاید آرزویی واهی نباشد اگر امید به خیزش « شیخ فضل الله » دیگری ببندیم که ندای تاسیس عدالتخانه را فریاد بزند و شاید سخن به گزاف نگفته باشیم اگر بگوئیم : این مردم عدالتخانه می خواهند نه بیدادگاههای عریض و طویل قوه ی قضائیه ی شاهرودی را.

 

 

نفسم گرفت از این شب ، در این حصار بشکن       در این حصار جادویی روزگار بشکن

چو شقایق از دل سنگ ، برآر رایت خون ،             به جنون صلابت صخره ی کوهسار بشکن

تو که ترجمان صبحی ، به ترنم و ترانه                  لب زخم دیده بگشا ، صف انتظار بشکن

سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی؟                    تو خود آفتاب خود باش و طلسم کار بشکن

بسرای تا که هستی ، که سرودن است بودن        به ترنّمی دژ وحشت این دیار بشکن

شب غارت تتاران ، همه سو فکنده سایه              تو به آذرخشی ، این سایه ی دیو سار بشکن

                                                                                              شعر از شفیعی کدکنی

Posted by حسين فتوحي @ 3:24 |